لیشمانیازیس

بازدید کننده ی گرامی، اگر جستجوی شما کماکان به هدف نرسیده و مطلب مورد نظر خود را به زبان فارسی و یا انگلیسی در میان متون ترجمه شده ی ما نیافتید برای یافتن مطلب خود در شبکه ی اینترنت و ترجمه ی آن میتوانید از ما کمک بگیرید...

بازدید کننده ی گرامی، متن فارسی پیش روی شما حاصل کار گروه ترجمه ی ما میباشد. برای مشاهده ی متن اصلی به زبان انگلیسی و بدست آوردن نسخه مناسب چاپ آن روی لینک زیر کلیک کنید:

http://www.iranderma.com/leishmaniasis.htm

ليشمانيازيس

تاريخچه: ليشمانيازيس براي صدها سال علت بزرگ مرگ و رنج بوده است. تظاهرات آسيب هاي پوستي و بدشكلي هاي صورت در مجسمه هاي قبل از «اينكا» در پرو و اكوادور پيدا شده است كه به قرن اول قبل از ميلاد باز مي گردد. آنان گواه اين هستند كه برخي از اشكال ليشمانيازيس در ابتداي اين دوره رواج داشته است. كشف انگل ها در زخم هاي ليشمانيازيس پوستي و احشايي در انتهاي 1800 و اوايل 1900 ميلادي انجام شد.

1756؛ روسل: اولين توصيف در انگليس.

1898؛ بروسكي تك ياخته اي بودن ارگانيسم را متذكر شد.

1903؛ ليشمن انگل را شناسايي كرد.

1903؛ دونوان همان ارگانيسم را در هر يك نمونه گيري طحال حال شرح داد.

سبب شناسي: ليشمانيازيس در نتيجه عفونت با انگل هاي تك ياخته اي متعلق به جنس ليشمانيا ايجاد مي شود. ارگانيسم ها در طول چرخة زندگيشان در دو شكل مورفولوژيك ديده مي شوند. در انسان و ديگر ميزبانان پستاندار بشكل آماستيگوت هاي بدون تاژك گرد تا بيضي و در ناقلين بندپا (پشه خاكي ها) انگل ها بصورت پروماستيگوت هاي تاژك دار وجود دارند.

حدود 30 گونه از پشه خاكي ها مي توانند با خوردن يك وعدة خوني از ميزبان مخزن آلوده شوند. در دنياي قديم جنس فلبوتوموس و در دنياي جديد جنس لوتزوميا مسئول انتقال بيماري هستند.

پشه خاكي ها حشرات پشه شكل ريزي هستند كه 5/1 تا 4 ميلي متر طول دارند و اندازة ريزشان اجازه گذر از توري هاي غربالي معمولي و پشه بندها را به آنها مي‌دهد.

ميزبانان انسانها، حيوانات وحشي آلوده مثل جوندگان حيوانات اهلي آلوده مثل سگ هستند. معمولاً ليشمانيازيس مشترك بين انسان و حيوان است (از حيوان ها به انسان منتقل مي شود) و انسانها تنها زماني كه تصادفاً در چرخة طبيعي انتقال قرار گيرند آلوده مي شوند. به هر حال در اشكال (راه هاي) انساني (آنهايي كه انتقال از انسان به انسان از طريق ناقلين پشه خاكي صورت مي گيرد)، انسان ها تنها ميزبانان مخزن هستند.

طبقه بندي؛ ليشمانيازيس در انسانها خودش را در چهار شكل با يك دامنة علايم باليني گسترده ظاهر مي كند. تمامي اشكال مي توانند عواقب تباه كننده اي داشته باشند. مشابه جذام، ليشمانيازيس بيماري اي است كه تنوع ]علايم[ باليني آن يك مجموعه از تاثير متقابل ميان حدت گونة آلوده كننده و پاسخ ايمني ميزبان را منعكس مي‌كند.

در يك انتها بيماري جلدي موضعي، پاسخ ايمني شديد را نشان مي دهد كه اغلب موارد آن بدون مداخله بهبود ميابند. اين شكل بيماري يك پاسخ ايمني ]مربوط به[ سلول هاي T كمك كنندة زيرگروهي 1 (TH1) با اينترلوكين 2، اينترفرون و اينترلوكين 12 بعنوان سيتوكين هاي چشمگيري باعث رفع بيماري مي شوند را مطرح مي كند. در ديگر انتها با بيماري جلدي منتشر يا احشايي، بيماران بي رمق نسبي را نسبت به ارگانيسم ليشمانيا نشان مي دهد و نمايي از سيتوكين هاي سلول هاي كمك كنده T زيرگونة 2 (TH2) را بصورت برجسته دارند.

ليشمانيازيس احشايي (VL)، همچنين بعنوان كالا آزار شناخته شده است. شديدترين شكل بيماري است كه اگر درمان نشود ميزان كشندگي 100% دارد. اين ]بيماري[ با رفت و برگشت هاي تب، كاهش وزن شديد، التهاب طحال و كبد و كم خوني مشخص مي شود.

 ليشمانيازيس پوستي مخاطي (MCL)، يا اسپونديا، آسيب هايي ايجاد مي كند كه مي تواند منجر به نابودي و بدشكلي شديد حفره هاي غشاي مخاطي بيني، دهان و گلو شود.

ليشمانيازيس جلدي (CL) مي تواند منجر به زخم هاي پوستي با تعداد زياد در برخي موارد تا 200 عدد در نقاط برهنه بدن مثل صورت، پاها و بازوها همراه با ناتواني شديد شود و بيمار را با زخم هاي پايدار ترك كند.

ليشمانيازيس با زخم هاي منتشر جلدي (DCL) هرگز خودبخود بهبود نمي يابد و گرايش به عود پس از درمان دارد. اشكال جلدي ليشمانيازيس  معمول ترين و در 50 تا 75 درصد تمامي موارد جديد وجود دارد.

همه گيري شناسي

توزيع جغرافيايي

·                              ليشمانيازيس هم اكنون در 88 كشور در پنج قاره آفريقا، آسيا، اروپا، شمال آمريكا و جنوب آمريكا با مجموع 350 ميليون فرد در معرض خطر وجود دارد.

