چای

 

چای

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

http://en.wikipedia.org/wiki/Tea

چای نام یک گیاه است. چای واژه‌ای است چینی که در چین و شمال هندوستان به کار می‌رود و تقریباً با همان تلفظ وارد زبان فارسی شده‌است.

نام این گیاه در گویش چینی جنوبی چای و در گویش چینی شمالی به صورت تِی تلفظ می‌شد و هردو تلفظی از یک واژه یگانه در چینی قدیم هستند. اروپائیان نام این گیاه را از چینیان شمالی و مردم خاور میانه و شمال افریقا نام آن را از چینیان جنوبی آموختند.

 

افسانه چای

یکی از سالکان در کوه چای مشغول مراقبه بوده. ولی دائم چشمهایش بسته میشده.برای اینکه بتواند چشمهایش را باز نگه دارد پلک‌هایش را میبرد و به درون کوهستان پرتاب میکند. از آن پلک گیاهی بنام چای میروید. که هدیه ایست از طرف خداوند برای مدیتیتورها

 

پیشینه

بوته چای برای نخستین بار در چین و در حدود پنج هزار سال پیش شناخته شد که به تدریج خواص درمانی آن کشف شد. علاوه بر آن از چای برای مصارف رنگ‌آمیزی نیز استفاده می‌شده‌است.

براساس یک داستان قدیمی حدود پنجهزار سال قبل تعدادی برگ چای دراثر وزش باد به درون یک فنجان آب داغ که در دست «شن نونگ» امپراتور چین بود، افتاد و حاکم نتیجه این حادثه را به عنوان یک تحول بزرگ برای آب ساده وبی طعم اعلام کرد. در پی آن مصرف چای همه گیر شد.

هلندیان در سده هفدهم چای را از چین به اروپا اوردند. در اروپا چای در مغازه‌های عطاری عرضه می‌شد. «نیکولاس تولپ» پزشک هلندی در کتاب خود تحت عنوان مشاهدات پزشکی در سال ۱۶۴۱ اعلام کرد،با نوشیدن چای از همه بیماریها در امان هستید و عمرتان طولانی می‌شود. در قرن ۱۸ زمانی که «آن» ملکه انگلیسی به عنوان نوشیدنی صبحانه خود چای را بجای آبجو انگلیسی انتخاب کرد، مُد بر مباحث پزشکی غلبه کرد.

برگ خشک شده چای زرد چینی دلیل دیگر رواج چای اجازه رفتن خانمها به چایخانه به جای قهوه خانه بود و این باعث شد چای در بین زنها عمومیت یابد. البته برای مدتی نوشیدن چای در مستعمرات امریکا تحریم شد. زمانی که بریتانیایی‌ها بر خریداران چای حتی برای اهداف درمانی ،مالیات تحمیل کردند،مستعمره نشینان در برخی جوامع به اعتراض برخاستند، بعدها همین معترضان تند خو مخفیانه سوار کشتیهای بریتانیایی شدند و ۳۴۲ صندوق چای را به «لنگرگاه بوستون» بردند و با بهای ارزانتری آن را فروختند.

 

چای در ایران

پیشینهٔ مصرف چای در ایران به سده هفدهم میلادی می‌رسد. جهانگردان از چایخانه‌هایی گفته‌اند که بزرگان و توانگران در آن جا جمع شده و چای می‌نوشیدند.

محمد علی ، معروف به کاشف السلطنه چایکار، متولد ۱۲۴۴ خورشیدی در تربت حیدریه، که از دارالفنون و سپس از سوربن فرانسه فارغ‌التحصیل شده بود، با عنوان ژنرال کنسول ایران در سال ۱۲۷۶ خ. مأمور خدمت در هند شد. وی به عنوان سفیر ایران در هندوستان در روزگار مظفر الدین شاه قاجار اولین فرد ایرانی است که با همت والای خود و در نقش یک بازرگان فرانسوی به فراگیری شیوهٔ کاشت و مصرف در ایران و جهان پرداخت.منقول است که او دانه های چای را درون عصای خود چید و آن ها را وارد ایران کرد.همچنین او شهر لاهیجان را به دلیل وجود هوای مناسب برای کشت چای انتخاب کرد. سهم ایران ۴ تا ۵/۴ درصد از مصرف کل چای جهان است.

در چند سال اخیر صنعت چای ایران دوره تلخی را پشت سر گذاشته که به گواه دست اندرکاران، در تاریخ صدساله صنعت چای ایران بی سابقه‌است.

 

انواع چای

چای به دسته تقسیم می‌شود: ۱)تخمیری(چای سیاه) ۲)تخمیرنشده(چای سبز) ۳)نیمه تخمیری(چای اولانگ و پوچونگ)

 

خواص و فواید

مصرف دم‌کردهٔ چای باعث تسریع حرکات تنفسی، سرعت در گردش خون، رفع خواب‌آلودگی، احساس تجدید نیرو، تقویت نیروی فکری، گوارش بهتر غذا و تعریق می‌شود از اینرو چای را هنگام خستگی، ضعف عصبی، میگرن، بیماری‌های قلبی و آسم می‌توان تجویز نمود.

در پژوهشهای امروزه مشخص شده چای ممکن است در کاهش خطر برخی بیماریهای مزمن عمده مثل سکته، حمله قلبی و بعضی سرطانها مفید باشد، این مطلب را دکتر جان وایسبرگر، عضو بلند پایه موسسه بهداشت امریکا، واقع در یک مرکز تحقیقاتی در نیویورک اعلام می‌کند.

نوشیدن چای می‌تواند از پوسیدگی دندانها جلوگیری کند؛ اینها اخبار بسیار خوبی برای مردم تمام دنیاست چون چای پس از آب پر مصرفترین نوشیدنی در دنیاست و روزانه یک میلیارد فنجان چای در دنیا نوشیده می‌شود.

شفابخش و انرژی‌زای قدیمی

در بسیاری فرهنگها در سراسر تاریخ، چای به عنوان یک معجون شفابخش تلقی شده‌است. بیش از هزارسال قبل راهبان بودایی به دلایل مذهبی چای مینوشیدند ومعتقد بودند که در زمان درون‌پویی به بیدار ماندن آنها کمک می‌کند.

راهبان بودایی همچنین معتقد بودند چای دارای نیروهای شفا بخش است و همراه با گسترش بودیسم، چای وتقاضا برای آن نیز افزایش یافت. یکی از بزرگان ژاپنی قرن سیزدهم بنام «شوگون» در اثر پرخوری در آستانه مرگ قرار گرفته بود که یک راهب به او رژیم چای توصیه کرد و او بهبود پیدا کرد،همین کافی بود تا مردم ژاپن بیشتر به دم کردن چای روی بیاورند.

یکی از دلایل این که دم کرده چای در دوران گذشته در نجات زندگی افراد موثر بوده این است که آب جوشیده باکتریهای بیماریزا را از بین می‌برده. براساس نتایج یک تحقیق گسترده در هلند،خطر سکته مغزی برای مردانی که روزانه چهار پنج فنجان چای مینوشند ۷۰ درصد کمتر است. یک تحقیق دیگر در سال ۱۹۹۳ اعلام کرد مصرف زیاد چای، حملات قلبی مهلک را کاهش می‌دهد.

جان فولتس مدیر مرکز پیشگیری یک مدرسه پزشکی به این نتیجه رسید که چای از ایجاد لخته‌های خطرناک خون که منجر به حملات قلبی و سکته می‌شود جلوگیری می‌کند. سایر مطالعات نیز نشان می‌دهد که سطح چربی خون و فشار خون برخی مصرف کنندگان چای پایین تر است. بیش از ۲۰ تحقیق در مورد حیوانات نشان داد که چای ممکن است از بعضی سرطانها مثل دستگاه گوارش،دستگاه تنفس و پوست جلوگیری کند.

«وایسبرگر» که پیشتر به نام وی اشاره شد اظهار می‌کند که نوشیدن چای همراه با خوردن مقداری میوه و سبزیها یک راه چاره ارزان و آسان برای کاهش خطر برخی سرطانها باشد. محققان دانشگاه حفاظت «کیس وسترن»در «کلویلند» دریافتند که مصرف چای تا ۹۰ درصد از آفتاب سوختگی منجر به سرطان پوست جلوگیری می‌کند.

«حسن مختار» متخصص پوست که یک مطالعه منتشر نشده را راهبری کرده، می‌گوید: «در آینده چای یکی از راههای محافظت پوست در برابر آفتاب خواهد بود.» دانشمندان تذکر می‌دهند، این که چای ممکن است در برابر برخی سرطانها محافظ باشد به دلایل گوناگون بودن عوامل بیماریهاست.

سرانجام اینکه چون چای حاوی فلوراید است، می‌تواند مقاومت دندانها را زیاد و از پوسیدگی آنها جلوگیری کند.در مطالعات آزمایشگاهی محققان ژاپنی پی بردند که چای با پیشگیری از تشکیل پلاک دندانی برخی باکتریهای دندانی را که می‌توانند باعث بیماری لثه شوند، نابودمی‌کند. چای دارای انواع پلی فنل است که آنتی اکسیدانهائی هستند که سلول‌های انسان را از صدمه محافظت می‌کنند. فلاونیدها گروهی از پلی فنل‌ها هستند که بطور طبیعی در چای وجود دارند. به نظر می‌رسد سطوح بالای این پلی فنل‌ها در بدن می‌تواند علاوه بر ویروسها با سرطانهای لوزالمعده، کولون، مثانه، پروستات و سینه نیز مقابله کند . ذکر این نکته نیز بجاست که چای سبز دارای سطوح بالاتری از پلی فنلهاست لذا در مقایسه با چای سیاه (تخمیری) مفید تر است.

اکسیر

برای رسیدن به فواید سلامتی بخش چای روزانه چقدر باید نوشید؟ «وایسبرگر» می‌گوید ۴ یا ۵ بار و سایرین می‌گویند کمتر از آن هم کافی است. محققان مطمئن نیستند افزودن لیمو به چای اثر آن را کاهش می‌دهد یا خیر. افزودن شکر می‌تواند به دندانها آسیب بزند. پس بهتر است چای رابدون افزودن چیزی به آن بنوشید. وایسبرگر می‌گوید: خوشبختانه چای خنک نیز مانند چای داغ مفید است. این مطالب در جایی مثل امریکا که از سال ۱۹۰۴ به بعد چای خنک (آیس تی) مینوشند رضایت بخش است.

حال، حدود ۸۰ درصد از چای خود را خنک مینوشیم. اما هیچ تحقیقی برای فهمیدن اینکه یک فنجان چای ملایم می‌تواند دل و جرئت انسان را بالا ببرد، لازم نیست. حکیم چینی «تین یی هنگ» معتقد بوده: «نوشیدن چای برای فراموش کردن غوغای دنیا است».

چای تقریباً درهمه جاهای دنیا نوشیده می‌شود. چای مشهورترین نوشیدنی هاست. صدها هزار نفر از پنج قاره جهان درکار رویش به عمل آوردن وفروش آن هستند. چای نه تنها از رایج ترین نوشیدنی هاست بلکه قدیمیترین نیز هست. بوته‌های چای توسط چینی‌ها کشف شده، در حدود ۴۷۰۰ سال پیش. آنها نام چای برای این انتخاب کرده‌اند وفکر می‌کردند که چطور می‌توان ازآن به عنوان یک نوشیدنی ضد عطش استفاده کرد، هنگامی که چای در قرن هفدهم به اروپا رسید به سرعت بصورت نوشیدنی رایج درآمد.

 

منبع

•           دکتر ، رویحه ، امین ، (التداوی بالأعشاب) ، دار القلم ، بیروت ، لبنان، چاپ ششم . انتشار سال ۱۹۸۱ میلادی به (عربی).

وب‌گاه سیمرغ، دانشنامه رشد، ریدرز دایجست، مترجم از ریدرز دایجست: اختر بهرامی، شیدا شیدائی فر

 

 

Tea

From Wikipedia, the free encyclopedia

http://en.wikipedia.org/wiki/Tea

Tea is a beverage made by steeping processed leaves, buds, or twigs of the tea bush, Camellia sinensis, in hot water for a few minutes. The processing can include oxidation, heating, drying, and the addition of other herbs, flowers, spices, and fruits. The four basic types of true tea are (in order from most to least processed): black tea, oolong tea, green tea, and white tea. The term "herbal tea" usually refers to infusions of fruit or of herbs (such as rosehip, chamomile, or jiaogulan) that contain no Camellia sinensis .[2] (Alternative terms for herbal tea that avoid the word "tea" are tisane and herbal infusion.) This article is concerned exclusively with preparations and uses of the tea plant C. sinensis.

....

اصول و مبانی دموکراسی

اصول و مبانی دموکراسی

از وبسایت وزارت امور خارجه ی ایالات متحده

http://usinfo.state.gov/persian/index/products/products_listing_ej/POD.html

 

•        مقدمه

•        دموکراسی چيست

•        حکومت اکثريت، حقوق اقليت

•        ارتباطات مدنی-نظامی

•        احزاب سياسی

•        وظايف شهروندان

•        مطبوعات آزاد

•        فدراليسم

•        حاكميت قانون

•        حقوق بشر

•        قدرت اجرايی

•        قوه قانون گذار

•        اهميت استقلال قوه قضاييه

•        مشروطيت

•        آزادی بيان

•        پاسخگویی دولت

•        انتخابات آزاد و عادلانه

•        آزادی مذهب

•        حقوق زنان و دختران

•        حكومت از طريق ائتلافات و سازش

•        نقش سازمان های غیردولتی

•        تحصيلات و مردم سالاری

 

 

مقدمه

اگر چه در دنيای امروز "دموکراسی" واژه ايست رايج، تعريف آن می تواند چالش انگيز باشد. اين سری مقالات ابتدا با ارائه يک نمای کلی به خواننده آغاز شده، و سپس عناصر خاص يک حکومت دموکراتيک را به موضوعات مجزا تفکيک می کند. هر يک از اين مقالات، انعکاس گر تفکرات اکثريت تئوريسين ها، و همچنين شيوه های رايج در بسياری از جوامع آزاد که هم اکنون تحت سيستم های حکومت دموکراتيک شکوفا می شوند می پردازد.

دموکراسی برگرفته از واژه يونانی دِموس، به معنای مردم است. در حکومت های دموکراتيک، اين مردم اند که بر قانون گزار و دولت حکومت می کنند.

اگر چه تفاوت های جزئی ميان حکومت های دموکراتيک مختلف جهان به چشم می خورد، برخی اصول و شيوه های خاص دولت های دموکراتيک را از ساير اشکال دولت ها متمايز می سازند.

 

دموکراسی چيست؟

دموکراسی برگرفته از واژه يونانی دِموس، (1) به معنای مردم (2) است. در حکومت های دموکراتيک، اين مردم اند که بر قانون گزار و دولت حکومت می کنند.

 

اگر چه تفاوت های جزئی ميان حکومت های دموکراتيک مختلف جهان به چشم می خورد، برخی اصول و شيوه های خاص دولت های دموکراتيک را از ساير اشکال دولت ها متمايز می سازند.

 

• دموکراسی دولتی است که کليه شهروندان آن، چه مستقيم و چه غير مستقيم و از طريق نمايندگان منتخب خود، از قدرت استفاده و وظائف مدنی خود را انجام می دهند.

• دموکراسی مجموعه ای از اصول و روش ها است که از آزادی انسان دفاع می کند؛ دموکراسی نهادينه شدن آزادی است.

• دموکراسی بر پايه حکومت اکثريت و حفظ حقوق فردی و اقليت ها استوار است. تمامی دموکراسی ها، ضمن احترام به خواست اکثريت، مدافع سرسخت حقوق اساسی افراد و همچنين گروه های اقليت هستند.

• دموکراسی ها مراقب تشکيل دولت های مرکزی قدرقدرت هستند و با هدف تمرکز زدايی، آنها را به سطوح ايالتی و محلی خرد می کنند با درک اين که دولت های محلی بايد در حد امکان در دسترس و پاسخگو مردم باشند.

• دموکراسی ها می دانند که يکی از عملکرد های اصلی شان دفاع از حقوق اوليه ای همچون آزادی بيان، آزادی دين، حق برخورداری برابر از حمايت قانون، و فرصت سازماندهی و مشارکت کامل در امور سياسی، اقتصادی، و فرهنگی يک جامعه است.

• دموکراسی ها به طور منظم انتخابات آزاد و عادلانه برگزار می کنند که همه شهروندان حق شرکت در آن را دارند. در يک دموکراسی، انتخابات نمی توانند نمايی ظاهری باشند که ديکتاتورها و يا يک حزب خاص پشت آن مخفی شوند، بلکه، انتخابات رقابت های واقعی هستند بر سر حمايت مردم.

• دموکراسی دولت ها را قانون مدار می سازد و متضمن اين است که تمامی شهروندان از حمايت برابر قانون برخوردار باشند و دستگاه حقوقی از حقوق شان دفاع کند.

• دموکراسی ها متفاوت از يکديگر اند و هر يک از آنها حيات سياسی، اجتماعی، و فرهنگی خاص ملت خود را منعکس می کند. دموکراسی ها همگی بر پايه يک سری اصول اساسی استوار اند، نه بر پايه شيوه های يکسان.

• در يک حکومت دموکراتيک، شهروندان نه تنها حق و حقوق دارند، بلکه موظف به مشارکت در سيستم سياسی ای هستند که از حقوق و آزادی ها يشان دفاع می کند.

• جوامع دموکراتيک به ارزش هايی همچون تحمل ، همکاری، و مدارا پايبند هستند. دموکراسی ها دريافته اند که برای دستيابی به وفاق، مدارا لازم است و همچنين اينکه شايد وفاق هميشه قابل حصول نباشد. به قول ماهاتما گاندی (3)، "عدم تحمل خود يک نوع خشونت است و يک مانع برای به وجود آمدن يک روحيه دموکراتيک راستين."

 

حکومت اکثريت، حقوق اقليت

در ظاهر، اصول حکومت اکثريت و دفاع از حقوق افراد و اقليت ها دو امر متناقض به نظر می رسد. اما اين اصول، در واقع ستون های دوگانه ای هستند که ارکان آنچه که يک دولت دموکراتيک ناميده می شود را استوار نگه داشته اند.

• حکومت اکثريت وسيله ای است برای سازماندهی دولت و تصميم گيری در خصوص مسائل عمومی؛ نه طريقی ديگر به ظلم و ستم. همانطور که هيچ گروه خود منتصب (4) حق آزار ديگران را ندارد، هيچ اکثريتی، حتی در يک دموکراسی، نيز نبايد حقوق و آزادی های اساسی يک فرد و يا گروه اقليت را سلب نمايد

• اقليت ها – چه به دليل قوميت، باورهای دينی، موقعيت جغرافيايی، سطح درآمد، و يا فقط به عنوان بازنده های انتخابات و يا يک مناظره – از حقوق اساسی تضمين شده برخوردارند که هيچ دولت و يا گروه اکثريت منتخب و يا غير، حق سلب آن را ندارد.

• اقليت ها بايد اطمينان داشته باشند که دولت ها از حقوق و هويت آنها دفاع می کنند. وقتی که اين اطمينان حاصل شد، اين گروه ها می توانند در نهادهای دموکراتيک کشور خود مشارکت کرده، بر آنها تأثيرگزار باشند.

• از جمله حقوق اساسی که هر دولت دموکراتيک بايد از آن دفاع کند، می توان از آزادی بيان، آزادی دين و عقيده، مراحل تشريفات قانونی (5) و حق برخورداری برابر از حمايت قانون، و آزادی بيان عقيده، مخالفت، و مشارکت کامل، در زندگی اجتماعی جامعه خود نام برد.

• دموکراسی ها می دانند که دفاع از حقوق اقليت ها به منظور حفظ هويت فرهنگی، رسوم اجتماعی، احساسات درونی فردی، و فعاليت های دينی، جزو وظائف اوليه آنها است.

• پذيرش اقليت های قومی و فرهنگی که در نظر اکثريت جامعه بيگانه، و يا حداقل عجيب می نمايند، از بزرگ ترين چالش هايی است که دولت های دموکراتيک می توانند با آن روبرو شوند. اما دموکراسی ها به اين نکته توجه دارند که گوناگونی می تواند سرمايه عظيمی محسوب شود. آنها اين گوناگونی های هويتی، فرهنگی، و ارزشی را به ديده چالشی می نگرند که آنها را قوی تر و غنی تر می سازد ، نه به عنوان تهديد.