·                              معتقدند كه در سرتاسر جهان 12 ميليون فرد مبتلا به ليشمانيازيس وجود دارد. اين تعداد شامل افرادي با بيماري آشكار و آنهايي كه هيچ نشانه باليني ندارند مي شود. از 5/1 تا 2 ميليون مورد جديد ليشمانيازيس كه تخمين زده مي شود هر ساله رخ دهد، تنها 600000 مورد رسماً اعلام مي شود.

·                              از 500000 مورد جديد ليشمانيازيس احشايي كه سالانه رخ مي دهد، 90% در پنج كشور بوقوع مي پيوندد: بنگلادش، برزيل، هند، نپال و سودان.

·                              90% موارد ليشمانيوز پوستي مخاطي در بوليوي، برزيل و پرو رخ مي دهد.

·                              90% تمامي موارد ليشمانيوز پوستي در افغانستان، برزيل، ايران. پرو، عربستان سعودي و سوريه با 5/1-1 ميليون مورد جديد گزارش شدة سالانه در كل رخ مي دهد.

·                              در ايران، ليشمانيوز پوستي در جنوب، شمال شرق و قسمتهايي از مركز بومي است.

·                              توزيع جغرافيايي ليشمانيازيس به توزيع پشه خاكي، حساسيت آن به آب و هواي سرد، گرايشش به خونخواري اختصاصي از انسان و حيوان و توانائي آن در تكامل دروني گونه هاي ليشمانيا محدود مي شود.

شيوع افزايش يافته

·                              از سال 1993، مناطقي كه ليشمانيا در آنها بومي بود بطور معني داري گسترش داشتند كه همراه با افزايش در شمار موارد ثبت شدة بيماري بود.

·                              توزيع جغرافيايي به عواملي كه عمدتاً به توسعه مربوط مي شوند وابسته است. اينها شامل مهاجرت شديد حومه شهري و طرح هاي خاكي ـ صنعتي كه ساكنين غير ايمن را بمناطق روستايي بومي مي آورند مي شود. طرح هاي ساخته دست بشر با اثرات محيطي مثل سدها، سيستمهاي آبرساني و چاه ها و همچنين جنگل زدايي، در انتشار ليشمانيازيس مؤثرند.

·                              ايدز و ديگر وضعيت هاي ضعيف كندة ايمني، خطر افراد مبتلا به ليشمانيا را براي ابتلا به ]اشكال[ بيماري احشايي افزايش مي دهد. در مناطق معيني از جهان خطر آلودگي همزمان با HIV بدليل تغييرات همه گيري شناسي در حال افزايش است.

عفونت همزمان ليشمانيا/ HIV: عفونت همزمان HIV/ ليشمانيا بعنوان يك بيماري

بشدت سخت و جديد در حال ظهور و بصورت در حال افزايش شايع است. عفونت همزمان ليشمانيا/HIV  بعنوان يك خطر واقعي، خصوصاً در جنوب غرب اروپا جايي كه بين 25 تا 70% موارد ليشمانيازيس احشايي بالغ با HIV آلوده اند و جايي كه 5/1 تا 9% موارد ايدز از ليشمانيازيس احشايي جديداً كسب شده يا دوباره فعال شده رنج مي برند مورد ملاحظه قرار مي گيرد.

مصرف كنندگان داروهاي تزريقي بعنوان جمعيت اصلي در خطر شناخته شده اند.

پيش بيني شده است كه شمار مبتلايان به عفونت همزمان ليشمانيا/HIV در سال هاي آينده به اضافه شدن ادامه دهند و اين گواه آن است كه موارد ديگر به مناطق بومي محدود نمي شوند. روي هم افتادگي (با هم واقع شدن) توزيع جغرافيايي ليشمانيازيس احشايي و ايدز بواسطة دو عامل اصلي در حال افزايش است: انتشار جهان گيري ايدز در مناطق روستايي و حومه روستايي جهان و انتشار همزمان ليشمانياز احشايي از مناطق روستايي به مناطق حومه روستايي.

مداخلات مهم باليني، تشخيص، دارو درماني، همه گيري شناختي و اقتصادي مهمي در اين روند وجود دارند.

·                              اگرچه افرادي كه توسط پشه خاكي هاي آلوده به تك ياختة ليشمانيا گزيده مي شوند اغلب بيماري را نمي گيرند. به هر حال، ميان افراد ضعيف از نظر سيستم ايمني (مثلاً در نتيجة عفونت هاي پيشرفتة HIV، درمان هاي سركوبگر ايمني براي اندام هاي پيوندي، بدخيمي هاي خوني، بيماريهاي خود ايمني) موارد ]بيماري[ سريعاً تظاهرات كامل باليني ليشمانيازيس شديد را آشكار مي كنند.

·                              ايدز و ليشمانيازيس احشايي در چرخة معيوب تقابل مشترك نيرومند تر شدن در هم قفل شده اند. از يك طرف ليشمانيازيس احشايي به سرعت حملة ايدز را شتاب مي بخشد (با بيماريهاي فرصت طلبي مثل سل يا ذات الريه) و اميد به زندگي افراد مبتلا به HIV را كوتاه مي كند. از طرف ديگر HIV گسترش ليشمانيازيس احشايي را تحريك مي كند. ايدز خطر ليشمانيازيس احشايي را 100 تا 1000 بار در مناطق بومي افزايش مي دهد. اين دو بيماري يك نقص پاسخ ايمني تجمعي ايجاد مي كنند وقتي كه انگل هاي ليشمانيا و HIV سلول هاي مشابهي را تخريب مي كنند كه ]در نتيجه[ شدت و عواقب بيماري بطور تصاعدي افزايش مي يابد. ليشمانياز احشايي به عنوان يك توزيع كنندة اصلي براي عاقبت مرگ در مبتلايان به عفونت همزمان محسوب مي شود. اخيراً، به هر حال، استفاده از ]تكنيك[ سه درماني جايي كه ممكن باشد، پيش آگهي موارد HIV/ليشمانيا را افزايش داده است.

·                              از آنجايي كه ليشمانيازيس يك مورد معمول ميان استفاده كنندگان از داروهاي تزريقي است، مي تواند مستقيماً از شخص به شخص طي استفادة مشترك از سوزن ها منتقل شود. اين گروه جمعيت اصلي در معرض خطر براي عفونت دوگانه (همزمان) هستند. بر پاية يك مطالعه كه در اسپانيا انجام شد، جنس ليشمانيا كه بوسيلة روش PCR جدا شدند، در 65 مورد از 125 (52%) سرنگ جمع آوري شده در جنوب مادريد در سال 1998 و در 52 مورد از 154 (34%) در جنوب غرب مادريد در سال 2000 تا 2001 وجود داشتنه.

مشكلات خاص:

عفونت همزمان HIV/ليشمانيا مشكلات خاصي را از نظر تشخيص و درمان مطرح مي كند. خصوصيات معمول باليني (تب، از دست دادن وزن، بزرگي كبد و طحال، التهاب غدد لنفاوي) معمولاً آشكار نيستند. تشخيص باليني همچنين مي تواند با همراه شدن با بيماريهايي مثل كريپتوسپوريديوم، كريپتوكوكوزيس منتشر، عفونت سيتومگالو ويروس يا غفونت مايكوباكتريال مشكل شود.

·                              تشخيص سرم شناسي در 6/42% بيماران داراي دو عفونت همزمان منفي كاذب مي شود. بيماران HIV مثبت در توليد پادتن ها بر ضد عوامل عفوني مشكل دارند. خصوصاً در مراحل انتهايي يا در طي عودها. نتيجتاً، نيازي براي استفاده از 2 آزمون سرولوژيكي يا بيشتر و آنتي ژن هايي كه به تازگي در آزمايشگاه آماده شده اند در افزايش حساسيت وجود دارند.

·                              اگرچه چند محلي بودن ضايعات فراوان است (خون، پوست، راه گوارشي، ريه ها، سيستم اعصاب مركزي)، تشخيص انگل شناختي مي تواند سخت شود و بايد براي تعيين درمان تكرار شود. آسپيره مغز استخوان (BMA) امن ترين و حساس ترين روش باقي مي ماند، ولي آسپيره طحال و بيوپسي كبد هم استفاده مي شود. زماني كه BMA نتواند اجرا شود، جستجو براي ليشمانيا مي تواند در نمونه هاي خون محيطي در نظر گرفته شود.

·                              درمان براي بيماران مبتلا به دو عفونت همزمان از نظر درمان هاي انگل شناختي و باليني و پيشگيري از عود هدف بندي مي شوند. متأسفانه، در چنين بيماراني درمان، شكست مي خورد و عود مربوط به مقاومت دارويي و سميت دارويي بسيار معمول است. در اروپاي جنوب غربي، مطالعات پيگيري شوندة استفاده از آنتي مونيال ها، مشابه داروهاي خط اول مورد استفاده براي درمان ليشمانيوز بوستي، پاسخ مثبت در 83% موارد را نشان مي دهد. به هر حال، 52% بيماران در طول يك دورة يك ماهه تا 3 ساله عود را نشان مي دهد. با شمار عودهايي كه از يك تا چهار دامنه دارند.

داروهاي تناوبي شامل پنتاميدين، آمفوتريسين B و آمفوتريسين هاي B اي كه  ليپوزوم ها در پوشش قرار داده شده اند. اين در پوش قرار دادن ها، وقوع عوارض جانبي را كاهش مي دهد اما عودها هنوز واقع مي شود و دارو بسيار گران باقي مي ماند ]مانده است[.

تغييرات همه گيري شناختي

·                              عفونت همزمان HIV/ليشمانيا مي تواند منجر به تغييرات همه گيري شناختي شود كه با الگوي سنتي بين انسان و حيوان ليشمانيازيس احشايي تفاوت مي كنند. بيماران مبتلا به عفونت همزمان پناه گاه شمار زيادي از ]انگل هاي[ليشمانيا در خونشان هستند كه اين خطر  كه آنها مخزن هاي بيماري شوند وجود دارد (آن كه، براي ناقلين پشه خاكي آلوده كننده باشند) مثل كانون هاي انساني در بنگلادش، هند، نپال و شرق آفريقا. به تبع آن، يك خطر افزوده در همه گيري هاي آينده وجود دارد.

·                              از نظر تجربي، پشه خاكي ها مي توانند در طي يك خونخواري كه حاوي مقادير بسيار كم جريان بيماران داراي عفونت باشد، آلوده شوند. مقدار ممكن است كمتر از حجم يك سوزن باشد. از آنجا كه 1/71درصداز بيماران مبتلا به عفونت همزمان در جنوب غرب اروپا را استفاده كننده هاي داروهاي تزريقي تشكيل مي دهند، انتقال ليشمانيا طي اشتراك سوزن ها در اين گروه جمعيتي رخ داده است.

الگوي باليني

ليشمانيازيس جلدي دنياي قديم با يك پاپول سرخ كوچك كه ممكن است فوراً بعد از گزش پشه خاكي ولي معمولاً 2 تا 4 هفته بعد بوجود مي آيد شروع شود. يك يا چند زخم در قسمت پوشيدة بدن رخ مي دهد. زخم ها ممكن است همراه با گسترش اسپوروتريكوتيك باشد و معمولاً خود بخودي بهبود مي يابند. ترتيب ندول ، پوسته بندي، زخم شدن و بهبودي با ايجاد جاي زخم در تمامي زخم هاي خودبخود بهبود يابنده معمول است.

انواع باليني ليشمانيازيس پوستي:

ليشمانيازيس جلدي منتشر (DCL): همانند جذام لپروماتوز اشخاص با DCL از مهيا كردن يك پاسخ ايمني سلولي به انگل هاي ليشمانيا ناتوانند. به تبع آن، بيماران چندين ندول و پاپول جلدي گسترده را توسعه مي دهند و به آزمون پوستي ليشمانيايي بي رمق (anergic) اند.