• هيچ يک راه حل خاصی نمی تواند برای حل مسائل به وجود آمده از تفاوت های بينشی و ارزشی گروه های اقليت وجود داشته باشد – تنها اين آگاهی مسلم وجود دارد که فقط از طريق فرايند دموکراتيک تحمل، گفتگو، و ميل به مدارا است که جوامع آزاد به توافق هايی که در بر گيرنده ارکان دوگانه حکومت اکثريت و حقوق اقليت اند دست می يابند.

 

ارتباطات مدنی-نظامی

مسائل مربوط به جنگ و صلح مهم ترين مسائلی هستند که يک ملت می تواند با آن روبرو شود و در زمان بحران، بسياری از ملت ها برای رهبری به نيروهای نظامی خود روی می آورند. اما در دموکراسی ها اينطور نيست.

در دموکراسی ها، جنگ و صلح و ساير تهديدات عليه امنيت ملی پر اهميت ترين مسائلی هستند که جامعه با آن روبرو می شود و در نتيجه، مردم بايد از طريق نمايندگان منتخب خود در خصوص اين قبيل مسائل تصميم گيری کنند. يک ارتش دموکراتيک ملت خود را رهبری نمی کند، بلکه به آن خدمت می کند. رهبران نظامی به رهبران منتخب مشاوره داده و تصميمات شان را اجرا می کنند. فقط آنانی که منتخب ملت اند اختيار و مسئوليت تصميم گيری در خصوص سرنوشت ملت را دارند.

در نتيجه، تصور رهبری غير نظامی ها بر نظاميان يک لازمه بنيادی برای دموکراسی است.

• غير نظامی ها بايد نيروهای نظامی کشور خود را رهبری و در خصوص مسائل مربوط به دفاع ملی تصميم گيری کنند. نه به اين دليل که با تدبير تر از نظاميان هستند، بلکه چون آنها نمايندگان منتخب مردم هستند و به همين دليل، مسئول اخذ چنين تصميمات و پاسخگو بودن به مردم اند.

• در يک دموکراسی، ماموريت نيروهای نظامی دفاع از کشور و آزادی های ملت است و نماينده و يا حامی هيچ ديدگاه سياسی، و يا قوميت يا گروه اجتماعی خاصی نيست. وفاداری آن نسبت به ايده آل های اکثريت ملت، قانون مداری، و خود اصل دموکراسی است.

• تسلط غير نظامی ها متضمن اين است که ارزش ها، نهاد ها، و سياست های کشور را مردم آزادانه انتخاب نموده اند، نه نيروهای نظامی. هدف نيروهای نظامی دفاع از جامعه است، نه تعريف آن.

• هر دولت دموکراتيک برای تخصص و مشاوره های نظاميان خود به منظور دستيابی به سياست های دفاعی و امنيت ملی ارزش زيادی قائل است. مسئولين غير نظامی برای مشاوره تخصصی در امور نظامی و اجرای تصميمات دولت به نيروهای نظامی وابسته اند. اما، اين تنها رهبران غير نظامی منتخب اند که بايد تصميم گيری های نهايی را انجام دهند که اين تصميمات را نيروهای نظامی در قلمرو خود به اجرا در می آورند.

• چهره های نظامی البته می توانند مانند هر شهروند ديگر، در امور سياسی کشور خود مشارکت داشته باشند – اما فقط به عنوان يک رای دهنده. نظاميان بايد قبل از اشتغال به امور سياسی از خدمت نظام بازنشسته شوند؛ نيروهای مسلح بايد از سياست جدا بمانند. نظاميان خدمتگزاران بی طرف کشور و نگهداران جامعه هستند.

• در نهايت، تسلط غير نظاميان بر نيروهای نظامی کشور متضمن اين است که مسائل دفاعی و امنيت ملی کشور، ارزش های اساسی دموکراتيک مانند حکومت اکثريت، حقوق اقليت، آزادی بيان، آزادی دين، و مراحل تشريفات قانونی (5) را تحت الشعاع قرار نداده و به خطر نيندازد. همه رهبران سياسی مسئوليت دارند که تسلط بر غير نظاميان را اعمال و همه نظاميان مسئوليت دارند که از دستورات قانونی صاحب اختياران غير نظامی اطاعت کنند.

1. Demos

2. People

3. Mahatma Gandhi

4. self-appointed

5. Due process

 

احزاب سياسی

براى محافظت و حمايت از حقوق و آزادى هاى فردى، يک ملت مردم سالار بايد به کمک يک ديگر حکومت مورد نظرشان را بسازند و راه اصلى دست يابى به آن، وجود احزاب سياسى است.

• احزاب سياسى، سازمان هايى داوطلب براى ايجاد پيوند بين مردم و حکومت هستند. احزاب، نامزدهايى را در نظر مى گيرند و براى انتخاب شدن آن ها به سمت هاى دولتى مبارزه مى کنند و مردم را براى انتخاب رهبران حکومتى آماده مى سازند.

• حزب اکثريت (يا حزبى که براى گرداندن دولت انتخاب مى شود) سعى مى کند تعدادى برنامه و سياست را به قانون اضافه کند. احزاب اپوزيسيون مى توانند از سياست حزب اکثريت انتقاد و پيشنهاد هاى خودشان را مطرح کنند.

• احزاب سياسى راهى را براى شهروندان باز مى کنند تا بتوانند مقامات حزب منتخب را به خاطر عمل کردشان در حکومت، مورد سوال قرار دهند.

• اعتقاد احزاب سياسى مردم سالار به اصول مردم سالارى باعث مى شود که آنان به دولت انتخابى، حتى اگر از حزب خودشان نباشد احترام بگذارند و آن را به رسميت بشناسند.

• مانند تمام حکومت هاى مردم سالار، اعضاى احزاب مختلف، معرف فرهنگ هاى گوناگونى هستند که از آن ها برخاسته اند. برخى از اين احزاب کوچک هستند و گرد مجموعه اى از اعتقادات سياسى شکل گرفته اند. بعضى ديگر بر اساس منافع اقتصادى يا پيشيشنه مشترک، سازمان يافته اند. احزاب باقى مانده، مجموعه هايى غير منسجم از شهروندانى متفاوت هستند که ممکن است تنها هنگام انتخابات گرد هم آيند.

• مصالحه و صبر، از ارزش هاى تمام احزاب سياسى مردم سالار- چه جنبش هاى کوچک و چه ائتلافات بزرگ مردمى - به شمار مى رود. احزاب مى دانند که تنها از طريق اجتماعات بزرگ و هم کارى با احزاب سياسى و سازمان هاى ديگر مى توانند رهبرى و ديد مشترکى را که منجر به حمايت مردمى مى شود، به دست آورند.

• احزاب مردم سالار از بى ثباتى و تغيير پذيرى عقايد سياسى آگاه هستند و مى دانند که راى مشترک، اغلب مى تواند از تقابل نظرها و ارزش ها در مباحثات آرام، آزاد و مردمى به دست آيد.

• اپوزيسيون قانون مند (1) از مفاهيم اصولى همه حکومت هاى مردم سالار به شمار مى رود. اين بدان معنا است که در سياست، تمام جناح ها – با همه تفاوت هايشان – در ارزش هاى اساسى آزادى بيان و اعتقاد به قانون اساسى و بهره مندى يک سان مردم ازپشتيبانى قانون، مشترک هستند. جناح هاى بازنده انتخابات، در غالب اپوزيسيون به فعاليتشان ادامه مى دهند و اطمينان دارند که نظام سياسى از حق آنان براى ايجاد تشکل ها و اعتراض علنى، حمايت مى کند. در موقع مقرر، حزب آنان امکان مبارزه براى نظرها و کسب آرا مردم را به دست خواهد آورد.

• در حکومت مردم سالار، کشمکش بين احزاب سياسى، نه جنگى براى بقا که رقابتى براى خدمت به مردم است.

 (1) loyal opposition

 

 

وظايف شهروندان

حکومت مردم سالار، برخلاف نظام ديکتاتوري، براى خدمت به مردم شکل گرفته است، اما مردم نيز بايد به قوانين و دستورات مردم سالارى حاکم، پاى بند باشند. حکومت هاى مردم سالار آزادى هاى زيادى از جمله آزادى مخالفت با حکومت و انتقاد از آن، براى شهروندان قايلند. شهروندان حکومت مردم سالار بايد از مشارکت، فرهنگ و حتى صبر برخوردار باشند.

• شهروندان، آگاه اند که در حکومت مردم سالار، تنها حقوق به آنان تعلق نمى گيرد، بلکه مسووليت هايى نيز بر عهده شان است. آنان مى دانند که مردم سالارى به صرف وقت و کار سنگين احتياج دارد – حکومتى از دل مردم، نيازمند وجود تيزبينى و پشتيبانى دايمى از جانب مردم است.

• در برخى از حکومت هاى مردم سالار، مشارکت مدنى مردم به منزله خدمت آنان در هيات هاى منصفه يا خدمت نظام و يا خدمات ملى غير نظامى اجبارى است. الزامات ديگر، مربوط به همه حکومت هاى مردم سالار مى شوند و تنها بر عهده شهروندان هستند – مهم ترين آنان احترام به قانون است. پرداخت صحيح ماليات ها، پذيرفتن مرجعيت دولت منتخب و احترام به حقوق افرادى که ديدگاه هاى متفاوت دارند، نمونه هاى ديگرى از وظايف شهروندان به شمار مى روند.

• شهروندان حکومت مردم سالار مى دانند که براى سود بردن از حمايت حکومت از حقوقشان، بايد بار مسوليت جامعه را بر دوش گيرند.

• در جوامع آزاد گفته مى شود: حکومت حاکم بر مردم متناسب با لياقت آن ها است. براى موفقيت مردم سالاري، لازم است که شهروندان فعال باشند نه منفعل، چرا که موفقيت يا شکست حکومت بر عهده آنان است و نه هيچ کس ديگر. در ازاى آن، مقامات حکومتى مى دانند که بايد برخورد با تمام شهروندان، يکسان باشد و رشوه خوارى جايى در حکومت مردم سالار ندارد.

• در يک نظام مردم سالار، افراد ناراضى از رهبران جامعه مى توانند آزادانه و در آرامش، شرايط تغيير را فراهم سازند – يا در زمان انتخابات به کسانی غيراز رهبران حاکم راى دهند.

• براى سلامت حکومت هاى مردم سالار، راى دادن گاه به گاه مردم کافى نيست. توجه، وقت و تعهد عده زيادى از شهروندان که خواستار حمايت دولت از حقوق و آزادى هايشان هستند، لازم است.

o در حکومت مردم سالار، شهروندان به احزاب سياسى مى پيوندند و براى پيروزى نمايندگان منتخبشان مبارزه مى کنند. آنان اين حقيقت را مى پذيرند که ممکن است قدرت همواره در دست حزب آنان نباشد.

o آنان آزادند نامزد انتخابات شوند يا مدتى در جايگاه مقامات منتخب مردم به خدمت بپردازند.

o آنان براى طرح مسايل محلى يا کشورى از مطبوعات آزاد استفاده مى کنند.

o آنان به عضويت اتحاديه هاى کار، گروه هاى اجتماعى و انجمن هاى تجارى درمى آيند.

o آنان به عضويت نهاد هاى داوطلبانه خصوصى فعال در زمينه علايقشان درمى آيند. اين سازمان ها ممکن است در زمينه مذهب، فرهنگ قومي، مطالعات آکادميک، ورزش، هنرها، ادبيات، بهبود اوضاع محل، تبادل بين المللى دانشجويان يا موضوعات فراوان ديگرى فعال باشد.

o تمام اين گروه ها – بدون آن که فاصله شان از حکومت، اهميتى داشته باشد – در پرمايگى و سلامت مردم سالاريشان سهيم هستند.

 

مطبوعات آزاد

در جامعه مردم سالار، مطبوعات نبايد زير نظر حکومت کار کنند. در دولت هاى مردم سالار، نه وزارت اطلاعاتى براى کنترل مطالب روزنامه ها يا فعاليت خبرنگاران وجود دارد، نه شروطى براى بررسى صلاحيت خبرنگاران و نه اجبارى براى اين که خبرنگاران به اتحاديه هاى زير نظر حکومت بپيوندند. مطبوعات آزاد، مردم را آگاه مى سازد، گردانندگان را مورد سوال قرار مى دهد و شرايطى را براى مباحثات منطقه اى و سراسري، فراهم مى کند.

• حکومت هاى مردم سالار به مطبوعات آزاد بال و پر مى دهند. سيستم قضايى مستقل، جامعه مدنى تحت حاکميت قانون و بيان آزاد همگى از مطبوعات آزاد حمايت مى کنند. مطبوعات آزاد بايد از حمايت قانونى برخوردار باشد.

• در حکومت هاى مردم سالار، دولت مسوول اعمالش است. به همين دليل شهروندان انتظار دارند از تصميماتى که دولت به نمايندگى از آن ها مى گيرد با خبر شوند. مطبوعات با نظارت بر دولت، "حق آگاهى” مردم را با فراهم کردن شرايطى براى زير سوال بردن دولت و سياست هاى آن تامين مى کند. حکومت هاى مردم سالار براى روزنامه نگاران امکان دسترسى به جلسات عمومى و اسناد ملى را فراهم مى کنند. آن ها محدوديت از پيش تعيين شده اى براى گفته ها يا نوشته هاى روزنامه نگاران قايل نمى شوند.

• لازم است که مطبوعات در قبال خود نيز عمل کردى مسوولانه داشته باشند. مطبوعات از طريق انجمن هاى حرفه اي، شوراهاى مستقل مطبوعات و "نمايندگان ويژه" يا منتقدان درون سازمانى که شکايات مردمى را بررسى مى کنند، مسوول رسيدگى به شکايات مربوط به زياده روى هايشان هستند و به اين ترتيب مسووليت پاسخ گويى آن ها از درون حفظ مى شود.

• مردم سالارى نيازمند انتخاب و تصميم گيرى مردم است. براى جلب اعتماد مردم نسبت به مطبوعات، روزنامه نگاران بايد گزارش هايى حقيقى بر مبناى منابع معتبر و اطلاعات موثق تهيه کنند. سرقت ادبى يا گزارش دروغين، مخالف با سازندگى مطبوعات آزاد است.

• مطبوعات براى جداسازى جمع آورى اطلاعات و نشر آن ها از روند هاى نگارشى بايد هيات تحريريه اى به دور از نفوذ حکومت داشته باشند.

• روزنامه نگاران نبايد تحت تاثير عقايد مردم قرار گيرند و لازم است تا مى توانند به دنبال حقيقت باشند. مردم سالارى به مطبوعات اجازه مى دهد تا بدون ترس از دولت يا به نفع آن به جمع آورى خبر و اطلاع رسانى بپردازد.

• در حکومت هاى مردم سالار کشمکشى پايان ناپذير بين دو حق مهم وجود دارد. يکى از اين حقوق وظيفه دولت در حفظ امنيت ملى و ديگرى حق آگاهى مردم با تکيه بر قابليت روزنامه نگاران در دسترسى به اطلاعات است. لازم است که حکومت ها گه گاه دسترسى به برخى از اطلاعاتى را که براى انتشار عمومى بسيار حساس تلقى مى شوند محدود سازند. اما روزنامه نگاران در حکومت هاى مردم سالار کاملا حق دارند که اين مسايل را پى گيرى کنند.

 

فدراليسم

هنگامى كه گروه هاى متفاوتى از مردم آزاد ــ با زبان ها، باورهاى مذهبى يا معيارهاى فرهنگى متفاوت ــ انتخاب مى كنند كه در چهار چوب يك قانون اساسى زندگى كنند، انتظارشان اين است كه از استقلال محلى و امكانات برابر اقتصادى و اجتماعى برخوردار باشند. در نظام حكومتى فدرال ــ كه قدرت در سطوح محلي، منطقه اى و كشورى تقسيم مى شود ــ اختيارات به دست مقامات منتخبى سپرده مى شود كه سياست هاى مناسب با نيازهاى محلى و منطقه اى را در نظر مى گيرند و به كار مى بندند. آنان با حكومت كشورى و يك ديگر همكارى مى نمايند تا مشكلات فراوان كشور را از سر راه بردارند.

• فدراليسم نظام تقسيم قدرت و تصميم گيرى بين دو يا چند حكومت است كه به صورت آزاد انتخاب شده اند و حوزه اختياراتشان، مردم و مناطق جغرافيايى مشتركى را در بر مى گيرد. اين نظام امكان تصميم گيرى را در مواردى كه نتايج آن ها به سرعت مورد نياز است ــ هم در اجتماعات محلى و هم در سطوح بالاتر حكومتى ــ ايجاد و از آن حمايت مى كند.

• فدراليسم پاسخگو بودن حكومت را در برابر مردم افزايش مى دهد و با فراهم ساختن امكان طرح و اجراى قوانين محلي، به مشاركت مردمى و مسووليت پذيرى آنان كمك مى نمايد.

• نظام فدرال، توسط يك قانون اساسى مكتوب اختيار دهنده و تعيين كننده مسوليت هاى مشترك مربوط به هر سطح از حكومت تقويت مى شود.

• در عين حال كه معمولا بر سر برآوردن نيازهاى محلى توسط حكومت محلي، توافق وجود دارد، بهترين راه برخورد با برخى از مسايل، سپردن آنان به حكومت كشورى است. به عنوان نمونه مى توان از موارد دفاع، معاهده هاى بين المللي، بودجه هاى فدرال و خدمات پستى نام برد.

• دستورات محلي، نشانگر اولويت هاى احتماعات محلى براى زندگى است. گشت پليس و آتش نشاني، اداره مدارس و قوانين بهداشت و ساختمانى از جمله مواردى هستند كه اغلب به صورت محلى طرح و اجرا مى شوند.

• در نظام فدرال، روابط ميان حكومتى بدان معنا است كه حكومت هاى مختلف (كشوري، منطقه اى و محلي) در زمان نياز به برخورد مشاركت آميز در مسايل مربوط به اختيارات قانوني، با يك ديگر همكارى مى كنند. ميانجى گرى در اختلافات بين منطقه اى اغلب از اختيارات حكومت كشورى است.

• در كشورى كه از لحاظ جغرافيايى پهناور و داراى اقتصادى متنوع است، نابرابرى هاى موجود در درآمد و تامين اجتماعى مناطق مى تواند از طريق تدابير توزيع مجدد ماليات ها به وسيله حكومت كشورى رفع شود.

• نظام فدرال، پاسخگو و همه گير است. شهروندان در تمام سطوح مى توانند نامزد كسب مقانات حكومتى شوند. حكومت هاى محلى و منطقه اى بيشترين مقام ها و شايد بيشترين شرايط را براى ايجاد تحول در اجتماعاتشان فراهم مى سازند.

• فدراليسم امكانات متعددى را براى احزاب سياسى در جهت خدمت به انتخاب كنندگانشان فراهم مى سازد. حتى اگر يك حزب در بخش هاى قانون گذار و اجرايى كشور، داراى اكثريت نباشد، اجازه مشاركت در سطوح محلى و منطقه اى را دارا است.

 

حاكميت قانون

دوران درازى از تازيخ بشريت، حاكمان و قانون در يك رديف قرار داشتند ــ قانون به سادگى چيزى بود كه حاكم مى خواست. نخستين گام در جهت فاصله گرفتن از اين استبداد، نظر حاكميت به وسيله قانون بود كه مفهوم پايين تر بودن حاكم از قانون و الزام او براى حاكميت از راه هاى قانونى را شامل مى شد. حكومت هاى مردم سالار با ايجاد حاكميت قانون، در اين راه فراتر رفتند. هرچند هيچ جامعه اى بدون مشكل نيست، اما حاكميت قانون از حقوق سياسی، اجتماعى و اقتصادى حمايت مى كند و به ياد ما مى آورد كه استبداد و بى قانونى تنها انتخاب هاى ما نيستند.

 

• حاكميت قانون بدان معنا است كه هيچ فردی، چه رييس جمهور و چه يك فرد عادى از قانون بالاتر نيست. حكومت هاى مردم سالار، قدرت را از طريق قانون به كار مى بندند و خود ملزم به اطاعت از آن هستند.

• قوانين بايد در جهت خواسته هاى مردم و نه هوس شاهان، زورگويان، مقامات نظامی، رهبران مذهبى يا احزاب خود گماشته باشد.

• مردم در حكومت هاى مردم سالار مشتاق پيروى از قانون هستند، چرا كه از قواعد و دستورات خودشان اطاعت مى كنند. هنگامى كه قانون توسط مردمى گذاشته مى شود كه بايد از آن اطاعت كنند عدالت به بهترين نحو ممكن برقرار مى شود.