ليشمانيازيس پوستي عود كننده (RCL): يك ]حالت[ متفاوت باليني ناشناخته و مرتبط ليشمانيازيس، RCL به عنوان يك زخم دوباره عود كننده در محل ظاهراً بهبود يافتة بيماري سالها پس از عفونت اصلي ظاهر مي شود. نوعاً زخم هايRCL در صورت رخ مي دهند و RCL بعنوان يك پاپول، پلاك يا دسته اي از پاپول هاي بزرگ شونده كه با يك جاي زخم مركزي بهبود مي يابند ]شناسايي مي شود[ توسعة بي امان محيطي ممكن است منجر به نابودي مشخص صورت مشابه لوپوس زننده وشكل هاي متفاوت از سل جلدي شود.

ليشمانيازيس جلدي پس از كالا آزار (PKDL): بومي هند و سودان، اين شكل از ليشمانيازيس ماه ها تا سال ها پس از بهبودي از ليشمانيازيس احشايي ايجاد مي شود. آسيب هاي جلدي تنوع زيادي را نشان مي دهند كه دامنه آن از ماكول هاي بي رنگ تا پاپول هاي سرخ و از ندول ها تا پلاك ها ادامه دارد. همانند جذام، طيف گسترده PKDL پاسخ ايمني اشخاص را به ارگانيسم ليشمانيا منعكس مي كند. زخم ها ممكن است متعدد باشد و براي ده ها سال باقي بمانند. انگل هاي جدا شده از زخم ها همانهايي هستند كه منجر به بيماري احشايي اصلي مي شوند.

تشخيص: تشخيص افتراقي از LCL، گسترده و شامل زرده زخم، پيودرم گانگرني، عفونت قارچي عميق، عفونت مايكوباكتريومي، ساركوئيدوزيس و سارسينوماي سلولي اسكوآموس است. در مناطق بومي، تشخيص باليني مشكل نيست ولي تشخيص محرز ]نهايي[ بر يافتن انگل ها در پوست تكيه دارد. بطور معمول، گرفتن يك گسترش از مواد ]ضايعات[ زخم و رنگ آميزي آن با رايت، گيمسايا رنگ آميزي ليشمن روي يك اسلايد ميكروسكوپي بهترين راه رسيدن به اين هدف است. به علاوه واكنش زنجيره پليمر از (PCR) يكي از جديدترين روش هايي است كه براي شناسايي ليشمانيازيس بكار مي رود و آينده خوبي را به عنوان يك روش قابل كار  براي جداسازي و نمونه گيري نشان مي دهد. اغلب تحقيقات آزمايشگاهي حساسيت و ويژگي بيشتري را با PCR نسبت به ديگر روش هاي تشخيصي فعلي موجود نشان مي دهند.

درمان ليشمانيازيس بستگي به اشكال باليني بيماري دارد. براي 50 سال، تكيه گاه اصلي درمان ضد ليشمانيايي تركيبات 5 ظرفيتي آنيموني بوده است (سديم استيبوگلوكونات يا مگلومين آنتي مونات).

ديگر اقدامات شامل سرد كردن، گرماي موضعي، كتوكونازول خوراكي، ريفامپين و پارومومايسين است.

جدا كردن با جراحي معمولاً بدليل خطر عود و بد شكلي هاي آرايشي توصيه نمي شود.

تا امروز، هيچ واكسني بطور تجاري موجود نيست.

پاسخ سازمان جهاني بهداشت:

WHO موارد زير را اجرا كرده است.

1.                          فراهم كردن تشخيص اوليه و درمان فوري

2.                          مهار جمعيت پشه خاكي ها از طريق اسيدي كردن حشره كش هاي ابقايي خانه ها و از طريق استفاده از پشه بندهاي آغشته به حشره كش.

3.                          فراهم كردن آموزش بهداشت و توليد مواد آموزشي.

4.                          جدا كردن و جلوگيري كردن از همه گيري ها در مراحل اوليه.

5.                          فراهم كردن تشخيص اوليه و مديريت مؤثر براي عفونتهاي همزمان HIV/ليشمانيا.

بدليل افزايش محتمل عفونت همزمان ليشمانيا/HIV، آنان اولويت هايي براي سازمان پاسخ و مراقبت از بيماري (CSR) هستند.

در سال 1996، WHO يك سيستم مراقبت اوليه تأسيس كرد كه متشكل بود از 14 مؤسسه در 10 كشور. يك فرم گزارش مورد معيار تعريف و بوسيلة اعضاي شبكه تاييد شد و يك دفتر ثبت بين المللي مركزي در WHO براي مركزيت دادن، رسيدگي كردن و انتشار اطلاعات در مورد عفونت هاي همزمان بر پا شد.

در سال 1998، يك برنامه جديد ملل متحد و WHO روي HIV/AIDS (UNAIDS) بطور مقدماتي كه به قوي كردن شبكه مراقبت كمك مي كرد بر پا شد. اين برنامه به 28 مؤسسه گسترده شد. خصوصاً در شرق آفريقا و شبه قاره هند (هند و نپال). تمامي اعضاي شبكه يك پاية سالانه را به WHO گزارش مي كنند. يك سيستم اطلاعات جغرافيايي كامپيوتري شده (GIS) براي نقشه برداري و پايش عفونت هاي همزمان در جهتي كه ديدن و تحليل داده هاي همه گيري شناختي را آسان مي كند استفاده مي شود.

آشكاري عفونت همزمان HIV/ليشمانيا بوسيلة پوشش جغرافيايي گسترش يابندة شبكة مراقبت و از طريق ارتقاء گزارش دهي در حال پايش است. WHO مراقبت پزشكي فعال را تشويق مي كند. خصوصاً در جنوب غربي اروپا كه معتادان تزريقي جمعيت اصلي در معرض خطرند. در نهايت چون تنها در 40 كشور از 88 كشور بومي، گزارش دهي ليشمانيازيس اجباري است، WHO قوياً پيشنهاد مي كند كه 48 كشور باقي مانده بومي نيز اين روند را در پيش گيرند.

 

خلاصه: ليشمانيازيس بيماري اي تك ياخته اي است و حدود 12 ميليون نفر را در سراسر جهان مبتلا مي كند ]كرده است[، كه با 5/1 تا 2 ميليون مورد جديد سالانه همراه است. بوسيله گزش پشه خاكي منتقل مي شود. طيف باليني ليشمانيازيس پس از زخم جلدي خودبخود بهبود يابنده تا بيماري چندگانة پوستي ـ مخاطي كه به بيماري احشايي كننده مي رسد كشيده مي شود. بروز جهاني  اين بيماري عفوني بدليل مسافرت هاي بين المللي، جايگزيني انساني عادات ناقل و عوامل همزماني كه منجر به افزايش حساسيت مي شود مثل عفونت HIV و سوء تغذيه در طول سالهاي اخير افزايش داشته است. بسياري از گردونه هاي ليشمانيا بيماري را منتقل مي كنند و طيف باليني اگرچه زماني معتقد بودند قابل پيشگيري است تا آشكار شدن ادامه مي يابد. تشخيص ممكن است بدليل اندازة كوچك تك ياخته كه با ماكروفاژهاي پوست، مغز استخوان و دستگاه توري پوشينه اي >ارتيكولوآندوتليال< پنهان شده است مشكل شود.

درمان مدت ها براي اشكال شديد بيماري يك مبارزة سخت بوده و با ظهور مقاومت دارويي مشكل تر مي شود. براي ليشمانيازيس هيچ واكسن مؤثري وجود ندارد.

ایمنی در لیزر

ایمنی در لیزر

 

لیزر منبع نوریست که میتواند برای اشخاصی که با آن در تماسند خطرناک باشد. حتی لیزرهای با نور کم هم میتواند برای بینایی اشخاص مخاطره آمیز باشد. لنسجام ذاتی و پخش اندک نور لیزر به این معناست که این پرتو قادر است در نقطه ی بسیار کوچکی در شبکیه ی چشم متمرکز گردد که نتیجتا در عرض چند ثانیه منجر به سوختگی موضعی و آسیبهای دایمی خواهد شد. طول موجهای خاصی از لیزر قادرند ایجاد آب مروارید یا کاتاراکت کرده و حتی منجر به جوش آمدن مایع زجاجیه گردند. علاوه بر این لیزرهای مادن قرمز و فرابنفش خطر بیشتری را متوجه فرد میکنند چرا که واکنش بسته شدن پلک در انسان در مواقع خطر احتمالی برای چشم تنها در مواقعی که نور مرئی باشد انجام میشود.

 

دسته بندی

لیزرها بر اساس طول موج و حداکثر توان خروجیشان در رده های زیر طبقه بندی میگردند:

دسته ی اول: اساسا بی خطر؛ هیچگونه احتمالی برای آسیب رساندن به چشم در این گروه وجود ندارد. این امر میتواند بدلیل توان خروجی محدود آنها( که حتی در تماسهای طولانی هم خطری را متوجه چشم شخص نمیکنند) باشد و یا به این دلیل باشد که محصور بودن آنها و عدم تماس در شرایط طبیعی کار بطور کلی احتمال خطر تماس را از بین میبرد مثل حالتی که در دستگاه های خواندن سی دی وجود دارد.

 

دسته ی دوم: واکنش طبیعی یسته شدن چشمها از آسیب جلوگیری خواهد کرد و توان خروجی آنها حدود 1mW میباشد.

 

دسته ی سوم اولیه: لیزرهایی که در این دسته قرار میگیرند بواسطه ی بکار گرفته شدن در ابزاری که ممکن است باریکه ی نور را تغییر دهند خطرناک در نظر گرفته میشوند. توان خروجی آنها 1-5mW میباشد. اغلب لیزرهای نقطه ای در این گروه قرار دارند.

 

دسته ی سوم ثانویه: این دسته زمانی خطرناک محسوب میشوند که باریکه نور مربوط به لیزر مستقیما بدرون چشم تابیده ویا منعکس شود. این گروه مربوط به لیزرهایی میشود که قدرتی حدود 5-500mW دارند. انعکاسهایی که با پراکنده شدن باریکه ی نوری همراه باشند بعنوان یک خطر جدی در نظر گرفته نمیشوند.

 

دسته ی چهارم: لیزرهای این دسته بینهایت خطرناکند. حتی اگر انعکاس پراکنده شده ی آنها هم به پوست  و یا چشم تابیده شود هم میتواند خطرناک باشد. لیزرهایی که توان بیش از 500mW  و یا توانایی تولی امواج نوری داشته باشند در این دسته قرار میگیرند. اگرچه که شدت نور خروجی آنها ممکن است تنها چند برابر نور درخشان خورشید باشد ولی بایستی توجه داشت که این نور مستقیما بر نقطه ی بسیار کوچکی متمرکز میگردد.

 

نیروهایی که برای لیزرهای بالا ذکر شد انواع معمول توانها میباشند. دسته بندی ما مستقل از طول موج و موجی و یا پیوسته بودن لیزر میباشد و تنها بر ایمنی تاکید دارد.

 

رهنمودها

استفاده از پوشش محافظتی برای لیزرهای دسته ی سوم ثانویه و دسته ی چهارم قویا توصیه میشود و طبق نظر سازمان مدیریت خطرات و ایمنی شغلی ایالات متحده الزامیست. با اینهمه تحقیقات صورت گرفته نشان داده اند که دانشمندان محقق حتی در شرایطی که با لیزرهای گروه چهارم سر و کار دارند معمولا از پوششهای محافظ چشمی استفاده نمیکنند. مشکل اینجاست که محافظهایی همچون عینکها پس از مدت کوتاهی ناخوشایند و عذاب آور خواهند بود. برای مثال در طیف سنجی آرایش تجربی دائما تغییر کرده و تنظیم آن مستلزم اینست که شخص مسیر طیف گسیل شده را ببیند. اینکار به اسانی با چشم غیر مسلح قابل انجام است ولی انجام آن با دوربین به مراتب مشکل تر است. در این شرایط افراد بیش از آنکه به ایمنی  اهمیت دهند به سادگی و راحتی کار اولویت میدهند و معمولا قوانین ایمنی را نقض میکنند. گاهی اوقات هم رعایت موازین غیر قابل اجتناب است. برای مثال زمان کار کردن با لیزر RGB از نظر فنی به استفاده از عینکهای ایمنی کاملا مشکی  نیاز است.