• براى حاكميت قانون، يك دستگاه قدرتمند و مستقل قضايى لازم است كه داراى اختيار، اقتدار، دارايى و اعتبار لازم جهت زير سوال بردن مقامات حكومتى و حتى سران عالى رتبه در برابر قوانين و دستورات مملكتى باشد.

• از اين رو قضات بايد بسيار تعليم ديده، متبحر، مستقل و بى طرف باشند. آنان براى انجام وظيفه ضرورى شان در نظام قانونى و قضايى بايد به اصول مردم سالارى پايبند باشند.

• قوانين حكومت مردم سالار ممكن است سرچشمه هاى گوناگونى از قبيل: قانون هاى اساسى مكتوب، مصوبات و قواعد، تعاليم مذهبى و اخلاقى و آداب و رسوم فرهنگى داشته باشند. قوانين، بدون در نظر گرفتن منشا هايشان بايد براى حفاظت از حقوق و آزادى هاى مردم پيش بينى هاى لازم را به عمل آورند:

 

o از آن جا كه شرط قانون، حمايت يكسان از همهان است، نمى تواند تنها براى يك فرد يا گروه قابل اجرا باشد.

o شهروندان بايد از بازداشت خودسرانه و تفتيش بى دليل منازل يا مصادره اموالشان در امان باشند.

o شهروندان متهم به جنايت، سزاوار محاكمه سريع و علنى هستند و حق دارند كه با شاكيانشان مخالفت يا از ايشان سوال نمايند. اگر اين افراد محكوم شوند، مجازات بى رحمانه و غير معمول براى آنان در نظر گرفته نمى شود.

o شهروندان را نمى توان به اجبار وادار به شهادت بر ضد خودشان نمود. اين اصل، از شهروندان در برابر اعمال فشار، سوء استفاده يا شكنجه حمايت مى كند و اقدام پليس را به چنين رفتارهايى به شدت كاهش مى دهد.

 

 

حقوق بشر

تمام انسان ها با حقوق مسلمى به دنيا مى آيند. اين حقوق بشر به مردم اجازه مى دهد كه زندگى شرافتمندانه اى را پيشه كنند ــ بنابراين هيچ حكومتى نمى تواند اين حقوق را اعطا كند، ولى تمام حكومت ها موظف به حفظ آن هستند. آزادى كه بر پايه عدل، بردباری، شرافت و احترام ــ بدون در نظر گرفتن قوميت، مذهب، ارتباط سياسى يا موقعيت اجتماعى ــ شكل مى گيرد به مردم اجازه مى دهد تا در پى اين حقوق اصولى باشند. در حالى كه نظام هاى استبدادى حقوق بشر را نفى مى كنند، جوامع آزاد براى رسيدن به آن ها همواره در تلاش اند.

تمام موارد حقوق بشر به يك ديگر وابسته و تفكيك ناپذير هستند؛ آنان جنبه هاى بى شمار هستى انسان از جمله مسايل اجتماعی، سياسى و اقتصادى را در بر مى گيرند. از ميان پذيرفته شده ترين آن ها مى توان به موارد زير اشاره كرد:

• همه مردم بايد حق پيدا كردن عقايد و بيان آن ها را به صورت فردى و يا از طريق انجمن هاى صلح آميز داشته باشند. جوامع آزاد ”بازار نظرات“ را تشكيل مى دهند كه در آن ها افراد درباره هر تعداد موضوعى كه مايل باشند، به تبادل نظر مى پردازند.

• تمام مردم بايد حق مشاركت در حكومت را دارا باشند. حكومت ها بايد به وضع قوانينى در حمايت از حقوق بشر بپردازند و در عين حال دستگاه هاى قضايى بايد اين قوانين را به صورت يكسان براى مردم به اجرا در آورند.

• آزادى از بازداشت خودسرانه، حبس و شكنجه ــ چه فرد مورد نظر از مخالفان حزب قدرتمند باشد، چه اقليت قومى و چه يك جنايتكار عادى ــ از حقوق اوليه بشر به شمار مى رود. يك نيروى پليس كاركشته در عين حال كه براى تمام شهروندان احترام قايل است، قوانين كشور را جارى مى سازد.

• در كشورهايى با قوميت هاى گوناگون، اقليت هاى مذهبى و قومى بايد بدون نگرانى از تهمت هاى اكثريت مردم، در استفاده از زبان و حفظ سنت هايشان آزاد باشند. حكومت ها بايد در عين احترام به خواست اكثريت، به حقوق اقليت ها نيز توجه داشته باشند.

• تمام مردم بايد داراى امكان كار، امرار معاش و حمايت از خانواده هايشان باشند.

• لازم است كه از كودكان حمايت ويژه به عمل آيد. آنان بايد حداقل به آموزش ابتدايی، تغذيه درست و بهداشت دسترسى داشته باشند.

يراى حفظ حقوق بشر لازم است كه شهروندان هر جامعه آزاد، هشيار باشند. مسوليت شهروندان ــ به صورت تعدادى از فعاليت هاى مشاركتى ــ ضامن پاسخگو ماندن حكومت به مردم است. خانواده كشورهاى آزاد به فعاليت در زمينه حفظ حقوق بشر متعهد است. آنان از طريق چندين معاهده و قرارداد بين المللى درباره حقوق بشر به اين تعهد، رسميت مى بخشند.

 

قدرت اجرايی

رهبران حكومت هاى مردم سالار، با موافقت مردم حكومت مى كنند. قدرت اين رهبران به دليل تسلط بر ارتش ها يا ثروت اقتصادى نيست. علت اين قدرت، احترام به حدودى است كه راى دهندگان در انتخابات آزاد و عادلانه براى آنان قايل شده اند.

• افراد در حكومت هاى مردم سالار، طى انتخابات آزاد، قدرت هايى را كه توسط قانون تعريف شده اند به رهبرانشان مى سپرند. در مردم سالارى قانونی، قدرت ها به نحوى تقسيم بندى مى شوند كه قوه قانون گذار به وضع قوانين بپردازد، قوه اجرايى آن ها را به كار بندد و به مرحله اجرا درآورد و قوه قضاييه به طور مستقل فعاليت نمايد.

• سران حكومت هاى مردم سالار نه مستبدان منتخب و نه ”روساى جمهور مادام العمر“ هستند. آنان براى زمان مشخصى قدرت را در دست دارند و نتايج انتخابات آزاد را حتى اگر به مفهوم كناره گيرى شان از قدرت حكومتى باشد مى پذيرند.

• در حكومت هاى قانونى مردم سالار، حدود قدرت اجرايى معمولا به سه طريق مشخص مى شود: توسط يك نظام بررسى و سنجش كه قواى اجرايی، قانون گذار و قضايى را از يكديگر جدا مى سازد؛ توسط فدراليسم كه قدرت را بين حكومت سراسرى و حكومت هاى ايالتی/ منطقه اى تقسيم مى كند؛ و توسط ضمانت هاى قانونى حقوق اساسی.

• حدود قدرت اجرايى در سطح كشورى توسط مرجعيت قانونى كه در شاخه قانون گذار قرار داده شده است و نيز يك دستگاه قضايى مستقل، مشخص مى شود.

• قدرت اجرايى در حكومت هاى مردم سالار امروزى معمولا به يكى از اين دو صورت سامان دهى مى شود: نظام شورايى يا نظام رياست جمهوری.

o در نظام شورايی، حزب اكثريت مجمع قانون گذار، شاخه اجرايى حكومت را به رياست نخست وزير، تشكيل مى دهد.

o در نظام شورايی، شاخه هاى قانون گذار و اجرايى كاملا از يكديگر مجزا نيستند، چرا كه نخست وزير و اعضاى كابينه از درون مجلس انتخاب مى شوند. در چنين نظام هايی، اپوزيسيون سياسى وسيله اصلى محدود نمودن يا نظارت بر عملكرد اجرايى به شمار مى رود.

o در نظام رياست جمهوری، رئيس جمهور جدا از اعضاى هيات قانون گذار انتخاب مى شود.

o در نظام رياست جمهوری، رييس جمهور و هيات قانون گذار، هر كدام مبانى قدرت و حوزه هاى سياسى خود را دارا هستند تا بتوانند در حين خدمت، يكديگر را ارزيابى و سنجش نمايند.

• حكومت هاى مردم سالار، تنها خواهان دولت هايى محدود و نه ضعيف هستند. در نتيجه توافق بر سر مسايل كشورى ممكن است به كندى صورت گيرد، اما زمانى كه محقق شد، رهبران اين حكومت ها مى توانند با قدرت و اطمينان زياد، دست به كار شوند.

• سران حكومت هاى مردم سالار قانونمند، فعاليت هايشان را همواره در چارچوب قانون كه قدرتشان را تعريف و حدود آن را مشخص مى سازد، مى گنجانند.

 

قوه قانون گذار

نمايندگان منتخب در يك حكومت مردم سالار ــ اعضاى مجلس، شورا يا كنگره ــ وظيفه دارند كه به مردم خدمت كنند. آنان وظايفى بر عهده دارند كه براى سلامت يك حكومت مردم سالار ضرورى است.

• در يك حكومت مردم سالار نمونه، مجامع قانون گذار منتخب، محل اصلى شور، بحث و گذراندن قانون به شمار مى روند. اين مجلس ها ماشين هاى تاييدى نيستند كه تنها تصميمات يك رهبر مستبد را به تصويب برسانند.

• اختيارات نظارت و تفحث به مجامع قانون گذارى اجازه مى دهد كه مقامات حكومتى را براى اعمال و تصميماتشان به زير سوال برند و گذشته از آن بر عملكرد وزارت خانه هاى گوناگون حكومتى ــ به ويژه در نظام رياست جمهورى كه مجمع قانون گذار جدا از قوه اجرايى است ــ نظارت داشته باشند.

• هيات هاى قانون گذار مى توانند بودجه هاى كشور را به تصويب برسانند، در موارد ضرورى جلسه غير رسمى برگزار نمايند و صاحب منصبان اجرايى را در دادگاه ها و وزارت خانه ها مورد تاييد قرار دهند. در برخى از حكومت هاى مردم سالار، كميته هاى قانون گذار براى قانون گذاران امكان بررسى علنى مسايل كشور را فراهم مى سازند.

• هيات هاى قانون گذار ممكن است از حكومت پشتيبانى كنند يا تبديل به يك اپوزيسيون سياسى شوند كه سياست ها و برنامه هاى متفاوتى را پيشنهاد مى دهد.

• قانون گذاران وظيفه دارند نظراتشان را به كارآمدترين نحو ممكن و به روشنى بيان نمايند. اما آنان بايد به شكيبايى و احترام كه اصول اخلاقى مردم سالارى به شمار مى روند پايبند باشند و براى رسيدن به توافق هايى كه به نفع آسايش همه مردم ــ و نه فقط حاميان سياسى شان ــ است، مصالحه نمايند. هر عضو هيات قانون گذار بايد به تنهايى تصميم بگيرد كه چگونه بين منفعت عمومى و نفع انتخاب كنندگان محلى اش توازن برقرار نمايد.

• قانون گذاران، اغلب براى راى دهندگان شان جلساتى تشكيل مى دهند و مشكلات و اعتراضات شخصى شان را جهت همدردى با آنان ــ و نيز براى يارى طلبيدن از افراد حكومتى ــ مطرح مى سازند. آنان اغلب براى اين منظور داراى يك گروه از مشاوران آموزش ديده اند.

• قانون گذاران كشورى معمولا به يكى از اين دو طريق انتخاب مى شوند. در انتخابات مستقيم (1) كه گاه ”اكثريت نسبی“ (2) ناميده مى شود، نامزدى كه بيشترين آرا را كسب كند، انتخاب مى گردد. در شيوه انتخاب احزاب (3) كه اغلب براى انتخابات مجلس به كار مى رود، راى دهندگان معمولا به احزاب و نه به افراد راى مى دهند و نمايندگان بر پايه درصد راى به دست آمده حزبشان گزيده مى شوند.

• شيوه انتخاب احزاب، زمينه را براى احزاب كوچك تر چندگانه و به شدت سازمان يافته فراهم مى سازد. انتخابات مستقيم نظام را به سمت نامنسجم تر دو حزبى هدايت مى كند. در هر دو شيوه، نمايندگان در مباحثات، مذاكرات، تشكيل ائتلاف ها و مصالحات كه صفات بارز مجامع قانون گذار حكومت هاى مردم سالار به شمار مى روند، شركت مى كنند.

• مجامع قانون گذار اغلب دو مجلسى و داراى دو بخش هستند و قوانين جديد بايد از هر دو مجلس بالاتر و پايين تر گذرانده شوند.

1. Plurality

2. First past the post

3. Proportional

 

 

یک قوه قضائیه مستقل

قضات مستقل و مجرب، پایه و اساس سیستمی از دادگاههای قانونی، عادلانه، بی‌طرف و تضمین‌شده از سوی قانون اساسی هستند که به عنوان قوهٔ قضائیه شناخته می‌شود. این استقلال به این معنا نیست که قضات می‌توانند تصمیماتی بر اساس ارجحیت‌های شخصی بگیرند بلکه آنها آزاد هستند تا تصمیماتی قانونی را شکل دهند – حتی اگر آن تصمیمات با دولت یا گروههای قدرتِ درگیر در ماجرا، در تناقض باشند.

• در دموکراسی‌ها، استقلال نسبت به فشار سیاسی اعمال شده توسط مقامات منتخب و قانون‌گذاران، ضامن بی‌طرفی قضات است. احکام قضایی باید بی‌طرفانه باشند و براساس حقایق هر مورد، شایستگی افراد و استدلال‌های قانونی و قوانین مربوطه صادر شوند، بدون هیچگونه محدودیت یا اعمال نفوذ ناشایست از سوی گروههای ذی‌نفع. این اصول تضمین‌کنندهٔ تساوی افراد در برابر حمایت قانون است.

• قدرت قضات در بررسی قوانین عمومی و اعلام نقض قانون اساسی به وسیلهٔ آنها، به عنوان مانعی بنیادی بر سر راه سوءاستفادهٔ احتمالی از قدرت توسط حکومت عمل می‌کند – حتی اگر دولت با اکثریت مردمی انتخاب شده باشد. با این حال، این قدرت مستلزم آن است که دادگاهها مستقل انگاشته شوند و بتوانند تصمیمات خود را مبتنی بر قانون و نه بر اساس ملاحظات سیاسی شکل دهند.

• قضات چه منتخب باشند و چه منصوب باید امنیت شغلی و دورهٔ خدمت تضمین شده به وسیلهٔ قانون داشته باشند تا بتوانند بدون نگرانی از فشار یا حمله از سوی آنهایی که در مقامهای قدرت قرار دارند، تصمیم‌گیری کنند. یک جامعهٔ مدنی با تأمین آموزش و حقوق کافی نشان می‌دهد که به اهمیت قضاتِ مجرب واقف است.

• اعتماد به بی‌طرفی سیستم دادگاهها – در این که به عنوان بخشی "غیرسیاسی" از دولت انگاشته می‌شوند – منبع عمدهٔ قدرت و مشروعیت آنها است.

• با این حال دادگاههای یک کشور درست به همان اندازهٔ سایر نهادهای آن مورد تفسیر، موشکافی و انتقاد مردم قرار می‌گیرند و از این جهت مصونیتی ندارند. آزادی بیان متعلق به همه است: قضات و منتقدانشان.

• اصول اخلاقی قضایی به منظور اطمینان یافتن از بی‌طرفی قضات، از آنها می‌خواهد که از تصمیم‌گیری در مواردی که در آن دچار تضاد منافع هستند خودداری کنند (یا خود را «نجات دهند»).

• در یک دموکراسی نمی‌توان به دلیل شکایات کوچک و یا در پاسخ به انتقادات سیاسی، قضات را برکنار کرد. فقط به دلیل جرم‌های جدی و یا تخلف، از طریق مراحل طولانی و پیچیدهٔ احضار به دادگاه (اعلام جرم) و محاکمه – چه در برابر قانون‌گذاران و چه در برابر هیئت منصفهٔ دادگاهی جداگانه، می‌توان قضات را برکنار کرد.

• یک قوهٔ قضائیهٔ مستقل به مردم اطمینان می‌دهد که تصمیمات دادگاهها بر اساس قوانین کشور و قانون اساسی خواهد بود و بستگی به تغییر قدرت سیاسی یا فشار از سوی اکثریتی موقت ندارد. با اعطای چنین استقلالی، سیستم قضایی در یک دموکراسی به عنوان حافظ حقوق مردم و آزادی آنها عمل می‌کند.

 

مشروطيت

قانون اساسی مكتوب شامل مهم ترين قانون هايی است كه اهالی يك كشور موافقت خود را به رعايت آنها در زندگی اعلام می كنند و نشان دهنده ساختار اساسی حكومت آنها است. بنابراين مشروطيت مردم سالار – بر پايه مطلوبات آزادی فردی، حقوق اجتماعی و قدرت محدود حكومت – چارچوب حكومت بر نظام مردم سالار را ايجاد می نمايد.

• مشروطيت، لزوم جفت شدن حكومت مردم سالار و پاسخگو را با حدود قانونی قدرت حاكمه تاييد می كند.

• قانون اساسی، اهداف و خواسته های بنيادين جامعه را از جمله رفاه همگانی مردم تعريف می نمايد.

• همه قانون ها بايد مطابق با قانون اساسی نوشته شوند. در حكومت مردم سالار يك دستگاه قضايی مستقل به شهروندان اجازه می دهد تا با قوانينی كه به عقيده آنان بر حق يا مطابق با قانون اساسی نيست مخالفت نمايند و برای اقدامات غير قانونی حكومت يا مقامات آن از دادگاه چاره جويی نمايند.

• قانون اساسی، چارچوب قدرت حكومت – حوزه اختيارات آن، شيوه به كار بستن اين اختيارات و روند گذراندن قانون های بعدی – را تعيين می كند.

• قانون اساسی تابعيت را تعريف می كند و مبنای انتخاب واجدان شرايط رای دادن را مشخص می سازد.

• قانون اساسی مبنای بنيادهای سياسی، اجرايی و قضايی كشور را از جمله ساختار دستگاه قانون گذار و دادگاه ها، شرايط تشكيل دولت منتخب و شروط دولت برای مقامات منتخب مشخص می كند.

• قانون اساسی وظايف وزارتخانه های دولتی را بيان می كند و به صاحبان قدرت اجازه می دهد تا به جمع آوری ماليات و تشكيل يك نيروی دفاع ملی بپردازند.

• قانون اساسی در يك نظام فدرال قدرت را بين سطوح مختلف حكومت تقسيم می نمايد.

• از آنجا كه قانون اساسی در برهه خاصی از زمان نوشته می شود اصلاح پذير بودن آن ضروری است تا بتوان آن را با نيازهای متفاوت افراد در آينده مطابقت داد. به دليل اهميت انعطاف پذيری برای پرداختن به مشكلات غير قابل پيش گويی و پيش بينی آينده، قوانين اساسی معمولا به گونه ای نوشته می شوند كه اصول كلی حكومت را مشخص سازند.

• قوانين اساسی معمولا شامل دو دسته از حقوق منفی و مثبت می شوند.

o حقوق منفی به حكومت می گويد كه چه كارهايی نمی تواند انجام دهد. اين حقوق حكومت را محدود می سازد و آن را از برخوردهای مشخصی با مردم بر حذر می دارد. به عنوان نمونه حكومت بايد از محدود كردن آزادی بيان و توانايی شهروندان برای تجمع صلح آميز و نيز حبس غير قانونی خودداری نمايد.

o حقوق مثبت به حكومت می گويد كه چه كارهايی را بايد انجام دهد و به شهروندان می گويد كه چه كارهايی مجاز است. اين "امور مجاز" ممكن است شامل حقوق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در قالب ضمانت های حكومت در قبال سطوح مختلف جامعه باشند. اين امور ممكن است ضمانت هايی در ارتباط با تحصيلات ابتدايی و متوسطه برای تمام پسران و دختران، "رفاه" پس از بازنشستگی يا وجود شغل و مراقبت های بهداشتی برای همه شهروندان باشد.

 

آزادی بيان

آزادی گفتار و بيان به ويژه در زمينه مسايل سياسی و ساير مسايل عمومی شريان اصلی هر حكومت مردم سالار است. حكومت های مردم سالار بر محتويات بيشتر اظهارات كتبی و سخنرانی ها نظارت ندارند. بدين ترتيب در حكومت های مردم سالار معمولا صداهای متفاوتی در حال بيان نظرات و عقايد متفاوت يا حتی متضاد با حكومت ها هستند.