 

با اینکه شاید تمامی افرادی که در این زمینه مشغول به کارند با رهنمودهای زیر موافق نباشند ولی قطعا اکثر دانشمندان این رهنمودها را در عرصه ی کاری رعایت میکنند:

 

  • هر کسی که با لیزر تماس دارد باید از خطرات آن بطور کامل مطلع باشد. این آگاهی نباید بسته به زمان تماس باشد بلکه بایستی توجه داشت که کارکرد طولانی با خطرات غیر قابل دیدن(مثل خطرات مربوط به پرتوهای لیزر مادون قرمز) معمولا باعث کاهش هشیاری  و سهل انگاری افراد میگردند.

 

  • بسیاری از افرادی که در شرایطی کار میکنند که کارشان بر روی میزهای نوری انجام میشود و تمامی طیف لیزر در یک سطح افقی حرکت میکند و در لبه ی میز متوقف میگردد احساس کاذب ایمنی در برابر لیزر دارند. این افراد تنها به این امر بسنده میکنند که اگر چشمانشان در امتداد طیف افقی لیزر قرار نگیرد کاملا ایمن هستند ولی باید دانست که بشکل تصادفی امکان منعکس شدن این طیف در همه حال وجود دارد. رهنمودهای زیر ممکن است در کاهش خطراتن نقش زیادی داشته باشد ولی باید دانست که هنوز هم بسیاری از خطرات تنها بدلیل استفاده نکردن عینکهای محافظ است.

 

     در یک تنظیم نوری مهم، اطمینان از اینکه تمامی آینه ها، فیلترها، و عدسی ها کاملا در حالت عمودی قرار گرفته اند مشکل است. این حالت خصوصا زمانی که شرایط کار تغییر میکند اهمیت بیشتری میابد. انعکاسهای اتفاقی رو به بالا ممکن است توسط ساعت و یا جواهرات ایجاد شوند. حتی اگر استفاده از زیور آلات ممنوع باشد باز هم امکان انعکاس از وسایل و ابزار شخص که وارد محدوده ی باریکه ی نور شده اند مثلا توسط پیچ گوشتی امکانپذیر است. بایستی توجه داشت که معمولا انعکاس ها تا زمانی که منجر به آسیب نشده اند ناشناخته باقی میمانند.

 

    زمانی که چیزی را از سطح زمین بلند میکنید با بستن پلک چشم نمیتوانید جلوی خطر لیزرهای چند واتی را بگیرید و بایستی از پوشش معمولا کدر چشمی استفاده کنید. این حالت خصوصا زمانی که لیزرها پرتوهای مادون قرمز باشند بیشتر موضوعیت دارد. بستن هر دو چشم در زمین زانو زدن میتواند بعنوان یک روش طبیعی برای محافظت از چشم برای کارگرانی که در محدوده کار میکنند مطرح باشد.

        

        هیچکس نمیتواند بدون استفاده از محافظهای چشمی از تمامی خطرات ذکر شده جلوگیری کند. خصوصا که در برخی محیطهای کاری از پرتوهای نامرئی مادون قرمز استفاده میشود که هیچ نشانه ی ظاهری هم ندارند. به این ترتیب کار کردن بدون عینک در چنین شرایطی مترادف با معاوظه ی سلامتی با راحت طلبییست. عدم استفاده از عینک با اینکه معمول است ولی در هیچ قانون حرفه ای و مستدلی نگاشته نشده است.

 

  • محافظ چشمی مناسب برای هر کسی که در اتاق هست الزامیست و نباید فقط برای کسی که مشغول کار است الزامی در نظر گرفته شود.

 

  • مسیر پرتوهای با شدت بالا( بالای 200mW) که معمولا تعدیل نمیشوند با یستی به لوله ی سیاهی هدایت شوند. این موضوع در خصوص پرتوهای فرابنفش ضعیفتر هم بواسطه ی احتمال سرطان پوست صدق میکند. زمانی که عمل تعدیل و میزان کردن بر روی پرتو لیزر انجام میشود این امکان که انرژی آن تا حد بی خطر کاهش یافته و سپس بطور ناگهانی به حد بسیار شدید برسد وجود دارد.

 

  • احتیاط خاصی بایستی  در رابطه با وارد کردن و خارج کردن آینه ها در مسیر طیف پرتو انجام پذیرد. میزان کردن پرتو هم میتواند در جای خود خطرناک باشد چرا که ممکن است در این بین پرتو به تیرکهای فلزی محل تابیده و منعکس گردد.

سبکهای بی احتیاط کار کردن ممکن است بواسطه ی دلایل زیر ایجاد شده و یا تسریع گردد:

 

  • سخت بودن دسترسی به حفاظهای چشمی مناسب( خصوصا زمانی که کارگران با طول موجهای مختلف کار میکنند)
  • ابزارهای محافظ بسیار ناراحت و آزار دهنده
  • ارزیابی غیر منطقی خطرات
  • قوانین ایمنی بسیار سختگیرانه که باعث تشویق کارگران به نقض کردن آنها میشود.
  • نداشتن دانش کلی در خصوص موضوعات مربوط به ایمنی

 

ایمنی الکتریکی

بحث در مورد ایمنی لیزر را نمیتوان بدون در نظر گرفتن ایمنی الکتریکی در شکل عمومی کامل دانست. لیزرها عموما در ولتاژ بالا هستند. بطور مثال  لیزرهای موجی کوچک 5mJ 400 ولت به بالا هستند و این میزان به اندازه ی چندین کیلوولت برای لیزرهای قوی تر افزوده میگردد. این نیرو در کنار آب پر فشاری که برای خنک کردن لیزرها مورد استفاده قرار میگیرد و یا ابزارهای الکتریکی مربوطه باعث ایجاد  خطر بیشتری در خصوص لیزرها میگردد. بطور کلی این کاملا ضروریست که برای جلوگیری از ایجاد شوک الکتریکی در زمان آب گرفتگی احتمالی محل تمام قطعات الکتریکی حداقل 10 اینچ از زمین فاصله داشته باشند. میز نوری، لیزرها و دیگر تجهیزات بایستی بشکل صحیحی نصب گردند.