طبق باور نظريه پردازان مردم سالاری، مذاكره باز و آزاد معمولا به بهترين انتخاب ختم می شود و احتمال دوری از خطا در آن بيشتر است.

• مردم سالاری بر تبعه با سواد و آگاهی متكی است كه دسترسی آنان به اطلاعات، امكان مشاركتشان را در زندگی عمومی جامعه شان و نيز انتقاد از مقامات حكومتی نابخرد يا مستبد و يا چنين تدابيری به كامل ترين شكل ممكن فراهم می سازد. شهروندان و نمايندگان منتخب آنها می دانند كه مردم سالاری بر پايه وسيع ترين دسترسی به نظرات، داده ها و عقايد بدون مميزی استوار است.

• برای اين كه مردم آزاد بتوانند بر خود حكومت كنند لازم است كه در بيان گفتاری و نوشتاری آزاد باشند تا بتوانند نظراتشان را به طور باز، عمومی و مكرر اعلام نمايند.

• اصل آزادی بيان بايد توسط قانون اساسی مردم سالار حفاظت شود تا از مميزی اجباری شاخه های قانون گذار يا اجرايی حكومت جلوگيری به عمل آيد.

• حمايت از آزادی بيان از حقوقی است كه منفی خوانده می شود و بر خلاف اقدامات مستقيمی كه حقوق به اصطلاح مثبت خواستار می شوند به سادگی از حكومت می خواهد تا از محدود نمودن بيان بپرهيزد. در بيشتر موارد، مقامات حكومت مردم سالار مداخله ای در محتوای بيانات نوشتاری و گفتاری جامعه ندارند.

• اعتراضات، حوزه آزمايش كليه حكومت های مردم سالار به شمار می روند – بنابراين حق تجمع آرام حقی ضروری است و نقش لازمی را در تسهيل كاربرد آزادی بيان ايفا می كند. جامعه مدنی برای افرادی كه با برخی ازمسايل مخالفت شديد دارند امكان برگزاری مجادلات تند را فراهم می سازد.

• آزادی بيان يك حق لازم است، اما كافی نيست و نمی تواند در توجيه خشونت، تهمت، هتك حرمت، خرابكاری يا گفتار مستهجن به كار آيد. حكومت های تثبيت شده مردم سالار معمولا برای توجيه منع سخنرانی هايی كه ممكن است باعث بروز خشونت شوند يا پيشينه ديگران را بدون صحت خدشه دار نمايند يا موجب براندازی حكومتی مشروطه گردند يا رفتار مستهجن را گسترش دهند نيازمند بايد به ميزان بالايی در معرض تهديد باشند. بيشتر حكومت های مردم سالار همچنين از بياناتی كه موجب بروز خشونت نژادی يا قومی شود ممانعت به عمل می آورند.

• مشكل موجود بر سر راه مردم سالاری، برقرای تعادل بين دفاع از آزادی بيان و تجمع و مقابله با بياناتی است كه به طور واقعی از خشونت، ارعاب يا خرابكاری حمايت به عمل می آورند.

 

پاسخگویی دولت

پاسخگویی دولتی به این معناست که کارکنان عالیرتبه دولت – انتخابی و یا انتصابی – موظفند که درباره تصمیمات و اقداماتشان به شهروندان توضیح دهند. پاسخگویی دولت با استفاده از مکانیسم های مختلفی حاصل می شود – سیاسی، قانونی و اجرایی – که به منظور جلوگیری از فساد وضع شده اند و تضمین می کنند که کارکنان دولت همچنان پاسخگو و در دسترس مردم هستند. در صورت عدم وجود چنین مکانیسم هایی امکان رشد فساد وجود دارد.

• مکانیسم اصلی پاسخگویی سیاسی، انتخابات آزاد و عادلانه است. انتخابات و دوره های خدمت معین، مقامات انتخاب شده را مجبور می کند که در مورد عملکرد خود پاسخگو باشند و برای رقبای انتخاباتی فرصتی فراهم آورند تا به شهروندان سیاست های جایگزین را ارائه کنند. اگر رای دهندگان از عملکرد یکی از مقامات راضی نباشند، ممکن است وقتی که دوره خدمتش به پایان می رسد، به او رای ندهند.

• این امر که مقامات دولتی به چه میزان از لحاظ سیاسی پاسخگو هستند، بستگی دارد به این که مقام شان انتصابی است یا انتخابی، هر چند وقت یکبار دوباره انتخاب می شوند و چند دوره می توانند بر سر خدمت باشند.

• مکانیسم های پاسخگویی قانونی شامل این موارد است: قانون اساسی، مصوبات قوه مقننه، حکم ها، قوانین، دستورالعمل ها و دیگر ابزارهای قانونی که تعیین می کنند مقامات دولتی چه کارهایی را می توانند انجام دهند و چه کارهایی را نمی توانند و دیگر این که شهروندان چگونه می توانند بر علیه مقاماتی که اقداماتشان رضایت بخش نیست، اقدام کنند.

• یک قوه قضایی مستقل لازمه اصلی موفق بودن امر پاسخگویی قانونی است، که به عنوان محل دادرسی ای که شهروندان دعاوی خود علیه دولت را به آنجا می برند در خدمت مردم است.

• مکانیسم های پاسخ گویی قانونی شامل موارد زیر است:

o مقررات اخلاقی و اصول رفتاری برای مقامات دولتی، که نمایی کلی از شیوه های غیر قابل قبول ارائه می دهد؛

o تضاد منافع و قوانین مربوط به علنی کردن دارایی ها، مقامات دولتی را مستلزم می دارد که منبع درآمد و دارایی های خود را علنی کنند تا شهروندان بتوانند قضاوت کنند که آیا منافع مالی مقامات احتمالا به طور ناشایست اقدامات آنها را تحت تاثیر قرار می دهد یا خیر؛

o قوانین " آفتابی " (1)، مدارک و صورت جلسات دولتی را در دسترس مطبوعات و عموم قرار می دهد؛

o لزوم مشارکت شهروندان، ایجاب می کند که برخی تصمیمات دولت می بایست نقطه نظرات مردم را لحاظ کند؛ و

o بررسی قضایی، به دادگاه ها این قدرت را می دهد که تصمیمات و اقدامات مقامات و سازمان های دولتی را بررسی کند.

• مکانیسم های پاسخگویی اجرایی شامل اداراتی در سازمان ها یا وزارتخانه ها و رویه هایی در پروسه های اجرایی است و طوری تنظیم شده اند تا تضمین نمایند که تصمیمات و اقدامات مقامات دولتی منافع شهروندان را مد نظر دارد.

• مکانیسم های پاسخگویی اجرایی شامل موارد زیر است:

o سازمان های فریاد رس مردم، مسئول شنیدن و پرداختن به شکایات شهروندان می باشند؛

o حسابرس های مستقل که استفاده از سرمایه های ملی را به دقت مورد بررسی قرار می دهند تا نشانه هایی از سوء استفاده بیابند؛

o دادگاه های اجرایی ای که به شکایات شهروندان در مورد تصمیمات ادارات رسیدگی می کنند؛

o قوانین اخلاقی ای که از به اصطلاح " افشاگران" – کسانی در بین افراد دولتی که در مورد فساد یا سوء استفاده از قدرت دولتی به افشا گری می پردازند – در برابر اقدامات تلافی جویانه حمایت می کند.

1. Sunshine laws

 

انتخابات آزاد و عادلانه

انتخابات آزاد و عادلانه به مردمی که در یک دموکراسی پارلمانی زندگی می کنند،اجازه می دهد تا ساختار سیاسی و مسیر سیاست گذاری های آتی دولت خود را تعیین کنند.

• انتخابات آزاد و عادلانه احتمال انتقال صلح آمیز قدرت را افزایش می دهد. چنین انتخاباتی تضمین می کند که نامزدهای بازنده، اعتبار نتایج انتخابات را می پذیرند و قدرت را به دولت جدید واگذار می کنند.

• انتخابات، به تنهایی، دموکراسی را تضمین نمی کند زیرا دیکتاتورها می توانند از امکانات دولتی جهت مداخله و تحریف روند انتخابات استفاده کنند.

• انتخابات آزاد و عادلانه مستلزم امور زیر است:

o حق رای همگانی برای تمام مردان و زنان واجد شرایط رای دادن – دموکراسی ها این حق را از اقلیت ها و از کار افتاده ها نمی گیرند یا فقط این حق را به با سوادها یا افراد صاحب دارایی نمی دهند.

o آزادی ثبت نام به عنوان یک رای دهنده یا نامزد شدن برای احراز پست دولتی

o آزادی بیان برای نامزدها و احزاب سیاسی – دموکراسی ها محدودیتی برای نامزدها یا احزاب سیاسی، در انتقاد از عملکرد مقامات مسئول فعلی قائل نیستند.

o فرصت های بسیار برای هئیت انتخاب کنندگان جهت دریافت اطلاعات بی طرفانه از مطبوعات آزاد

o آزادی گردهمایی برای برگزاری برنامه ها و تجمعات سیاسی

o قوانینی که لازم بدانند نماینده های احزاب در روز انتخابات از محل های رای گیری دور باشند – کارمندان انتخابات، کسانی که به صورت داوطلبانه در محل های رای گیری مشغول به فعالیت هستند و بازرسین بین المللی می توانند در پروسه رای گیری به رای دهندگان کمک کنند نه در انتخاب شخصی که به آن رای می دهند.

o سیستمی بی طرف یا متعادل برای برگزاری انتخابات و رسیدگی در مورد صحت و سقم نتایج آن – کارمندان آموزش دیده انتخابات می بایست از لحاظ سیاسی وابسته به حزبی نباشند و اینکه افراد ناظر بر انتخابات می بایستی نمایندگان احزاب شرکت کننده در انتخابات باشند.

o محل های رای گیری در دسترس عموم، فضای خصوصی برای رای دادن، صندوق های رای گیری محفوظ و شمارش آراء به صورت شفاف.

o رای گیری مخفی – رای گیری از طریق برگه های رای مخفی این امر را تضمین می کند که انتخاب حزب یا نامزدی از سوی فرد نمی تواند بر علیه او استفاده شود.

o منع قانونی تقلب در انتخابات – می بایست قوانین لازم الاجرایی برای جلوگیری از دستکاری در رای گیری وجود داشته باشند ( مانند شمارش دوباره، رای دادن افراد غیر واقعی).

o روند شمارش دوباره و رسیدگی به اعتراضات – پروسه ها و مکانیسم هایی برای بررسی مجدد مراحل انتخابات می بایست به اجرا درآید تا تضمین کند که انتخابات به صورت صحیح انجام شده اند.

• روش های رای گیری – در کشورهای مختلف و حتی در یک کشور به طرق مختلف انجام می شود که به شرح زیر می باشند:

o برگه های رای کاغذی – رای ها بر روی یک کاغذ علامت زده یا سوراخ می شوند.

o برگه های رای با عکسی از نامزدها یا نمادهای احزاب تا شهروندان بی سواد بتوانند رای درست را به صندوق ها بیاندازند.

o سیستم الکترونیکی – رای دهندگان به وسیله دستگاه هایی با صفحه نمایش لمسی یا کلید فشاری رای می دهند.

o برگه های رای افراد غایب – به افرادی که قادر نیستند در روز انتخابات در رای گیری شرکت کنند اجازه می دهد که برگه های رای را قبل از انتخابات به صندوق ها بیاندازند.

مذهب

تمام شهروندان بايد در زمينه باورهای مذهبی آزادی دنباله روی از درونشان را داشته باشند. آزادی مذهب شامل حق عبادت تك نفره يا گروهی، در جمع و يا در خلوت و مشاركت در مراسم مذهبی، اجرای مناسك و آموزش دين بدون ترس از آزار حكومت يا گروه های ديگر جامعه است.

• تمام مردم حق عبادت يا تجمع مرتبط با يك مذهب يا باور و تاسيس و حفظ اماكنی به اين منظور را دارا هستند.

• آزادی مذهب مانند ساير حقوق بنيادين بشر توسط كشور ايجاد يا بخشيده نمی شود، بلكه همه كشورها بايد از آن محافظت نمايند. حكومت های مردم سالار در ارتباط با آزادی مذهب زبان را نيز در قوانين اساسيشان می گنجانند.

• با وجودی كه احتمال دارد بسياری از حكومت های مردم سالار جدايی رسمی را بين كليسا و حكومت انتخاب نمايند، ارزش های حكومت و دين با يكديگر تضاد اصولی ندارند.

• حكومت های مردم سالار معمولا برای تنظيم امور مذهبی، آژانس های دولتی يا مركز رسمی ديگری تاسيس نمی كنند، با اين وجود ممكن است از اماكن عبادی و گروه های مذهبی بخواهند تا برای امور اداری يا مالياتی، خود را به ثبت برسانند.

• حكومت هايی كه از آزادی مذهبی حمايت می كنند بيشتر به رعايت حقوق لازم ديگر برای آزادی مذهب از جمله آزادی بيان و آزادی تجمع توجه نشان می دهند.

• حكومت های مردم سالار واقعی درك می كنند كه بايد به تفاوت های مذهبی فردی احترام گذاشت و يكی از نقش های كليدی حكومت حتی در مواردی كه كشور باور مذهبی مشخصی را ممنوع می داند حمايت از انتخاب مذهب است. حكومت های مردم سالار همچنين:

o محتويات منتشرات، دروس يا سخنرانی های مذهبی را تعيين نمی كنند.

o به حق والدين برای اداره آموزش مذهبی فرزندانشان احترام می گذارند.

o تحريك به خشونت مذهبی بر ضد ديگران را ممنوع می نمايند.

o از اعضای گروه های اقليت قومي، مذهبی يا زبانی محافظت می كنند.

o به مردم اجازه می دهند تا ايام تعطيلات مرتبط با باورهايشان را برگزار نمايند و روزهای مقدسشان را جشن بگيرند.

o از آنجا كه افراد صاحب اعتقادات گوناگون خواهان زمينه مشترك در مسايل متنوع و همكاری برای حل مشكلات موجود برای كل جمعيت هستند به جريان های بين اعتقادی اجازه شكوفايی می دهند.

o برای دولت و مقامات مذهبی، سازمان های غير دولتی و خبرنگاران، آزادی تهيه خبر درباره آزار مذهبی را فراهم می سازند.

o به حق مشاركت آزاد و كمك به جامعه مدنی از طريق راه اندازی مدارس اعتقادی، گرداندن بيمارستان ها و مراقبت از سالمندان و اجرای برنامه ها و فعاليت های ديگری كه به نفع جامعه است احترام می گذارند.

 

حقوق زنان و دختران

قايل شدن تبعيض بر ضد زنان بدان معنا است كه قانون ها يا رسوم مشخصی، بر مبنای جنسيت، تمايز، استثنا يا محدوديت قايل می شوند.

• حكومت های مردم سالار بايد در حفظ حقوق زنان كوشا باشند، زنان را به مشاركت در تمام عرصه های جامعه و حكومت تشويق نمايند و اماكنی را برای آنان به وجود آورند تا بتوانند آزادانه تجمع كنند و ديدگاه هايشان را آشكارا بيان نمايند.

• حقوق قانونی زنان شامل برخورد مساوی قانون با آنها و دسترسی به منابع قانونی است.

o حقوق زنان بايد آشكارا مشخص شود – ابهام در موقعيت قانونی زنان همچنان يكی از علل اصلی فقر در سطح جهان است.

o زنان بايد حق مالكيت و وراثت داشته باشند.

o زنان بايد از امكان مشاركت در تنظيم و اجرای قانون اساسی و قوانين ديگر برخوردار باشند.

• حقوق سياسی زنان شامل حق شركت در انتخابات، اشتغال در مشاغل دولتی، مشاركت در حاكميت و سازماندهی سياسی است.

o نظام های مردم سالار بايد از طرح های جامعه مدنی – اعم از دولتی و غير دولتی – كه زنان را در زمينه چگونگی شركت در انتخابات و فنون رقابت های سياسی و روند قانون گذاری آموزش می دهند حمايت به عمل آورند.

o فعاليت زنان در تمام سطوح جامعه مدنی و حكومت باعث استحكام مردم سالاری می گردد.

• زنان و دختران بايد به آموزش ابتدايی دسترسی داشته باشند. آنان نبايد از شركت يا تدريس در مدارس متوسطه يا دانشگاه ها منع شوند.

• حقوق اقتصادی برای زنان امكان نظارت بر دارايی های اقتصاديشان را فراهم می سازد و به آنان كمك می كند تا از روابط پر مخاطره جنسی و احتمال سوء استفاده دوری كنند. اين حقوق شامل موارد زير هستند:

o شرايط و مقياس های مشابه استخدام در مقايسه با مردان.

o مصونيت از ابطال استخدام به دليل بارداری يا ازدواج.

o مشاركت در برنامه هايی از قبيل استفاده از وام های اشتغال زايی كوچك و آموزش مشاغل كه برای زنان امكان كسب درآمد را فراهم می سازد.

o حق برخورداری از درآمد، رفتار و احترام مساوی در محل كار.

• نظام های مردم سالار بايد برای كسب اطمينان از بهداشت و رفاه زنان و دختران و فراهم ساختن دسترسی مساوی به برنامه هايی مشابه برنامه های زير تلاش نمايند:

o مراقبت های بهداشتی عمومی، پيشگيری از بيماری ها و مراقبت های پيش از زايمان.

o پيشگيری از بيماری ايدز، بهبود مراقبت های بهداشتی ارايه شده به مبتلايان، و كاهش از انتقال اين بيماری از طريق مادر به فرزند.

o مبارزه با قاچاقچيانی كه زنان و دختران را به دام فحشای اجباری يا بردگی داخل خانواده ها از طريق اغفال، تقلب يا اعمال زور می اندازند.

o مبارزه با آنچه پيشتر گردشگری جنسی ناميده می شد و اغلب زنان و كودكان را مورد سوء استفاده قرار می داد.

o آموزش پيامدهای بهداشتی و اجتماعی ازدواج زود هنگام به خانواده ها.

o حمايت از مراكز قربانيان از جمله مراكز خشونت های خانوادگی و بحران های ناشی از تجاوزات.

o آموزش كاستن از خشونت های خانوادگی به پليس، وكلا، قضات و هيات های پزشكی.

o پايان بخشيدن به ختنه كردن زنان.

 

حكومت از طريق ائتلافات و سازش

هر جامعه دارا (يا شامل) گروه هايی از مردم با ديدگاه های متفاوتی نسبت به مسايل پر اهميت برای تمام شهروندان است. يك حكومت مردم سالار آزاد اين امر را منفعتی برای مردم می داند و در نتيجه از بردباری در برابر بيان ديدگاه های متفاوت حمايت می كند.

• حكومت های مردم سالار زمانی به موفقيت دست می يابند كه سياستمداران و مقامات آنها دريابند مسايل پيچيده كمتر به راه حل هايی ختم می شوند كه به وضوح "درست" يا نادرست" باشند و تعابير متفاوت از اصول مردم سالاری و اولويت های اجتماعی وجود دارند.

• آزادی تجمع و رسانه ها بحث باز و تبادل نظر را پرورش می دهند. اين باز بودن برای حكومت ها امكان شناسايی مشكلات را فراهم می سازد و به گروه ها اجازه می دهد تفاوت ها را ببيند و به حل آنها مشغول شوند. (در بخش خصوصی همين "بازار نظرات" امكان خلاقيت و سرمايه گذاری هايی را فراهم می سازد كه موتورهای رشد اقتصادی به شمار می روند.)

• ائتلافات زمانی پديد می آيند كه گروه های مشترك المنافع يا احزاب سياسی حتی اگر بر سر مسايل ديگر به شدت با يكديگر ضديت داشته باشند، در زمينه علايق مشتركشان به هم می پيوندند. سازش با تصميمات مهم به حكومت اجازه می دهد تا به امر رهبری بپردازد.

• بخش های قانون گذار حكومت های مردم سالار برای گذراندن قوانين بر ساختار ائتلافی متكی هستند:

o در نظام پارلمانی، گروه های سياسی مشاركت هايی را با گروه های ديگر ترتيب می دهند تا خواسته های خود را ارتقا بخشند و حكومت ها را ايجاد نمايند.

o در نظام رياست جمهوری، گاه قانون گذاران برای رای دادن در زمينه مسايل بسيار پر اهميت برای خودشان و انتخاب كنندگانشان، مرز احزاب را می شكنند.

• ائتلافات اغلب خواستار آن می شوند كه يك حزب سياسی به كنار گذاشتن تفاوت های مشخصی با گروه های ديگر تن در دهد تا دست يابی به بخش های مهم تری از برنامه ها امكان پذير گردد.

• از آنجا كه حكومت های ائتلافی از احزابی تشكيل می شوند كه گاه دارای ديدگاه های متضاد هستند، امكان فروپاشی حكومت وجود دارد. در برخی از حكومت های مردم سالار تشكيل ائتلافات گرداننده و انحلال آنها حتی تا چند بار در سال به چشم می خورد.

 

نقش سازمان های غیردولتی

دردموکراسی ها، شهروندان عادی می توانند گروه های مستقلی را سازمان دهند که در خدمت نیازهای جامعه یا کشوری باشند که در آن زندگی می کنند؛ اقدامات دولت را تکمیل و کمبودهای آن را جبران کند و حتی این اقدامات را زیر سؤال ببرد. اغلب به چنین سازمان هایی، سازمان های غیر دولتی یا ان. جی. او. (NGO) گفته می شود، زیرا که آنها زیر مجموعه ادارات دولتی نیستند.

 

• ان. جی. او. ها با آموزش و حمایت از مسائل مهم اجتماعی و در کانون توجه قرار دادن این مسائل، و همچنین با نظارت بر نحوه عملکرد دولت و موسسات اقتصادی خصوصی به شهروندان اجازه می دهند تا جامعه خود را بهتر کنند.

• ان. جی. او. ها شهروندانی را که از مناطق مختلف گرد هم آمده اند، قادر می سازد تا کار کردن با یکدیگر و همچنین مهارت ها، روابط و اطمینانی را که مستلزم یک دولت خوب است، یاد بگیرند.

• ان. جی. او. ها در موارد بسیاری در خدمت منافع شهروندان هستند. آن ها می توانند به عنوان ارائه کنندگان خدمات اجتماعی، مدافعان محیط زیست یا استانداردهای زندگی و استانداردهای شغلی یا به عنوان کاتالیزوری در تغییرات دموکراتیک عمل کنند.

• ان. جی. او. ها معمولا نماینده منافع شهروندانی هستند که در غیر این صورت از مناظرات سیاسی ملی به دور می ماندند. بحث و تبادل نظرهای عمومی را در دسترس تمام مردم از هر طبقه اقتصادی و اجتماعی که باشند و زنان و اقلیت ها قرار می دهند.

 

• بودجه ان. جی. او. ها از راه کمک های بلاعوض افراد، سپرده های خصوصی و کمک های افراد بشر دوست، شرکت ها، بنیادهای مذهبی، بنیادهای بین المللی، ان. جی. او. های دیگر، حراج کالاها، و حتی دولت ها تامین می شود.

• دولت ها و ان. جی. او. ها اغلب به عنوان شریک با یکدیگر کار می کنند. ان. جی. او. ها می توانند برای اجرا پروژه هایی با سرمایه گذاری دولتی، از بین مردم عادی مهارت ها و کارکنان محلی و منطقه ای را فراهم آورند. ان. جی. او. ها می توانند از لحاظ سیاسی غیروابسته باشند، یا ممکن است بر اساس اندیشه های حزبی بنا نهاده شده و در صدد باشند تا هدفی مشخص یا یک سری از هدف ها را در جهت منافع عمومی پیش ببرند. به هر شکلی، نکته اصلی این است که ان. جی. او. ها می بایست تحت کمترین کنترل سیاسی دولت عمل کنند.

• ان. جی. او. ها برنامه های محلی و بین المللی، تقریبا در تمامی زمینه ها، که به گسترش اصول دموکراسی کمک می کنند، ایجاد می کنند. این برنامه به شرح زیر هستند:

o حقوق بشر – از طریق ترویج و گسترش استانداردهای بین المللی و نظارت کردن بر اعمال سوء استفاده و تجاوز به حقوق دیگران

o حکومت قانون – از طریق کمک های قانونی رایگان یا با هزینه پایین، آموزش تمام شهروندان در مورد حقوقشان و جانبداری کردن از اصلاحات قانونی.

o حضور زنان – از طریق آماده کردن ایشان برای حضور و مشارکت در عرصه سیاسی و حمایت از ایشان در برابر تبعیض های اجتماعی- اقتصادی

o آموزش های مدنی – از طریق آموزش برنامه هایی که بر نقش شهروندان در یک جامعه متنوع، تکثرگرا و دموکراتیک متمرکز است.

o مطبوعات آزاد – از طریق حمایت و گسترش رسانه های گروهی مستقل، تربیت روزنامه نگاران و اعمال کردن استانداردهایی برای روزنامه نگاری اخلاقی.

o ایجاد احزاب سیاسی – از طریق انتخاباتی که به وسیله ناظرین آموزش دیده همان کشور نظارت می شود و ایجاد انگیزه برای نام نویسی رای دهندگان غیر حزبی.

o پاسخگویی دولت – از طریق تجزیه و تحلیل سیاست های دولت و نظارت دقیق براقدامات دولتی.

 

تحصيلات و مردم سالاری

تحصيل حق جهانی بشر است. اين حق همچنين وسيله ای برای دست يافتن به ساير حقوق بشر و ابزار قدرت بخش اجتماعی و اقتصادی است. كليه كشورهای جهان از طريق اعلاميه جهانی حقوق بشر موافقت خود را با برخورداری همه انسان ها از حق تحصيل اعلام كرده اند.

• همه جوامع، عادات ذهني، معيارهای اجتماعي، فرهنگ و مطلوبات خود را از يك نسل به نسل بعد منتقل می كنند. ارتباط مستقيمی بين تحصيلات و ارزش های مردم سالاری وجود دارد: در جوامع مردم سالار، مطالب و تمرين های درسی از روش های حاكميت مردم سالار حمايت می كنند.

• اين روند انتقال آموزشی در يك حكومت مردم سالار ضروری است، زيرا نظام های مردم سالار تاثير گذار، حكومت هايی پويا و رو به تكامل هستند كه به تفكر مستقل شهرواندنشان نياز دارند. شرايط تحولات مثبت اجتماعی و سياسی در دستان شهروندان قرار دارد. حكومت ها نبايد تحصيلات را وسيله ای برای كنترل اطلاعات و شستشوی مغزی دانش آموزان و دانشجويان بدانند.

• حكومت ها بايد همانگونه كه در دفاع از شهروندانشان می كوشند برای آموزش، ارزش قايل شوند و منابع لازم آن را فراهم سازند.

• سواد برای مردم، امكان كسب آگاهی را از طريق روزنامه ها و كتاب ها فراهم می سازد. شهروندان آگاه برای ارتقا مردم سالاری در جايگاه بهتری قرار دارند.

• نظام های آموزشی حكومت های مردم سالار، مانع از آموزش نظريه های سياسی ديگر يا روش های حكومتی نمی شوند. حكومت های مردم سالار دانش آموزان و دانشجويان را به طرح بحث های منطقی بر اساس پژوهش دقيق و درك كامل تاريخ تشويق می كنند.

• گروه های خصوصی و مذهبی بايد در تاسيس مدارس آزاد باشند يا اوليا می توانند آموزش فرزندانشان را در منازل انتخاب نمايند.

• مدارس دولتی بايد بدون در نظر گرفتن پيش زمينه قومی يا مذهبی، جنسيت يا ناتوانی های جسمی به طور مساوی در اختيار همه شهروندان باشند.

• اصول و رسوم مردم سالاری بايد آموزش داده شوند تا مردم از امكانات و مسووليت هايشان به عنوان شهروندان آزاد آگاه شوند و قدر آنها را بدانند.

• آموزش برای تابعيت مردم سالارانه شامل آگاهی از تاريخ كشور و جهان و اصول بنيادين مردم سالاری است.

• برنامه آموزشی حكومت های مردم سالار شامل تاريخ، جغرافی، اقتصاد، ادبيات، فلسفه، حقوق، هنرها، علوم اجتماعی، رياضی و علوم است كه در اختيار همه دانش آموزان و دانشجويان – اعم از دختر و پسر – قرار دارد.

• دانش آموزان و دانشجويان بايد همچنين در تشكيل كانون ها و انجام فعاليت هايی كه اصول مردم سالاری در آنها به اجرا در آيد آزاد باشند. به عنوان نمونه:

o رهبری دانش آموزان و دانشجويان باعث تجربه اندوزی آنان در روند مردم سالاری می شود.

o انتخابات آزمايشی به دانش آموزان و دانشجويان مشاركت شهروندان را آموزش داده، عادت رای دادن دايمی را در آنها پرورش می دهد.

o روزنامه مدرسه به دانش آموزان نقش رسانه آزاد و خبرنگاری مسوولانه را آموزش می دهد.

o كانون های مدنی باعث افزايش ارتباط با اجتماعات بزرگتر می شوند.

گرم شدن کره ی زمین

اگر_بر فرض محال_همین فردا سوزاندن نفت و سوختهای فسیلی در سراسر جهان متوقف شود، روند گرم شدن کره ی زمین یکصد سال بعد متوقف خواهد شد!!؛

_افزایش سطح دریاها حدودا به میزان 2-1 میلیمتر در سال است؛

_افزایش غلظتهای اتمسفری دی اکسید کربن و متان طی 650000 سال گذشته بی سابقه بوده؛

_شما که نمیتوانید یک بارش باران را پیشبینی کنید چگونه صحبت از پیشبینی گرم شدن کره ی زمین میکنید؟!؛

..............................................................................

اینها عنوانهایی از وبسایت ها ی مرجع در زمینه ی گرمایش جهانی و یکی از وبسایتهای مخالف بود؛ موضوعی که به گوش هر کسی کمابیش خورده و حتی تو کشورهای  جهان سومی مثل ما که اکثریت قاطع جامعه رو افراد بی اطلاع و بی تفاوت تشکیل میدن، هستند کسایی که دنبال بی اطلاع نموندن در موردش باشن؛

الان در حال همکاری در زمینه ی جستجوی اینترنتی و ترجمه ی مطلب برای پایان نامه ی کارشناسی ارشد یکی از دانشجوهای دانشگاه علوم تحقیقات هستم؛ پیشنهادی که یک هفته ای هست قبول کردم؛ موضوع پایان نامه "الگو سازی گرم شدن کره ی زمین یا همون گرمایش جهانی " (global warming modeling)؛ 

با اینترنت پر سرعت دانشگاه علوم تحقیقات یک سری مطلب پیدا کردم و یک سری هم از قبل ترجه کرده بودم که تو وبلاگم هم هست. www.redlink.blogfa.com

اگر کسی در این زمینه مطلبی چه به فارسی چه به انگلیسی سراغ داره خیلی کمک میکنه اگه در اختیار ما قرار بده؛ و البته خودم هم تصمیم دارم بخش بیشتر مطالب ترجمه شدمون رو تو وبلاگم بذارم که همه استفاده کنن؛

از اونجایی که ما آدمای دست و دلبازی هم هستیم تمام لینکهای مطالبی هم که پیدا کردم اینجا میذارم که اگه به درد کسی خورد استفاده کنه؛

http://en.wikipedia.org/wiki/Global_warming

http://www.carnicom.com/gwmodel.htm

http://www.metoffice.gov.uk/research/hadleycentre/models/modeltypes.html

http://news.xinhuanet.com/english/2007-08/10/content_6504816.htm

http://www.energypublisher.com/article.asp?id=11546

http://green.nationalgeographic.com/environment/global-warming/gw-overview.html

http://green.nationalgeographic.com/environment/global-warming/gw-effects.html

http://green.nationalgeographic.com/environment/global-warming/gw-real.html

http://green.nationalgeographic.com/environment/global-warming/gw-solutions.html

http://www.aip.org/history/climate/GCM.htm

http://en.wikipedia.org/wiki/Global_climate_mode

http://edgcm.columbia.edu/outreach/exercises/global_warming.html

http://news.nationalgeographic.com/news/2005/03/0317_050317_warming_2.html

 

و این هم بخشی از مطالبی که قبلا در این زمینه از دایره المعادف ویکیپدیا ترجمه کرده بودم:

گرمایش جهانی

گرم شدن کره ی زمین یا گرمایش جهانی به افزایشهای پیاپی مشاهده شده در متوسط دمای جو زمین و اقیانوسها در طی دهه های اخیر اطلاق میشود.



عقیده ی دانشمندان در مورد مسئله ی تغییرات آب و هوایی به این صورت است که دمای متوسط کره ی زمین در طی قرن بیستم  0.2 ± 0.6  درجه ی سانتی گراد افزایش داشته و بسیار محتمل است که "بیشتر گرمایش مشاهده شده ظرف 50 سال گذشته مربوط به فعالیتهای انسانی بوده باشد". مقادیر افزایش یافته ی دی اکسید کربن و دیگر گازهای گلخانه ای که از سوختن سوختهای فسیلی، صاف کردن زمین و کشاورزی، و دیگر فعالیتهای انسانی  ناشی میشود منابع اولیه ی بشری گرمایش میباشند.

مطالعات مربوط به حساسیت مشاهده ای و الگوهای آب و هوایی توصیه شده توسط هیئت بین المللی تغییرات آب و هوایی پیشگویی میکنند که احتمالا دمای کره ی زمین  بین سالهای 1990 تا 2100 بین 1.4 تا 5.8 درجه ی سانتیگراد افزایش خواهد داشت. دامنه ی عدم قطعیت در این مورد قبل از هر چیز مربوط  به مشکلات پیش رو در مورد پیشگویی حجم انتشار دی اکسید کربن در آینده میباشد اما با این حال بخشی از این عدم اطمینان نیز مربوط به حساسیت اقلیمی است.

انتظار میرود افزایش دمای کره ی زمین تبعات دیگری نیز داشته باشد که از آن جمله میتوان به افزایش سطح دریا و تغییراتی در مقدار و الگوی بارش اشاره کرد. این تغییرات احتمالا تعداد و بزرگی و شدت رخدادهای آب و هوایی من جمله سیل، خشکسالی، موجهای گرمایی و تندبادهای دریایی را افزایش میدهند. این امر ممکن است به بازده کمتر یا بیشتر محصولات کشاورزی، پسرفت و محو شدن یخچالها، کاهش جریانهای سطحی در تابستان و تسهیل روند انقراض زیست شناختی بیانجامد. اگرچه که گرم شدن کره ی زمین احتمالا تعداد و بزرگی این رویدادها را متاثر میکند ولی مرتبط کردن برخی وقایع خاص با گرمایش جهانی مشکل بنظر میرسد. با اینکه بیشتر مطالعات بر دوره  ی زمانی تا سقف سال 2100 متمرکزند ولی روند گرم شدن کره ی زمین( و به تبع آن بالا آمدن سطح دریاها) تا مدتها بعد از این زمان نیز ادامه خواهد داشت چرا که دی اکسید کربن نیمه عمر  بلندی در جو دارد. 1

 

تنها تعداد معدودی از دانشمندان این موضوع که عملکرد بشر نقش بسزایی در افزایش اخیر دمای کره ی زمین ایفا کرده است را رد میکنند. اما عدم قطعیتهای بیشتری حول این موضوع که در آینده باید انتظار چه میزان تغییرات اقلیمی را داشته باشیم وجود دارد و بحثهای داغ سیاسی و اجتماعی حول این موضوع وجود دارد که اگر قرار باشد کاری برای کاهش یا معکوس کردن گرم شدن کره ی زمین و یا مقابله با نتایج محتمل آن صورت گیرد کم و کیف آن در چه حد و اندازه ای باید باشد.

عبارت "گرمایش جهانی" مورد اختصاصی تری از واژه ی عمومی "تغییرات آب و هوایی" است.(که میتواند شامل سرد شدن کره ی زمین هم باشد که در عصر یخ رخ میدهد). در اصل "گرمایش جهانی" نسبت به عللی که منجر به آن شده  بی طرف است[و پیشداوری و قضاوتی نمیکند] ولی در کاربرد عمومی، "گرمایش جهانی" بر تاثیر عوامل انسانی تاکید دارد. در هر حال UNFCCC "تغییرات آب و هوایی" را برای تغییرات ساخته ی دست بشر و "تغییرات اقلیمی" را برای دیگر تغییرات استفاده میکند. برخی سازمانها از عبارت "تغییرات اقلیمی انسانی" برای تغییرات ساخته ی دست بشر استفاده میکنند. 2

 

مفاد

1.       گرمایش تاریخی زمین

 

2.       علل

·                                 2.1 گازهای گلخانه ای در جو

·                                 2.2 نظریه های جایگزین

·                                 2.2.1 نظریه ی تغییرات خورشیدی

 

3.       اثرات

3.1 اثرات بر روی اکوسیستم(بوم سازگان)

3.2 اثرات بر یخچالها

3.3 بی ثباتی جریانهای اقیانوسی

3.4 آوارگان محیطی

3.5 پخش بیماریها

3.6 اثرات مالی

3.7 تولید زیست توده ها

3.8 باز شدن مسیر شمال غربی در تابستان

 

 

گرمایش تاریخی کره ی زمین

در خلال دوره ی زمانی 1860 تا 1900 دمای کره ی زمین چه در خشکی و چه در دریا حدود 0.75 درجه ی سانی گراد افزایش پیدا کرد. از سال 1979 دمای زمین با سرعتی حدود دو برابر افزایش دمای اقیانوسها افزایش پیدا کرد (0.25 درجه سانتی گراد در هر دهه در مقابل 0.13 درجه ی سانتی گراد در هر دهه). دما در بخش پایینی تروپوسفر نیز از این سال بین 0.12 و 0.22 به ازای هر دهه افزایش پیدا کرد. عقیده بر این است که در طی یک تا دو هزار سال قبل از سال 1850 دمای کره ی زمین نسبتا ثابت بوده است و احتمالا تنها نوسانات موضعی داشته است مثل دوره ی گرمایش قرون وسطی و یا عصر یخ کوتاه.

·         نمودار دوهزار ساله ی دمایی بر اساس روشها ی مختلف بازسازی که هر کدام در مقیاسهای ده ساله هموار شده اند. کمیتهای سالانه ی غیر هموار برای سال 2004 نیز بعنوان مرجع، درجه بندی گردیده است.

بر مبنای تخمینهای انجام شده ی موسسه ی Goddard برای مطالعات فضایی وابسته به ناسا، بر اساس اندازه گیریهای مستند و گسترده ای که از حدود 1800 وجود داشته، سال 2005 گرمترین سال از آن زمان تا به امروز بوده است که آخرین افزایش دمای ثبت شده در سال 1998 و در حد چند هزارم درجه ی سلسیوس بوده است. دیگر برآوردهای  انجام شده توسط سازمان هواشناسی جهانی و واحد تحقیقات اقلیم شناسی بریتانیا خاطر نشان کردند که 2005، دومین سال گرم  بعد از 1998 بوده است.

بسته به چهارچوب زمانی، تعدادی از سوابق دمایی در دسترس است. آنها برمبنای داده های متفاوت و درجات مختلفی از اعتبار و صحت میباشند. از حدود سال 1860 سوابق تخمینی دمایی بدست آمده توسط ابزار در سطح جهانی وجود دارد. آلودگی از اثر جزایر گرمایی شهری احتمالا ناچیزند. چشم انداز طولانی مدتی از سوابق مختلف واسط برای هزاره های اخیر وجود دارد. برای درک مباحث مربوط به این سوابق و تفاوتها ی آنها، سوابق دمایی 1000 سال گذشته را نگاه کنید. سهم تغییرات اقلیمی اخیر برای بیشتر دوره های اخیر بسیار واضح است و اغلب داده ها ی این دوره بصورت مفصل در دسترس است. برای مثال اندازه گیریهای دمای تروپوسفر از سال 1979 توسط ماهواره در دسترس است. 3

 

علتها

·         غلظت دی اکسید کربن در طی 400000 سال پیش و افزایش سریع آن از انقلاب صنعتی؛ تغییر در مدار زمین بدور خورشید که بعنوان چرخه ی Milankovich شناخته میشود احتمالا  پیشگام چرخه ی 10000 ساله ی عصر یخ است.

 

سیستم اقلیمی هم از طریق فرآیندهای درونی و هم در پاسخ به تغییرات تحمیلی بیرونی هم از علل انسانی و هم از علل غیر انسانی مثل فعالیتهای خورشیدی، مواد منتشره ی آتشفشانی، و گازهای گلخانه ای تغییر میکند. اقلیم شناسان پذیرفته اند که کره ی زمین اخیرا شروع به گرم شدن کرده اما علت یا علل این تغییرات، خصوصا خارج از جامعه ی علمی بیشتر موضوع بحث است.