 

جوشکاری فلزی توسط  لیزر

جوشکاری توسط پرتو لیزر در تولیدات صنعتی بشکل روزافزونی در حال گسترش است و دامنه ی استفاده ی آن از میکرو الکترونیک تا کشتی سازی گسترده شده است. تولید انبوه خودکار در این بین از بیشترین توسعه  برخوردار گشته اند که این پیشرفتها را میتوان مرهون عوامل زیر دانست:

  • حرارت ورودی محدود
  • منطقه ی حرارت پذیرفته ی کوچک
  • میزان ناصافی اندک
  • سرعت بالای جوشکاری

این خصوصیات جوشکاری لیزری را گزینه ی منتخب بسیاری از قسمتهای صنعتی کرده که از جوشکاری مقاومتی در گذشته استفاده میکردند. با توجه به خصوصیات منحصر به فرد این روش میتوان بکارگیری گسترده ی آنرا در زمینه ی کاربردهای مختلف انتظار داشت.

فرآیندهای ترکیبی که از ترکیب لیزر و قوس MIG  استفاده میکنند برای قرار گرفتن بر سطحی که بایستی جوشکاری در آن انجام شود طراحی شده اند. علاوه بر این تجهیزات .یژه ی بکار گرفته شده بشکل قابل توجهی ابزارهای مورد نیاز برای آماده سازی لبه ی مورد نظر برای جوشکاری را کاهش میدهند. آلیاژهایی که برای سیمهای پر کننده در قسمت درز گیری بکار میروند باعث یکدست شدن فیزیکی آن ناحیه میشوند. علاوه بر این فرآیندهای ترکیبی بکار گرفته شده قادر اند سرعت انجام کار را بشکل قابل توجهی افزایش دهند. همچنین در نفوذ عمقی و درزگیری کلی هم موثرند. پیشرفتهای بی نظیر اخیر در زمینه ی دیودهای لیزری موقعیت جدیدی را برای حل مشکلات همیشگی صنعتی فراهم کرده است. البته باید در نظر داشت که این فرآیندها برای همگون شدن با قسمتهای مورد نظر بایستی بشکلی اختصاصی تغییر یابند.

لیزرهای دی اکسید کربنی قدرتمند(2-10kW) در حال حاضر در جوشکاری بدنه ی اتومبیلها ، قسمتهای حمل و نقل، مبادله کننده های حرارتی و پر کردن حفره ها مورد استفاده قرار میگیرند. سالها لیزرهای یاقوتی  کمتر از 500W برای جوش بخشهای کوچک مورد استفاده قرار میگرفتند. برای مثال قسمتهای کوچک و ظریف ابزارهای پزشکی، بسته های الکترونیکی و حتی تیغ های اصلاح صورت. لیزرهای یاقوتی چند کیلوواتی از گذراندن پرتو از فیبرهای نوری استفاده میکردند. اینکار بسادگی توسط روبوت ها انجام میشد و دامنه ی وسیعی از کاربردهای سه بعدی مثل برش لیزری و جوش بدنه ی اتومبیلها را ممکن میکرد.

پرتو لیزر در نقطه ی کوچکی متمرکز میشود و باشدتی که در آن نقطه ایجاد میکند باعث ذوب و حتی بخار کردن فلز میشود. برای تمرکز نیروی لیزرهای دی اکسید کربنی قدرتمند، آینه های خنک شونده توسط آب بجای عدسی ها مورد استفاده قرار میگرفتند. جوشکاری بطور کلی به دو شکل انجام میشود. در شکل هدایتی جوشکاری، حرارت از طریق هدایت گرمایی به فلز منتقل میگردد. این روش مختص لیزرهای یاقوتی نسبتا کم انرژی تر است کهم معمولا جوشکاری های کم عمق تر با آنها انجام میشود. جوشکاری با لیزرهای پر انرژی معمولا در پر کردن حفره ها مورد استفاده قرار میگیرد . در این قسمت است که ذوب و تبخیر فلز اتفاق می افتد.