 

افزودن دی اکسید کربن و یا متان به جو  بدون هیچ تغییر دیگر احتمالا سطح سیاره را گرمتر میکند. گازهای گلخانه ای بطور کلی یک اثر طبیعی گلخانه ای اعمال میکنند که بدون آن دمای زمین حدودا 30 درجه ی سانتی گراد کمتر از میزان فعلی میبود و غیر قابل سکونت میگردید.  بنابر این مباحثه بین دو گروه موافق و مخالف این نظریه که افزایش دی اکسید کربن و یا متان به جو زمین به دما ی سطحی گرم تر میانجامد بطور کلی نادرست است و باید از اثرات تغییر دهنده ی ناشناخته سخن گفت و  اثرات واقعی افزایش دی اکسید کربن و متان را برآورد نمود.

بواسطه ی اینرسی گرمایی اقیانوسهای زمین و واکنشهای آهسته ی دیگر اثرات غیر مستقیم، اقلیم فعلی کره ی زمین معادل با نیروها ی تحمیلی وارد شده توسط افزایش گازهای گلخانه ای به آن نیست. مطالعات اختصاصی اقلیمی نشان داده اند که حتی اگر گازهای گلخانه ای دز همین سطح فعلی ابقا گردند، گرمایشی در حدود 0.5 تا 1.0 درجه ی سانتی گراد رخ خواهد داد. 4

 

گازهای گلخانه ای در اتمسفر

·         نمودارهای مربوط به دی اکسید کربن اتمسفری و دمای کره ی زمین طی 650000 سال پیش

 

غلظتهای اتمسفری دی اکسید کربن و متان از سال 1750 در دوران پیش از صنعتی شدن بترتیب 31% و 149% افزایش داشته اند. این میزان بشکل مشخصی بیش از هر زمان دیگری در طی 650000 سال گذشته بوده است و داده های موثق این دوره از هسته های یخی استخراج شده است. بر طبق شواهد غیر مستقیم تر میتوان استدلال کرد که این وضعیت به 40 میلیون سال قبل نیز مربوط میشود. حدود سه چهارم انتشار انسان ساخته ی دی اکسید کربن به اتمسفر در طی 20 سال گذشته بواسطه ی سوزاندن سوختهای فسیلی بوده است. بقیه ی انتشار غالبا مربوط به تغییرات ایجاد شده در زمین و خصوصا جنگل زدایی بوده است. 

 

طولانی ترین اندازه گیری ابزاری پیوسته با نسبتهای اختلاط دی اکسید کربن از سال 1954 در Mauna Loa شروع شد. و از آن به بعد اندازه ی متوسط سالانه بشکل یکنواخت همانطور که توسط منحنی سرمایی نشان داده شد از 315ppmv افزایش پیدا کرد. غلظت در سال 2003 به 376ppmv رسید. داده های قطب جنوب رشد مشابهی را نشان دادند. اندازه گیری های فصلی نوسان فصلی کوچکی را نشان دادند.

متان هم بشکل بیولوژیکی و هم بشکل تراوش از لوله های گاز تولید میگردد. برخی منابع طبیعی همچون موریانه ها و دیگر موارد مربوط به فعالیت انسان همچون کشاورزی مثلا شالیزارهای برنج هم وجود دارند. شواهد اخیر بینگر آنند که جنگلها هم میتوانند بعنوان یک منبع عمل کنند. بیاد داشته باشید که این موارد تنها بخشی از اثرات طبیعی گلخانه ای بشمار میرود و ارتباطی به اثرات گلخانه ای ساخته ی دست بشر ندارد.

با توجه به مصرف جاری سوختهای فسیلی احتمال میرود که افزایش سطح دی اکسید کربن بهمین ترتیب افزایش یابد. ولی با اینحال خط سیر واقعی آن بستگی به توسعه ی نامشخص اقتصادی، اجتماعی، تکنولوژیکی و طبیعی دارد. گزارش اختصاصی IPCC در زمینه ی سناریوهای انتشار دامنه ی گسترده ای از سناریوهای دی اکسید کربن آینده را ارائه میدهد که از 541 تا 970 قسمت در میلیون قسمت تا سال 2100 متغییر است. 5

 

·         انتشار دی اکسید کربن از احتراق سوخت- بخشهای مختلف مربوط به انتشار دی اکسید کربن کلی در سال 1990. منبع:UNFCCC

 

درسطح جهانی بیشتر بخش انتشار انسانی گازهای گلخانه ای از احتراق سوخت ناشی میشود. بخش باقی مانده را میتوان با سوختهای فرار( سوختی که در تولید و حمل و نقل سوخت بکار گرفته میشود)، انتشار از فرایندهای صنعتی( بجز احتراق سوخت)، و کشاورزی توجیه کرد که بترتیب 5.8%، 5.2%، 3.3% را در سال 1990 تشکیل داده بودند. اعداد فعلی کاملا قابل قیاسند. حدود 17% انتشار مربوط به احتراق سوخت به منظور تولید الکتریسیته است. درصد کوچکی از انتشار هم از منابع زیست شناختی انسانی و طبیعی میباشد که حدودا 6.3% آن را متان و اکسیدهای نیتروژنی که در کشاورزی تولید میشوند تشکیل میدهند.

اثرات واکنشی مثبتی در این بین به چشم میخورد. مثل آزاد شدن احتمالی 70000میلیون تن متان از لایه های گندابهای ذغالسنگهای نارس درونی زمین در Siberia، که بدلیل افزایش دما شروع به ذوب شدن کرده است و ممکن است بصورت منبع دیگری برای انتشار گازهای گلخانه ای تبدیل شود. خاطر نشان میشود که انتشارهای مربوط به انسان از دیگر آلاینده ها خصوصا ذرات ریز معلق سولفات اثر سرمازایی اعمال میکند؛ این امر میتواند توجیه کننده ی فلات/سرمازایی مشاهده شده در دمای ثبت شده ی مربوط به میانه ی قرن بیشتم باشد. با اینحال این امکان نیز وجود داردکه این مورد مربوط به مداخله در چرخه های طبیعی باشد.

 

نظریه های جایگزین

فرضیات متعدد جایگزینی برای توضیح افزایش مشاهده شده در دمای کره ی زمین پیشنهاد شده است که شامل موارد زیر است ولی به این چند مورد ختم نمیشود:

·         گرمایش مشاهده شده در دامنه ی تغییرات طبیعیست

·         گرمایش مشاهده شده در نتیجه ی بپایان رسیدن دوره ی سرمایش قبلیست- عصر یخ کوتاه

·         گرمایش مشاهده شده در نتیجه ی تغییرات تابش خورشید است

 

در حال حاضر هیچکدام از نظریات زیر حمایت لازم را در انجمن علوم هواشناسی به منزله ی  توضیح گرمایش اخیر کسب نکرده است.  6

 

نظریه ی تغییرات خورشیدی

·         نمایی از بازده ی  20 ساله ی خورشید

اکثریت دانشمندان معتقدند که تغییرات مستقیم در بازده خورشید  احتمالا علت نوسانات  متوسط دمای کره و نیمکره بوده است. در سومین گزارش ارزیابیهای IPCC، اعلام شد که نیروهای حاصل از آتشفشان و  تابش خورشید ممکن است ممکن است توجیه کننده ی نیمی از تغییرات دمایی باشد که تا قبل است 1950 وجود داشته بودند اما اثر طبیعی چنین نیروهایی طبیعی تقریبا پس از آن زمان خنثی شده است. بخصوص نیروهایی که از طرف گازهای گلخانه ای باعث تغییر در اقلیم میشدند از سال 1750 در یک دوره ی زمانی یکسان حدودا 8 برابر بیشتر از تغییرات ایجاد شده بواسطه ی تابشهای خورشید موثر بوده اند. از زمان ارائه ی این گزارش تا به امروز مطالعات مختلفی در این خصوص انجام گرفته و پیشنهاد شده است تغییراتی در تابش خورشید از زمان پیش از صنعت در این گزارش اعمال شود که این تغییر شامل اعمال یک ضریب 4-3 کوچک کننده برای بازسازیهای انجام شده در این گزارش میباشد. Stott و همکاران نیروی خورشیدی را 16% تا 36% اثر گرمایشی گازهای گلخانه ای برآورد کرده اند. بطور کلی سطح شناخت علمی ما از تغییرات  در تابش مستقیم خورشیدی بسیار محدود است.

با اینهمه برخی محققان پیشنهاد کرده اند که بازخورد از ابرها و دیگر فرآیندها اثر مستقیم تغییرات خورشیدی را ارتقاء میدهد. Solanki  و همکارانش در سال 2004 دریافتند که فعالیت خورشید در طول 60 تا 70 سال گذشته در بالاترین سطح خود در 8000 سال گذشته بوده. Muscheler و همکارانش با این نتایج مخالفند و با قیاس های دیگری از سطوح بالای فعالیت در گذشته خبر دادند. Solanki گزارش میدهد که رفتار پنجاه سال به این معناست که تنها 8% احتمال دارد که جریان فعلی بیش فعالی میتواند برای 50 سال دیگر تکرار شود. 7

 

اثرات

اثرات پیشگویی شده ی گرمایش جهانی  متعدد و متفاوتند چه در خصوص محیط زیست و چه در خصوص زندگی بشر. این اثرات شامل بالا آمدن سطح دریا، اثرات بر روی کشاورزی، کاهش لایه ی ازن، افزایش شدت و  تعداد رخدادهای آب و هوایی و گسترش بیماریهاست. در برخی موارد، اثرات ممکن است قبلا تجربه شده باشند با این همه این غیر ممکن است که بتوان یک پدیده ی طبیعی خاص را به فرایند طولانی مدت گرمایش جهانی مربوط کرد. بخصوص رابطه ی بین گرمایش جهانی و تندبادهای دریایی هنوز مورد بحث است.    

بنظر میرسد چهار مقاله ی جدیدی که سعی در مرتبط کردن تغییرات آب و هوایی با افزایش شدت تندبادهای دریایی داشتند توانسته اند دو پدیده را مرتبط کنند. پیش نویس اظهارات سازمان هواشناسی جهانی با این حال معترف به نقطه نظرات متفاوتی است.

دامنه و شباهت این تبعات موضوع مباحثه ی قابل ملاحظه ای شده است. خلاصه ای از اثرات احتمالی و یافته های اخیر را میتوان در گزارش گروه2 کاری IPCC مشاهده کرد. به عقیده ی برخی دانشمندان گرم شدن کره ی زمین قبل از این نیز از طریق ایجاد سیل، تخریب محیط زیست، امواج گرما و دیگر رخدادهای شدید آب و هوایی مسبب مرگ و بیماری در سرتاسر جهان بوده است.

 

اثرات بر روی اکوسیستم(بوم سازگان)

شواهد ثانویه ی گرم شدن کره ی زمین _کم شدن پوششهای برفی، بالا آمدن سطح دریاها، تغییرات آب و هوایی_ نمونه هایی از تبعات گرم شدن کره ی زمین را مطرح میکنند که ممکن است نه تنها فعالیتهای انسان بلکه اکوسیستم ها را هم متاثر کند. افزایش دمای جهانی به آن معناست که احتمالا اکوسیستمها هم تغییر میکنند. از آنجا که شرایط تغییر میکند ممکن است برخی گونه ها مجبور شوند زیستگاههای خود را ترک کنند و در معرض انقراض قرار گیرند در حالی که گونه های دیگری گسترش پیدا کنند. احتمال میرود تنها بخش محدودی از مناطق اکولوژیکی کره ی زمین بدون تغییر باقی بماند. تعدادی از گونه های در معرض خطر، بخشی از پوشش جانوری قطب شمال یعنی خرسهای قطبی، پنگوئنهای امپراطور و بخشی از پوشش گیاهی زمینهای مرطوب نمکی و برخی دیگر از گونه های جانوری که زیستگاههایشان زمینهای پست کنار دریاهاست میباشند. گونه هایی که برای زندگی به شرایط سرد آب و هوایی وابسته هستند مثل شاهینهای قطبی، جغدهای برفی که از موشهای قطبی بعنوان شکار تغذیه میکنند و از شرایط آب و هوایی سرد استفاده میکنند به شدت آسیب خواهند دید. گرم شدن کره ی زمین همچنین زندگی گیاهی را به حمله ی حشرات حساس تر میکند. خشکسالی ها سیستم دفاعی درختان را تضعیف کرده و به حشراتی مثل کرم جوانه خوار اجازه میدهد در جنگلها مستقر شده و باروری و تعداد درختان و جنگلها را در مجموع کاهش دهند. 8

 

تاثیر بر روی یخچالها

گرم شدن کره ی زمین منجر به تاثیر منفی بر روی توازن جرمی یخچالها شده که نهایتا باعث محو شدن تدریجی یخچالهای سراسر جهان گردیده است. Oerlemansدر سال 2005 با توجه به سوابق بین سالهای 1900 تا 1980 کاهشی ویژه در 142 یخچال از 144 یخچال کوهستانی وجود داشته است. در موردی مشابه Dyurgerov و Meier در سال 2005 داده های مربوط به یخچالهای مناطق بزرگ مثل قاره ی اروپا را معدل گیری کردند و دریافتند که هر منطقه کاهش ویژه ای از سال 1960 تا 2002 داشته است. با اینحال برخی مناطق مثل اسکاندیناوی افزایشهایی داشته اند. برخی یخچالها که در حالت عدم توازن با اقلیم فعلی قرار داشتند پیش از این ناپدید شده اند و عقیده بر آن است که ادامه یافتن روند فعلی منجر به محو شدن اکثر یخچالهای کوههای بلند سراسر دنیا خواهد شد. طبق گزارشهایی که به خدمات پایش یخچالهای جهانی ارسال شده از سال 1995 بیش از 90% از یخچالها در حال محو شدن میباشند.

·         توازن جرمی یخچالهای جهان در چهل سال گذشته[بر طبق داده ها] گزارش شده به WGMS و NSIDC. توجه کنید که افزایش روند منفی از اواخر دهه ی 1980 آغاز شده و از آن تاریخ سرعت و تعداد یخچالهای درحال محو شدن افزایش یافته است.

 

از نگرانی های خاص در این زمینه امکان بالقوه ی از بین رفتن یخچالهای در حال ذوب هندو کش و هیمالیاست.  ذوب شدن این یخچالها [در چرخه ی طبیعی خود] منبعی قابل اتکای آب چین، هند، و بخشی از آسیاست و این آب بخش اصلی منابع آبی فصول خشک این مناطق بشمار میرود. افزایش میزان ذوب شدن احتمالا برای چند دهه منجر به افزایش جریان خواهد شد و پس از آن "برخی از پر جمعیت ترین مناطق کره ی زمین احتمالا با به پایان رسیدن [منابع] آب مواجه خواهند شد".

 

بی ثباتی جریانهای اقیانوسی

گمانه زنی هایی نیز در مورد این موضوع وجود دارد که بواسطه ی بسته شدن یا کاهش چرخه های thermohaline شاهد سرد شدن موضعی شمال اقیانوس اطلس و به تبع آن سرد شدن یا حداقل کمتر گرم شدن آن منطقه خواهیم بود. این امر میتواند مناطقی ماننداسکاندیناوی و بریتانیا که توسط مسیر شمال اطلس گرم میشوند را تحت تاثیر قرار دهد.

 

آوارگان محیط زیست

حتی بالا آمدن نسبتا کم سطح دریاها میتواند برخی جلگه ها ساحلی پر جمعیت را غیر قابل سکونت کرده و مشکل قابل توجه آوارگان محیط زیست را بوجود بیاورد.اگر قرار باشد سطح دریاها بیش از 4 متر افزایش یابد، تقریبا تمامی شهرهای ساحلی جهان بشدت متاثر میشوند و این تاثیر تبعات بالقوه ای را در اقتصاد و تجارت تمامی جهان بدنبال خواهد داشت. در حال حاضر IPCC پیش بینی کرده که سطح دریاها تا سال 2100 تا کمتر از 1 متر افزایش خواهد یافت اما همچنین ابراز نگرانی میکند که گرم شدن کره ی زمین  در آن زمان میتواندمنجر به تغییرات غیر قابل بازگشتی در نظام[طبیعی] یخچالهای جهان شود و نهایتا به اندازه ای که در هزاره های پیش رو آب دریا چندین و چند متر افزایش پیدا کند امکان ذوب یخ وجود دارد. برآورد میشود که حدود 200 میلیون نفر از بالا آمدن سطح دریا متاثر میشوند و این افراد خصوصا در ویتنام، بنگلادش، چین، هند، تایلند، فیلیپین، اندونزی و مصر زندگی میکنند.

·         حدود یخچالها در بوتان-هیمالیا. در این منطقه در دهه های گذشته دریاچه های یخچالی در سطح یخچالهای پوشیده از پس مانده های یخچالها تشکیل شده اند. بگفته ی محققان USGS با توجه به مقایسه ی داده های ماهواره ای و داده های از پیش ثبت شده و همچنین با استناد به تشکیل سریع دریاچه ها بر سطح یخچالها میتوان مشاهده کرد که یخچالهای هیمالیا با سرعتی هشدار دهنده و  شتاب گیرنده در حال از بین رفتن هستند. دانشمندان رابطه ای قوی بین افزایش دما و محو شدن یخچالها را اثبات کرده اند.

 

نمونه ای از ماهیت مبهم آوارگان محیط زیست، مهاجرت از جزیره ی Tuvalu است که بلندی متوسطی حدود یک متر بالاتر از سطح دریا دارد.  Tuvaluقبلا توافق ویژه ای را با نیوزلند انجام داده که به موجب آن نقل مکان گام به گام اهالی آنجا به مکان جدید فراهم شود و در حال حاضر اکثر اهالی جزیره را ترک کرده اند. با اینهمه این بدور از واقعیت است که افزایش سطح دریاها بواسطه ی گرم شدن کره ی زمین عامل اصلی باشد. دقیقترین برآوردها حاکی از آنند که افزایش سطح دریاها حدودا به میزان 2-1 میلیمتر در سال بوده است و اما عوامل دیگری در دوره های زمانی کوتاه تر مثل ENSO یا جزر و مد اثرات موقتی اما گسترده تری دارند.

 

گسترش بیماری

گرم شدن کره ی زمین ممکن است منجر به افزایش دامنه ی [عملکرد] ناقلین بیماریهای عفونی ازقبیل مالاریا، بیماری زبان آبی در میان نشخوار کنندگان اهلی شود که مربوط است به گزش هیره ها(mite)یی که اخیرا در منطقه ی شمال مدیترانه منتشر شده اند. در طی سالهای 2004 و 2005 عفونت هانتاویروسی، تب کنگو کریمه، تولارمی و هاری در مناطق گسترده ای از روسیه منتشر شده است. این امر به انفجار جمعیت جوندگان و شکارچیان آنها مربوط میشود اما ممکن است بشکل مغرضانه ای برچیده شدن واکسیناسیون دولتی مسبب آن معرفی شود. به همین ترتیب برغم ناپدید شدن مالاریا در اکثر مناطق معتدل، پشه های بومی ناقل هرگز ریشه کن نشده اند و در برخی مناطق فعال باقی مانده اند. بنابراین اگر چه دما در انتقال پویای مالاریا حائز اهمیت است ولی عوامل دیگری نیز تاثیر گذارند.

 

اثرات مالی

موسسات مالی منجمله دو شرکت از بزرگترین شرکتهای بیمه ی جهان یعنیMunich Re و Swiss Re پیرو مطالعه ای در سال 2002 هشدار دادند که "تعداد رو به افزایش رخدادهای شدید آب و هوایی و همچنین  روالهای اجتماعی" در دهه های آتی میتواند سالانه حدود 150 میلیون دلار آمریکا هزینه در بر داشته باشد. این هزینه ها مربوط به افزایش هزینه های بیمه و کاهش بلایا،  محموله های خریداران، مالیات دهندگان و صنعت بمیزان مشابه خواهد بود.

بر طبق اظهارات انجمن بیمه کنندگان بریتانیا، محدود کردن انتشار کربن میتواند از 80% هزینه های سالانه ی برنامه ریزی شده ی اضافی در مورد گردبادها تا حوالی سال 2080 بکاهد. بگفته ی Choi و Fisher درسال 2003 هر 1% افزایش در بارش سالانه میتواند خسارات بلایای طبیعی را تا 2.8% افزایش دهد.

برنامه ی زیست محیطی سازمان ملل اخیرا اعلام کرد که بر اساس سوابق موجود آب و هوای سخت در سراسر جهان سال 2005 را پر هزینه ترین سال کرده است. اگرچه که هیچ راهی برا ی اثبات این امر که [یک تندباد دریایی خاص] مربوط به گرم شدن کره ی زمین هست یا نیست وجود ندارد. برآوردهای اولیه ای که توسط بنیاد بیمه ی آلمانیMunich Re انجام شد ضررهای اقتصادی [وارده را] بیش از 200 میلیارد دلار آمریکا نشان داد و ضررهای جاری بیمه شوندگان را بیش از 70 میلیارد دلار آمریکا اعلام کرد.

 

تولید توده ی زیستی

تولید توده ی زیستی توسط گیاهان از فراهم بودن آب، مواد مغذی، و دی اکسید کربن تاثیر میپذیرد. بخشی ازاین توده ی زیستی مستقیم یا غیر مستقیم بعنوان منبع انرژی تمام دیگر اشکال حیات مورد استفاده قرار میگیرد که شامل خوراک دامها، برای حیوانات اهلی، و میوه ها و حبوبات برای مصارف انسانی میباشد. این مورد همچنین شامل الوارهایی که برای مقاصد ساخت و ساز مورد استفاده قرار میگیرد نیز میباشد.

افزایش در[میزان] دی اکسید کربن جو میتواند منجر به افزایش سوخت و ساز اغلب گیاهان و بشکل بالقوه آن دسته ای که توده ی زیستی بیشتری تولید میکنند شود. دمای بالاتر همچنین میتواند فصل رشد را در مناطق سردسیر طولانی تر کند. گاهی اوقات این بحث در میگیرد که این اثرات میتوانند به سیاره ای سبزتر، و غنی تر و توده ی زیستی در دسترس بیشتر بیانجامد. با اینهمه عوامل دیگری نیز دخیل هستند و در حال حاضر این موضوع که آیا اینکه گیاهان از گرم شدن کره ی زمین منتفع میشوند یک سناریوی واقع بینانه است یا نه مورد بحث است. رشد گیاهان میتواند توسط تعدادی از عوامل مثل حاصلخیزی خاک، آب، دما و غلظت دی اکسید کربن محدود شود. 11

الگوهای فعلی IPCC در حال حاضر افزایش محتمل خفیفی را در حاصلخیزی سیاره زمین پیشبینی میکند. با اینهمه چندین تاثیر منفی نیز وجود دارد: در دمای بالاتر از دمای بهینه ممکن است کاهشی در حاصلخیزی رخ دهد. تغییرات بیشتر میتواند بازده گندم را کاهش دهد. بطور تجربی مشخص شده است کیفیت حبوبات و علوفه در حالتی که دی اکسید کربن و دمای بالاتری داشته باشیم کاهش میابد. و کاهش رطوبت خاک که احتمالا رخ خواهد داد تاثیری منفی بر حاصلخیزی خواهد داشت.

داده های ماهواره ای نشان دادند که حاصلخیزی نیمکره ی شمالی از سال 1982 تا1991 حقیقتا افزایش داشته است. با اینهمه مطالعات اخیر نشان دادند که از سال1991 تا سال2002 خشکسالیهای گسترده حقدر واقع موجب ایجاد کاهش فوتوسنتز تابستانی در عرضهای میانی و بالای نیمکره ی شمالی شده اند. 

 

·         NOAA نشان داد که تا سال 2050 تنها 54% از حجم یخهای دریایی موجود در سال1950 وجود خواهند داشت.

 

باز شدن آبراه شمال غربی در تابستان

ذوب شدن یخهای قطب شمال در طی ده سال ممکن است یک مسیر شمال غربی در تابستان باز کند که منجر به کاهش 5000 مایل دریایی از مسیرهای کشتیرانی بین اروپا و آسیا خواهد شد. این امر میتواند ارتباط خاصی برای تانکرهای بسیار بزرگی که قادر به گذر از کانال پاناما نیستند و در حال حاضر مجبور به دور زدن راس جنوب آمریکا هستند فراهم کند. بر طبق اظهارات خدمات [وابسته به] یخ کانادا مقدار یخ در دریاهای پرجزیره ی شمال شرق این کشور  بین سالهای 1969 تا2004 حدود 15% کاهش داشته اند.

اثرات منفی ذوب یخ شامل افزایش بالقوه ی سرعت گرم شدن کره ی زمین است چرا که یخ نسبت به آبی که آن را جابجا میکند نور را بیشتر منعکس میکند. همچنین شاهد اثرات اکولوژیکی در زمینه ی ذوب شدن یخهای قطبی نیز هستیم. برای مثال خرسهای قطبی از یخهای دریایی بمنظور رسیدن به طعمه های خود استفاده میکنند و وقتی یخ مورد نظر آنها میشکند به سوی یخ دیگری شنا میکنند. هم اکنون یخها بیش از پیش از هم مجزا شده اند و خرسهای قطبی مرده ای در آب پیدا میشوند که احتمال غرق شدن آنها میرود.  

پیرترین موجود زنده ی جهان

مینگ، [نام] صدفی که "مسن ترین جاندار" است 

دو تا گزارش یکی از بی بی سی و اونیکی از فاکس نیوز هست که در مورد مسن ترین موجود زنده ی دنیا از گوگل سرچ و  ترجمه کردم و اینجا گذاشتم. گویا تله ویزیون ایران تو اخبار اعلام کرده که این موجود "حلزون" بوده در صورتی که تو خبرها معادل "clam" رو براش در نظر گرفتن که معنی ای بجز صدف(جانور شناسی) نداره در ضمن تصویرشم مشخصه که صدفه نه حلزون و جای بحث باقی نمیذاره!

غیر از خود خبر انتخاب واژه های متن خبری BBC و مقایسش با خبرگزاری FOX-news هم جالبه که چقدر از نظر جمله بندی و حتی دستوری متفاوته!

و اما متن خبر:

تصور بر این است صدفی که در حوالی ساحل ایسلند [ضمن] لایروبی [بیرون کشیده] شد، سالخورده ترین(logest-lived) جاندار شناخته شده بوده است.               

بنا به کتاب رکوردهای گنیس،[پیش از این] سالخورده ترین جاندار، صدفی کشف شده در سال 1982 و به سن 220 سال بوده است.

[طبق اظهارات] غیر رسمی، صدف 374 ساله ی دیگری-که [هم اکنون] در موزه ای در ایسلند نگهداری میشود- نیز کشف شده است. دانشگاه بانگور [در این مورد] میگوید، [با این حساب] صدف آنها حداقل 31 سال پیرتر خواهد بود.

این صدف که نام کوچک آن به افتخار سلسله ی چینی مینگ که در زمان تولد او بر مسند قدرت بوده اند این نام را گرفته است، در زمان سلطنت ملکه الیزابت اول و زمانی که شکسپیر در حال نوشتن نمایشنامه های خود از قبیل اتلو و هملت بود در دوران جوانی(infancy) خود به سر میبرده. پروفسور کریس ریچاردسون، از دانشکده ی علوم اقیانوسی دانشگاه بانگور به BBC گفت: "افزایش-رشد به خودی خود شرح حالی(record) از چگونگی تغییر سالانه ی سرعت رشد جاندار و این امر که این تغییر [چگونه بدنبال تغییر] اقلیم، دمای دریا-آب و اندوخته ی غذایی متفاوت خواهد بود را در دسترس [ما] قرار میدهد."  پروفسور ریچاردسون معتقد است کشف این صدف  [که به نظر میرسد] "در حال فرار" از کهولت سن [است] خواهد توانست چگونگی زنده ماندن برخی جانداران تا سنین استثنایی را روشن کند.

وی میگوید: "آنچه موجب کنجکاوی گروه "دانشگاهی" بانگور شده این[سوال] است که این جانداران حقیقتا چگونه توانسته اند عملا(in effect) از سالخورده شدن(senescence) بگریزند؟"

"یکی از دلایلی که ما تصور میکنیم تفاوتها در میزانهای واگشت(turnover) سلولی جانداران است که میتوان آنرا به جانداران دارای عمر کوتاه تر نسبت داد."

وی گفت این دانشگاه از [موسسه ی] خیریه ی کمک به سالمندان(Help The Aged) بریتانیا بمنظور کمک به بودجه ی تحقیقاتی پول دریافت کرده است.

از وبسایت بی بی سی

http://news.bbc.co.uk/2/hi/science/nature/7066389.stm

 

Ming the clam is 'oldest animal'

A clam dredged off the coast of Iceland is thought to have been the longest-lived animal discovered.  Scientists said the mollusc, an ocean quahog clam, was aged between 405 and 410 years and could offer insights into the secrets of longevity.

Researchers from Bangor University in north Wales said they calculated its age by counting rings on its shell. According to the Guinness Book of Records, the longest-lived animal was a clam found in 1982 aged 220.

Unofficially, another clam - found in an Icelandic museum - was discovered to be 374-years-old, Bangor University said, making their clam at least 31 years older.

The clam, nicknamed Ming after the Chinese dynasty in power when it was born, was in its infancy when Queen Elizabeth I was on the throne and Shakespeare was writing plays such as Othello and Hamlet.  

Professor Chris Richardson, from Bangor University's School of Ocean Sciences, told the BBC: "The growth-increments themselves provide a record of how the animal has varied in its growth-rate from year to year, and that varies according to climate, sea-water temperature and food supply.

"And so by looking at these molluscs we can reconstruct the environment the animals grew in. They are like tiny tape-recorders, in effect, sitting on the sea-bed and integrating signals about water temperature and food over time."  'Escaping' old age  Prof Richardson said the clam's discovery could help shed light on how some animals can live to extraordinary ages.

"What's intriguing the Bangor group is how these animals have actually managed, in effect, to escape senescence [growing old]," he said.

"One of the reasons we think is that the animals have got some difference in cell turnover rates that we would associate with much shorter-lived animals."

He said the university had received money from the UK charity Help The Aged to help fund its research.

They are like tiny tape-recorders... sitting on the sea-bed and integrating signals about water temperature and food over time

Professor Chris Richardson

Bangor University

           

 

زیست شناسان [علوم] دریایی بریتانیا چیزی که شاید مسن ترین موجود زنده ی جهان بود را یافتند- و [در واقع بود] تا زمانی که آن را کشتند.

گروهی [تحقیقاتی] از دانشگاه بانگور در ولز بعنوان بخشی از تحقیقات معمول خود مشغول لایروبی [و جستجو] در آبهای شمال ایرلند بودند که نمونه ای بخت برگشته متعلق به گونه های صدف ایسلندیکای شمالگانی که عموما به نام کوآهوگ معروف است از آبهای عمق 250 پایی بدست آمد(hauled up).

تنها پس از آنکه محققان پوسته ی صدف را شکافتند، و آنرا به صدف سابق(ex) تبدیل کردند و حلقه های رشد آن را شمردند دریافتند که در چه سنی بوده است- بین 405 و 410 سالگی

تایید شده که صدف دیگری از همین گونه  220 ساله بوده و سومی نیز 374 سال زندگی کرده است. اما کماکان آخرین مورد مسن ترین است.

دانشمند فوق دکترا، آلوانمیکر، به روزنامه ی گاردین لندن گفت: "مرگ این [صدف] تاسف آور ترین بخش این کار [تحقیقی]بود اما امیدواریم اطلاعات زیادی از آن بدست اوریم" در مورد کار ما، این[کشف] یک امتیاز به شمار میرود اما برای این جانور پر سلولی [پیشامد] خوشایندی نبود"

از وبسایت فاکس نیوز:

http://www.foxnews.com/story/0,2933,306076,00.html

 

British marine biologists have found what may be the oldest living animal — that is, until they killed it.

The team from Bangor University in Wales was dredging the waters north of Iceland as part of routine research when the unfortunate specimen, belonging to the clam species Arctica islandica, commonly known as the ocean quahog, was hauled up from waters 250 feet deep.

Only after researchers cut through its shell, which made it more of an ex-clam, and counted its growth rings did they realize how old it had been — between 405 and 410 years old.

Another clam of the same species had been verified at 220 years old, and a third may have lived 374 years. But this most recent clam was the oldest yet.

"Its death is an unfortunate aspect of this work, but we hope to derive lots of information from it," postdoctoral scientist Al Wanamaker told London's Guardian newspaper. "For our work, it's a bonus, but it wasn't good for this particular animal."

 

 

و دیگر منابع:

 

Clam claims oldest animal record

A clam that lived on the seabed in the frigid waters off Iceland's north coast has been hailed as the longest-lived animal ever discovered.

The mollusc, which is thought to have lurked beneath the waves until at least the age of 405, would have been a juvenile when Galileo picked up his first telescope, Hamlet was first staged and the gunpowder plot failed to blow up King James I.

The Arctica islandica clam was plucked from 80m-deep water by researchers at Bangor University in Wales, who were dredging the north Iceland shelf for the creatures. By studying their shells, the scientists hope to learn how the marine environment has changed in recent centuries.

The clam was alive when it was brought to the surface, but at that point, the researchers had no idea how old it was. Only after cutting through the shell and counting annual growth rings under a microscope did they date the mollusc to between 405 to 410 years old.

"Its death is an unfortunate aspect of this work, but we hope to derive lots of information from it," said Al Wanamaker, a postdoctoral scientist on the university's Arctica team. "For our work it's a bonus, but it wasn't good for this particular animal."

Marine biologists are unclear why the particular species of clam, Arctica islandica, is so long-lived. According to the Guinness Book of Records, the current claim for the oldest animal goes to another Arctica clam that lived for 220 years, though an unofficial record is held by yet another that lived to 374 years old.

Dr Wanamaker said he believed the clam had survived so long because fisheries and predators were so few in the region. In some parts, clam populations have been wiped out through overfishing, while marine predators, including cod, seals and wolf fish also take a hefty toll.

Chris Richardson, a member of the team, said further studies of the clams might shed light on ageing. "If, in Arctica islandica, evolution has created a model of successful resistance to the damage of ageing, it is possible that an investigation of the tissues of these real life Methuselahs might help us to understand the process of ageing," he said.

The clams are born as larvae which drift through the oceans until they settle on to the seabed and begin to grow shells. Unlike scallops, they cannot propel themselves, but burrow down into the sea bed where they filter and feed on a constant rain of nutrient-rich phytoplankton.

"It's a mind-boggling amount of time to be sat there doing that," said Dr Wanamaker.

The project was part of a broader EU programme called Millennium, which seeks to understand changes in climate over the past 1000 years. The researchers can interpret how the ocean conditions varied by looking for changes in shell growth, which are affected by seawater temperature, salinity and availability of food.

The research team believe they may have older clams in their collection that have yet to be dissected.

"It's quite possible others are out there in the water that are 600 years old," said Dr Wanamaker.

· This article was amended on Monday October 29 2007

نهنگ ها

آنچه از نهنگ ها نمیدانیم!؛

نمیدونم دیروز چرا تو دایره المعارف ویکی پدیا در مورد "نهنگ" به انگلیسی سرچ کردم!؛ در نتیجه  این صفحه جلوم باز شد که دیدم چقدر مطالب جالبی در مورد نهنگ ها یا همون وال ها داره که قبلا نمیدونستم؛ تاریخچه ی تکاملیشونم واقعا جذاب و خوندنیه؛ سمت چپ صفحه نسخه ی فارسی این دایره العارف در مورد واژه ی نهنگ وجود داره که واقعا چیز ناقصی و بی مصرفیه؛ چند جمله ی ناقص و در هم و بر هم در مورد نهنگ که نمیدونم کی اونجا نوشتتش!؛ انگار اصلا فارسی زبان ها براشون مهم نبوده که اصلا نهنگی وجود داره یا چه خصوصیاتی داره و چه تحقیقاتی در موردش شده و... که چند صفحه در موردش بنویسن تا دیگران استفاده کنن؛

متن کامل انگلیسی رو در آخر آوردم اگه کسی خواست بیشتر بدونه میتونه بخوندش؛ گفتم از بخش انگلیسی چند تا از جمله های جالب و مطالبی که خودم در مورد نهنگ ها نمیدونستم رو ترجمه کنم هم اینجا بذارم هم تو بخش فارسی دایره المعارف که از این وضع فاجعه بار در بیاد؛ بخش های قرمز رنگ متن انگلیسی رو ترجمه کردم؛ به هر حال هر چی باشه ما و نهنگ ها هر دو پستانداریم(:دی)!!؛

 

نهنگ

نهنگ سانان شامل نهنگ ها، دلفین ها و خوک-نهنگ ها از نسل پستانداران خشکی زی راسته ی جفت سم ها(جانوران سم دار زوج انگشت) هستند. در واقع نهنگ ها نزدیک ترین خویشاوندان کرگدن ها(هیپوها) هستند که 54 میلیون سال پیش از اجدادی مشترک منشعب شدند. نهنگ ها حدودا 50 میلیون سال پیش وارد آب شدند؛

نهنگ ها همانند باقی پستانداران هوا را برای تنفس به داخل ریه هایشان میدمند، خونگرم هستند و از غدد پستانی خود به بچه هایشان شیر میدهند و برخی از انواع(اگرچه به میزان بسیار اندک) مو دارند؛ 

 برخی نهنگ ها برای مثال نهنگ کهربایی قادرند پس از یک تنفس تا دو ساعت زیر آب باقی بمانند. نهنگ لاجوردی بزرگترین پستاندار شناخته شده ایست که تا کنون وجود داشته و همچنین بزرگترین جانور حال حاضر است که تا 35 متر طول و 150تن وزن دارد؛ 

نهنگ ها عموما 40 تا 400 سال عمر میکنند که این امر بستگی به گونه ی آنها دارد اما [یافتن] نهنگی که بیش از یک قرن زندگی کرده باشد نادر است. اخیرا بر روی بدن نهنگی[از گونه ی] سر گنده  که در آلاسکا بدام افتاده بود قطعه ای از نیزه ی شکارچیان نهنگ قرن نوزدهم پیدا شد که نشان دهنده ی سن 115 تا 130 ساله ی این نهنگ بود؛  معاون سرپرستی موزه ی شکار نهنگ نیو بدفورد در این باره میگوید: هیچ مدرک دیگری [در خصوص سن نهنگ ها] به این صراحت نیست؛ 

نهنگ ها عموما بعنوان شکارچی دسته بندی میشوند اما غذای آنها از پلانکتون های میکروسکوپی تا ماهی های بسیار درشت متغیر است.

بواسطه ی محیط زیست این جانوران(برخلاف بسیاری از جانوران)، نهنگ ها تنفسی آگاهانه دارند: آنها برای تنفس تصمیم میگیرند؛ تمامی پستانداران منجمله نهنگ ها بخواب میروند اما از آنجایی که این جانوران برای تنفس نیاز به هوشیاری دارند قادر نیستند برای مدتی طولانی  در وضعیتی ناهشیار باقی بمانند. به همین دلیل همیشه یکی از نمیکره های مغز نهنگ ها بخواب میرود و بنابراین نهنگ ها خواب کامل را تجربه نمیکنند اما به میزان مورد نیازشان استراحت میکنند. 

نهنگ ها با ایجاد صداهایی پر شور و احساسات با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. بدلیل بزرگ و نیرومند بودن آنها این صداها بسیار بلند است. از نهنگ های کهربایی تنها میتوان صدای تلق تلق(کلیک) مانندی را شنید؛ این نهنگ ها همچون دیگر نهنگ های دندان دار از [روش] مسیر یابی پژواکی(اکولوکیشن) بهره میبرند که میتوان آنرا از کیلومترها فاصله شنید؛ در حال حاضر میدانیم این نهنگ ها در 163 دسی بل صدایی در حدود 20 هزار وات صوتی تولید میکنند.  

ماده نهنگ ها[در هر دوره] تنها یک بچه بدنیا می آورند. طول مدت مراقب از بچه نهنگ طولانی بوده (در برخی گونه ها بیش از یک سال) و با پیوند عمیق بین مادر و بچه نهنگ همراه است. در اغلب نهنگ ها بلوغ جنسی با تاخیر همراه است و عموما 7 تا 10 سال بطول میانجامد. حاصل این روش تولید مثل فرزندان اندکی است اما در محیط زیست طبیعی نهنگ ها با احتمال بقای بالایی همراه است.  

آلت جنسی نهنگ نر حین شنا در حفره های بدن جمع میشود تا حیوان حالت خطی خود را حفظ کرده و اصطکاک [با محیط] به حداقل برسد. اغلب نهنگ ها طی جفت گیری زوجیت ثابتی ندارند؛ در بیشتر گونه ها نهنگ های ماده برای هر فصل چندین جفت دارند. در هنگام زایمان نوزاد از دم متولد میشود که خطر غرق شدن را به حداقل میرساند. ماده نهنگ ها با ترشح مستمر شیر خمیردندان مانند خود در دهان بچه نهنگ از گم شدن او در محیط ابی اطراف پیشگیری میکنند.     

در نتیجه ی صید گسترده ی نهنگ در قرن های نوزدهم و بیستم، برخی گونه های نهنگ های بزرگ در خطر انقراض قرار گرفتند. طی قرن ها نهنگ های بزرگ برای[استفاده از] روغن، گوشت، استخوان و ماده ی معطرشان( عطری که جزئی از روده ی نهنگ کهربایی محسوب میشود) شکار میشدند. در اواسط قرن بیستم جمعیت بسیاری از نهنگ به شدت کاهش یافت.   

 

تداخل با ردیاب صوتی(سونار)

طرفداران محیط زیست مدت هاست بر این عقیده اند که نهنگ سانان منجمله نهنگ ها بواسطه ی ردیاب های صوتی مورد استفاده در ناوگان های پیشرفته ی دریایی در معرض خطر انقراض هستند. دانشمندان بریتانیایی و اسپانیایی در سال 2003 در مجله ی نیچر عنوان کردند که [بکار گیری]ردیاب های آوایی با شیرجه ی خارج از آب نهنگ ها مرتبط است و این نهنگ ها مبتلا به بیماری کاهش فشار هستند.   

 

دیگر اختلالات زیست محیطی

طرفداران حفاظت محیط زیست در مورد آزمایشات زمین لرزه ای مورد استفاده در بهره برداریهای نفت و گاز و احتمال آسیب به شنوایی و قابلیت های مسیر یابی پژواکی نهنگ ها نگرانند. آنها همچنین عنوان میکنند که ایجاد اختلال در میدان های مغناطیسی ناشی از این آزمایشات نیز ممکن است دلیل شیرجه های نهنگ ها باشد.   

..................................................................

چند تا مورد جالب تو این نوشته:

دقت کنید اینجا واژه ی اسپرم به معنای رنگ مایع منی یا همون زرد کهربایی اومده نه معنی مایع منی؛

Sperm whale به معنی نهنگ کهربایی

برای نهنگ نر، ماده و بچه نهنگ از واژه های مشابه گاو نر، گاو ماده و گوساله استفاده شده به ترتیب:؛

Bull, cow, calf

مورد بعد که به زبان ربطی نداره اینکه نهنگ ماده با چند نهنگ نر جفت گیری میکنه در صورتی که هر تخمک نهنگ ماده نهایتا تنها با یک اسپرم نهنگ نر ترکیب میشه و جفت گیری با یک نهنگ نر به تنهایی تضمین کننده ی بقای نسل هستش!؛

..................................................................

اینم بخش فارسی دایره المعارف ویکیپدیا در مورد واژه ی "نهنگ":

از

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%87%D9%86%DA%AF

نهنگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

نهنگ یا وال، پستانداری آبزی است از رده آب‌بازان. او دم بلندی دارد. پشت او پهن و گوشتالو است.او زندگیش را در اقیانوس‌ها می‌گذراند، اگر او را به ساحل بیاورند آن‌قدر به او فشار می‌آید که می‌میرد.نوزاد او وقتی به دنیا بیاید بزرگ است.نهنگ هم مثل بقیه پستانداران شیر می‌مکد. بدن او مو ندارد. هنگامی که او می‌خواهد نفس بکشد،از بالای سرش آب فواره می‌زند. در قرآن آمده است که یک نهنگ یونس را بلعید اما بعد او را به بیرون انداخت.

 

 

Whale

از

http://en.wikipedia.org/wiki/Whale

From Wikipedia, the free encyclopedia

Jump to: navigation, search

This article is about the animal. For other uses, see Whale (disambiguation).

A Humpback Whale.

The term whale can refer to all cetaceansوال سانان, to just the larger ones, or only to members of particular families within the order Cetacea. The last definition is the one followed here. Whales are those cetaceans which are neither dolphins (i.e. members of the families Delphinidae or Platanistoidae) nor porpoisesخوک وال. This can lead to some confusion because Orcas گاو ماهی(Killer Whales) and Pilot whales have "whale" in their name, but they are dolphins for the purpose of classification.

Contents

[hide]

*     1 Origins and taxonomy

*     2 Anatomy

*           2.1 Anatomy of the ear

*     3 Behavior

*     4 Human effects

*           4.1 Whaling

*           4.2 Sonar interference

*           4.3 Other environmental disturbances

*     5 Whales in culture

*     6 See also

*     7 References

*     8 External links

[edit] Origins and taxonomy

 

A Fin Whale.

See also: Evolution of cetaceans and List of whale species

All cetaceans, including whales, dolphins and porpoises, are descendants of land-living mammals of the Artiodactyl order (even-toed ungulateسم داران animals). Both cetaceans and artiodactyl are now classified under the super-order Cetartiodactyla which includes both whales and hippos. In fact, whales are the closest living relatives of hippos; they evolved from a common ancestor at around 54 million years ago.[1][2] Whales entered the water roughly 50 million years ago.[3]

*     The baleen whales وال بی دندانare characterized by baleen, a sieve-likeآبکش structure in the upper jaw made of keratin, which they use to filter plankton from the water. They are the largest species of whale.

*     The toothed whales have teeth and prey on fish, squidماهی مرکب, or both. An outstanding ability of this group is to sense their surrounding environment through echolocation. سویابی پژواکی

A complete up-to-date taxonomical listing of all cetacean species, including all whales, is maintained at the Cetacea article.

[edit] Anatomy

 

Physical characteristics of a baleen whale.

Like all mammals, whales breathe air into lungs, are warm-blooded, feed their young milk from mammary glandsپستانی, and have some (although very little) hair.

The body is fusiformدوک مانند, resembling the streamlinedآب لغز form of a fish. The forelimbsاندام های جلویی, also called flippersباله, are paddle-shaped. The end of the tail holds the fluke, or tail fins, which provide propulsionپیش ران by vertical movement. Although whales generally do not possess hind limbs, some whales (such as sperm whales and baleen whales) sometimes have rudimentary hind limbs; some even with feet and digits. Most species of whale bear a fin on their backs known as a dorsal finباله ی پشتی.

Beneath the skin lies a layer of fat, the blubberچربی نهنگ. It serves as an energy reservoir and also as insulation. Whales have a four-chambered heart. The neck vertebraeمهره are fused in most whales, which provides stability during swimming at the expense of flexibility. They have a pelvis bone, which is a vestigia باقیمانده structure.

Whales breathe through blowholes, located on the top of the head so the animal can remain submerged. Baleen whales have two; toothed whales have one. The shapes of whales' spoutsفواره when exhalingبازدم after a dive, when seen from the right angle, differ between species. Whales have a unique respiratory system that lets them stay underwater for long periods of time without taking in oxygen. Some whales, such as the Sperm Whaleنهنگ کهربایی, can stay underwater for up to two hours holding a single breath. The Blue Whale is the largest known mammal that has ever lived, and the largest living animal, at up to 35 m (105ft) long and 150 tons.

Whales generally live for 40-200 years, depending on their species, but it is rare to find one that lives over a century. Recently a fragment of a lanceنیزه used by commercial whalers in the 19th century has been found in a bowheadسرگنده whale caught off Alaska. The fragment showed the whale is between 115 and 130 years old. [4] "No other finding has been this precise," said John Bockstoce, an adjunctمعاون curatorمتصدی of the New Bedford Whaling Museum.[5]

Whale flukes often can be used as identifying markingsعلامت، طرح, as is the case for humpback whalesنهنگ گوژپشت. This is the method by which the publicizedشناختن errant Humphrey the whale was identified in three separate sightings.

[edit] Anatomy of the ear

See also: Evolution of cetaceans

While there are direct similarities between the ears of whales and humans, whales’ ears have specific adaptations to their underwater environment. In humans, the middle ear works as an impedanceمقاومت matcher between the outside air’s low-impedance and the cochlearحلزونی fluid’s high-impedance. In aquatic mammals such as whales, however, there is no great difference between the outer and inner environments. Instead of sound passing through outer ear to middle ear, whales receive sound through their lower jaw, where it passes through a low-impedance, fat-filled cavity.[6]

[edit] Behavior

 

A Humpback Whale breachingجهش.

Whales are widely classed as predatorsشکارچی, but their food ranges from microscopic plankton to very large fish. Males are called bulls; females, cows. The young are called calves.

As mammals, whales breathe air and must surface to get oxygen. This is done through a blowhole. Many whales also exhibit other surfacing behaviours such as breaching and tail slappingسیلی.

Because of their environment (and unlike many animals), whales are conscious breathers: they decide when to breathe. All mammals sleep, including whales, but they cannot afford to fall into an unconscious state for too long, since they need to be conscious in order to breathe. It is thought that only one hemisphere of their brains sleeps at a time, so that whales are never completely asleep, but still get the rest they need.

Whales also communicate with each other using lyricalپر شور و احساسات sounds. Being so large and powerful, these sounds are also extremely loud (depending on the species); sperm whales have only been heard making clicks, as all toothed whales (Odontoceti) use echolocation and can be heard for many miles. They have been known to generate about 20,000 acoustic watts of sound at 163 decibels.[7]

Females give birth to a single calf. Nursing time is long (more than one year in many species), which is associated with a strong bond between mother and young. In most whales reproductive maturity occurs late, typically at seven to ten years. This mode of reproduction spawnsموجب شدن few offspringksg, but provides each with a high probability of survival in the wild.

The male genitals are retractedجمع شدن into cavities of the body during swimming, so as to be streamlined and reduce dragاصطکاک. Most whales do not maintain fixed partnerships during mating; in many species the females have several matesجفت each season. At birth newborn are delivered tail-first, minimising the risk of drowning. Whale cows nurse by actively squirtingبیرون دادن milk the consistencyغلظت of toothpaste into the mouths of their young preventing loss to the surrounding aquatic environment.[8]

[edit] Human effects

[edit] Whaling

Main article: Whaling

 

World map of International Whaling Commission (IWC) members/non-members(member countries in blue).

 

World population graph of Blue Whales (Balaenoptera musculus).

 

Eighteenth century engravingتصویر of Dutch whalers hunting Bowhead Whales in the Arctic. Beerenberg on Jan Mayen Land can be seen in the background.

Some species of large whales are endangered as a result of large-scale whaling during the nineteenth and twentieth centuries. For centuries large whales have been hunted for oil, meat, baleen and ambergrisعنبر (a perfume ingredientجزء from the intestine,روده of sperm whales). By the middle of the 20th century, whaling left many populations severely depleted.

The International Whaling Commission introduced a six year moratoriumمهلت قانونی on all commercial whaling in 1986, which has been extended to the present day. For various reasons some exceptions to this moratorium exist; current whaling nations are Norway, Iceland and Japan and the aboriginal communities of Siberia, Alaska and northern Canada. For details, see whaling.

Several species of small whales are caught as bycatch in fisheries for other species. In the tuna fishery in the Eastern Tropical Pacific thousands of dolphins were drowned in purse-seineتور کیسه ای nets, until measures to prevent this were introduced. Fishing gear and deployment modifications, and eco-labelling (dolphin-safe or dolphin-friendly brands of canned tuna), have contributed to a reduction in the mortality of dolphins by tuna fishing vessels in recent years. In many countries, small whales are still hunted for food, oil, meat or bait.

[edit] Sonarردیاب آوایی interference

Environmentalists have long argued that some cetaceans, including whales, are endangered by sonar used by advanced navies. In 2003 British and Spanish scientists suggested in Nature that sonar is connected to whale beachings and to signs that the beached whales have experienced decompressionکاهش فشار sickness. [9] Mass whale beachings occur in many species, mostly beakedمنقار دارwhales that use echolocation systems for deep diving. The frequency and size of beachings around the world, recorded over the last 1,000 years in religious tracts and more recently in scientific surveys, has been used to estimate the changing population size of various whale species by assuming that the proportion of the total whale population beaching in any one year is constant.

Despite the concerns raised about sonar which may invalidate this assumption, this population estimate technique is still popular today. Researchers in the area (Talpalar & Grossman, 2005) support the view that it is the combination of the high pressure environment of deep-diving with the disturbing effect of the sonar which causes decompression sickness and strandingبه گل نشستن of whales. Thus, an exaggerated startle response occurring during deep diving may alter orientation cues and produce rapid ascent.

Following public concern, the U.S. Defense department has been ordered by the U.S. judiciary to strictly limit use of its Low Frequency Active Sonar during peacetime. Attempts by the UK-based Whale and Dolphin Conservation Society to obtain a public inquiry into the possible dangers of the Royal Navy's equivalent (the "2087" sonar launched in December 2004) have so far failed. The European Parliament on the other hand has requested that EU members refrainاجتناب کردن from using the powerful sonar system until an environmental impact study has been carried out.

[edit] Other environmental disturbances

Conservationists are concerned that seismicزلزله ای testing used for oil and gas exploration may also damage the hearing and echolocation capabilities of whales. They also suggest that disturbances in magnetic fields caused by the testing may also be responsible for beaching. [10]

Some scientists and environmentalists suggest that some whale species are also endangered due to a number of other human activities such as the unregulated use of fishing gear, that often catch anything that swims into them, collisions with ships, toxins and the combination of toxins POPs among other threats.

Whales are also threatened by climate change and global warming. As the Antarctic Ocean warms, krill populations, that are the main food source of some species of whales, reduce dramatically, being replaced by jelly like salps.[citation needed]

[edit] Whales in culture

 

Whale weather-vane atop the Nantucket Historical Association Whaling Museum.

*     A kenning in Beowulf refers to the sea as the "whale-road".

*     Procopius mentions a whale, nicknamed Porphyrio by the Byzantines, who depleted fisheries in the Sea of Marmara.

*     The King James Version of the Bible mentions whales four times: "And God created great whales" (Genesis 1:21); "Am I a sea, or a whale, that thou settest a watch over me? (Job 7:12); "Thou art like a young lion of the nations, and thou art as a whale in the seas (Ezekiel 32:2); and "For as Jonas [sic] was three days and three nights in the whale's belly; so shall the Son of man be three days and three nights in the heart of the earth" (Matthew 12:40).

*           The New International Version uses "creatures of the sea"; "monster of the deep"; "monster"; and "huge fish" respectively instead of the word 'whale'.

*           The story of Jonah being swallowed by a whale is mentioned in the Qur'an as well.

*     A whaling voyage is the plot of Herman Melville's novel Moby-Dick. In the book, Melville classed whales as "a spouting fish with a horizontal tail", this despite science suggesting otherwise the previous century. (His narrator acknowledged "the grounds upon which Linnaeus would fain have banished the whales from the waters" but writes that when he presented them to "my friends Simeon Macey and Charley Coffin, of Nantucket ... they united in the opinion that the reasons set forth were altogether insufficient. Charley profanely hinted they were humbug" (Chapter 32).) Melville's book is a classic of American literature: part adventure novel, part metaphysical allegory, and part natural history; it is essentially a summary of 19th century knowledge about the biology, ecology and cultural significance of the whale.

*     Some cultures associate some level of divinity with the whale, such as in some places in Ghana and the Vietnamese, who occasionally hold funerals for beached whales, a throwback to Vietnam's ancient sea-based Austro-asiatic culture.

*     Festivals celebrating whales have sprung in both Sitka and Kodiak Alaska. They feature speakers on marine biology and celebrate the creatures with art, music, whale watching cruises, and symposia.

*     In the British series Hitchhiker's Guide to the Galaxy a whale, alongside a bowl of petunias, is created by the use of the Infinite Improbability Drive

1


1


1


تولید آزمایشگاهی اسپرم(سلول جنسی نر) زنانه ، شگفتي جديد علم ژنتيک

 تولید آزمایشگاهی اسپرم(سلول جنسی نر) زنانه ، شگفتي جديد علم ژنتيک

http://salamatnews.com/viewNews.aspx?ID=9528&cat=6

محقق ایرانی دانشگاه نیوکاسل انگلیس موفق شد به نتایج شگفت انگیزی در تولید اسپرم از مغز قرمز استخوان زنان دست یابد. به نوشته بسیاری از روزنامه های انگلیسی این کشف اگرچه نتایج شگفت انگیزی در بر دارد اما می تواند از جنبه های دیگری چون مسائل اخلاقی قابل بررسی باشد.

به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر کریم نیرنیا سرپست تیم تحقیقاتی دانشگاه نیوکاسل که نتایج تحقیقات شگفت انگیز خود را در مجله نیوساینتیست منتشر کرده است، موفق شد از سلولهای مغز قرمز استخوان زنان سلولهای جنسی مرد (اسپرم) را به دست آورد.

این دانشمند برجسته ایرانی روشی را کشف کرده است که به کمک آن می توان سلولهای بنیادی مغز قرمز استخوان زنان را به اسپرم مردان تبدیل کرد.

پروفسور کریم نیرنیا که تحقیقات خود را از ماه آوریل (فروردین) گذشته آغاز کرده است امیدوار است با کمک این تکنیک بتواند ظرف دو سال آینده اولین سلولهای اسپرم زنان را تولید کند و حداکثر تا سه سال آینده اسپرم بالغی تولید کند که توانایی باروری تخمک را داشته باشد.

محقق ایرانی دانشگاه نیوکاسل در تحقیقات فعلی خود موفق شده است، اولین نوع از اسپرمهایی را که از مغز قرمز استخوان زنان تولید شده است را با کار بر روی موشهای آزمایشگاهی تولید کند.

به گزارش مهر، این پژوهشگر ایرانی در این روش با ویتامینها و ترکیبات شیمیایی، سلولهای بنیادی مغز قرمز استخوان را بمباران کرد و موفق شد از این سلولهای بنیادی، اسپرم تولید کند.

به گفته دکتر کریم نیرنیا، این کشف می تواند یک روش اساسی در درمان ناباروری به شمار رود. هرچند در این مورد تنها یک مسئله حل نشده باقی می ماند. در حقیقت احتمال دارد تمام کودکانی که به این روش متولد می شوند دختر شوند چرا که در این روش تولید مثل، کروموزوم Y نقشی ندارد. کروموزوم Y تنها عامل ایجاد کننده جنس نر است.

به نوشته بسیاری از روزنامه های انگلیسی، این کشف اگرچه نتایج شگفت انگیزی در بر دارد با وجود این می تواند از جنبه های دیگری همچون مسائل اخلاقی قابل بررسی باشد.

 

 

اسپرم(سلول جنسی مذکر) زنانه

http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=235719&t=kno

يکشنبه 14 بهمن ماه 1386

:يک محقق ايراني در دانشگاه نيوکاسل (انگليس) موفق به توليد سلول جنسي نر (اسپرم) از سلول هاي تمايزنيافته مغز استخوان زنانه شده است.

پروفسور کريم نيرنيا که مدتي پيش موفق شده بود از سلول هاي مغز استخوان مردانه ، اسپرم هاي ابتدايي توليد کند، در تلاش تحقيقاتي اخيرش سلول هاي مغز استخوان زنانه را براي توليد اسپرم مورد استفاده قرار داده است.

در مرحله بعد اسپرم هاي ابتدايي توليد شده وارد مرحله ميوز يا تقسيم سلولي شده و به اين طريق حاوي ماده ژنتيکي کامل و صحيح براي برخورداري از توانايي بارورسازي تخمک خواهند شد.دکتر نيرنيا در سال 2006 نيز در يک پروژه تحقيقاتي توانست با استفاده از اسپرم هاي به دست آمده از سلول هاي بنيادي جنيني مردانه ، موش هاي آزمايشگاهي را بارور کند.

وي در گفتگو با مجله نيوساينتيست اظهار کرده که رشد اسپرم در آزمايشگاه به همين روش براي زنان نيز امکانپذير خواهد بود و انجام روش جديد استفاده از سلول هاي بنيادي مغز استخوان زنانه براي توليد اسپرم زنانه را مستلزم تاييد اخلاقي از سوي مقامات دانشگاه مي داند.

به گفته دانشمندان انگليسي ، با کمک اين تکنيک ، امکان دستيابي به روش هاي نوين درمان ناباروري فراهم خواهد شد.

پروفسور کريم نيرنيا سال 1340 در شيراز متولد شد و پس از گذراندن تحصيلات مقدماتي و اخذ ديپلم در رشته رياضي فيزيک عازم آلمان شد.

وي مقاطع ليسانس و فوق ليسانس را در رشته ژنتيک گذراند و موفق به اخذ درجه دکتري از دانشگاه گوتنگن آلمان شد و در حال حاضر رئيس مرکز تحقيقات بيولوژي سلول هاي بنيادي دانشگاه نيوکاسل انگليس است.

1