آلزایمر

بازدید کننده ی گرامی، متن فارسی پیش روی شما حاصل کار گروه ترجمه ی ما میباشد. برای مشاهده ی متن اصلی به زبان انگلیسی و بدست آوردن نسخه مناسب چاپ آن روی لینک زیر کلیک کنید: http://web.indstate.edu/thcme/anderson/DR.htmledfh   بیماری آلزایمر      بیماری آلزایمر بیماری آینده است . با نظر به جمعیت سالخورده و اینکه این بیماری خصوصا سالمندان را مبتلا میکند در آینده ارتباط نزدیک تری با حرفه پزشکی پیدا خواهد کرد . همچنین تعداد زیاد افراد مبتلا به آلزایمر و بهای سنگینی که برای زحمات ، پول و امکانات مراقبتی قربانیان این بیماری بایستی پرداخت شود ، کلا در آینده بار قابل توجهی را بر جامعه وارد میکند .  به هر حال اینجا هدف بحث در مورد این جنبه های بیماری نیست و به جای آن آسیب شناسی آلزایمر تا سر حد دانش کنونی مرور و بررسی میشود . بیماری آلزایمر از برخی جهات هنوز تعریف نشده است . این بیماری یک بیماری پیشرونده است که 5 تا 15 درصد افراد بالای شصت و پنج سال را مبتلا میکند . به علاوه این بیماری به میانسالان محدود نمیشود و طبق گزارشات در افراد 13 تا 19 سال هم شیوع دارد. تا قبل از سال 1960 ، واژه ی آلزایمر به موارد نسیان قبل از پیری که ظرف 5 سال به مرگ منتهی میشد و تغییرات عصبی کالبد شناختی آن در نمونه گیری از بافت مرده قابل مشاهده بودند اطلاق میشد . در حال حاضر هنوز هم بحث های قابل توجهی پیرامون اینکه آیا بیماری ای که تحت عنوان آلزایمر در میانسالان وجود دارد همان بیماری آلزایمر در جوان تر هاست یا نه وجود دارد. به اضافه ، تحقیقات گذشته و فعلی در مورد آلزایمر همان طور که سعی داشته اند بیماری را تعریف کنند همان طور هم سعی در توصیف فرآیند بیماری داشته اند . در حال حاضر ، تشخیص بیماری آلزایمر بر پایه ی اختلالات  ویژه ی افراد و نمونه گیری از بافت زنده ی مغز یا بافت مرده بعد از مرگ به منظور جستجوی انهدام(زوال)  مغزی ، کثرت لکه های سخت و گره های رشته ای عصبی میباشد . اینکه واقعا چه چیزی بیماری آلزایمر را موجب میشود نامعلوم است . کهولت سن همیشه به عنوان دلیل مد نظر بوده است . فراوانی موارد بیماری در میان سالخوردگان این نظریه را تقویت میکند ولی چگونگی پراکندگی موارد در جمعیت هرگز توضیح داده نشده است . اینکه عوامل قابل انتقال مثل ویروس هایی که هنوز کشف نشده اند عامل آلزایمر باشند اکنون بسیار بعید به نظر میرسند . ادعاهای دیگری نیز مبنی بر وجود یک جزء ژنتیکی وجود دارد . حضور یک بیماری مشابه آلزایمر در بیماران مبتلا به نشانگان داون ، البته نه الزاما همان آلزایمر، پایه ای برای این ادعاهاست . به اضافه جریان خون مغزی کاهش یافته ، سموم محیطی و کاهش استیل کولین رتبه های بعدی را در اینکه علت آلزایمر باشند کسب کرده اند . نظریه های گوناگونی برای علت آلزایمر مطرح شده اند ولی تاکنون درستی هیچکدام ثابت نشده است . برخی ویژگی های معین همیشه در قربانیان آلزایمر مشاهده میشود ولی با این همه این ویژگی ها مختص آلزایمر نیستند . بنابر این اطلاق بیماری آلزایمر با مشاهده ی این شاخص ها بیشتر یک درجه و امتیاز است تا یک حکم قطعی . اختلالات ویژه ای در قربانیان آلزایمر اثبات شده است اما درجه و شدت این اختلالات از بیماری به بیمار دیگر متفاوت است . بنابراین ارزیابی وضع روانی بیمار بایستی بر پایه ی مجموعه ای  از خصوصیات باشد تا یک ویژگی تنها . حافظه یکی از شایان توجه ترین اختلالات است که معمولا با ضعف اندکی که اخیرا عارض شده و حالت پیشرونده ای با رشد بیماری به خود میگیرد و شدید تر میشود آغاز میشود . به اضافه تیرگی در مهارتهای گویشی فرد ، توجه به فاصله ، اجرای اعمال روزانه و مهارتهای دیداری به طور معمول دیده میشود . علاوه بر این تغییراتی هم در اعمال و شخصیت قربانیان آلزایمر دیده میشود که تغییراتی در خلق و خوی فرد ، فعالیتهای حرکتی ، فعالیتهای زندگی روزمره ، مهارتهای اجتماعی ، اختلالات روانی ، ظهور علایم نباتی  و افزایش اضطراب و تشویش از آن جمله اند . تکرار میکنیم که وجود این علایم به تنهایی توجیه کننده ی بیماری آلزایمر در فرد نیست بلکه [به خودی خود] تنها برای اشاره به یک فراموشی آلزایمر مانند کافی است . از نظر کالبد شناسی عصبی و بافت شناسی عصبی هم تصویر بیماری آلزایمر ساده تر از مواردی که اشاره شد نیست . در تمام موارد نمونه برداری از بافت مغز پس از مرگ کوچک شدگی بخش قشری مغز ، لکه های سخت مربوط به پیری ، گره های رشته ای عصبی و تغییرات دانه ای حفره ای را آشکار میکند . این نشانه ها به عنوان مهر تایید مغز بیمار آلزایمری شناخته میشوند ولی با این وجود مختص آلزایمر نیستند و ممکن است در دیگر آسیب شناسی ها و حتی مغز طبیعی افراد سالخورده مشاهده شوند . همراه با بیماری آلزایمر کاهش تعداد یاخته ها ، لکه های سخت و گره های عصبی رشته ای در قسمتهای جلویی و جانبی مغز ، هیپوکامپوس ، آمیگدالا و گره های پایه ای فراوانی به چشم میخورد ولی تباهی مغز تنها در بعضی موارد و در محل های دیگر مغز گزارش شده است . یکی از جدیدترین نظریه ها در این باره میگوید مشاهده ی کاهش یاخته ها به قدری مهم است که میتواند دلیل پیشنهادی برای بیماری آلزایمر باشد .[کاهش یاخته های مغز با کاهش یاخته های عصبی در ارتباط است که محتملا توصیف کننده ی آلزایمر در آینده است] بنابراین کاهش این یاخته های عصبی به کاهش ارتباط بین ساختارهای مختلف مغز منجر خواهد شد و زوال این مراکز تقریبا به همان ترتیب خطوط انتقالی را چنان قطع میکند که به زوال تمامی قسمتهای مجاور منجر میشود . تلاش برای یافتن علت اصلی یا درمان موثر منجر به این شده که امروزه اکثر تحقیقات به جداسازی اختلالات ، وضعیت ها و تغییراتی که در نتیجه ی وقوع آنها شخص به آلزایمر مبتلا خواهد شد معطوف شود . به منظور مطالعات انتقال عصبی ، مغز بایستی اندکی بعد از فوت برداشته شود که ترجیحا برای صحت بیشتر زمان اینکار یک ساعت بعد از مرگ پیشنهاد میشود . مطالعات نشان داده اندکه قربانیان آلزایمر همگی کاهش استیل کولین و سوماتواستاتین را نشان داده اند و ممکن است کاهش نوراپی نفرین ، سروتونین و جسم p  در یاخته های انتقال دهنده ی دستگاه عصبی مرکزی را هم داشته باشند . جالب توجه است که نه پلی پپتید های روده ای موثر روی قطر عروق و نه کوله سیتوکینین در دستگاه عصبی مرکزی هیچکدام کاهش نمیابند . دیگر مطالعات به فلزات معینی معطوف است که ممکن است عوامل علیتی احتمالی باشند . مطالعات دیگر لکه های سخت مغزی را برای درک ارتباط آنها با بیماری بررسی میکنند . در حال حاضر تحقیقات بر روی مغز بیماران آلزایمری در مرحله ی مقدماتی است که گاها به نتایج متناقضی هم منتهی میشوند . با وقوع یک کشف مهم در مورد این بیماری ، به هر حال ، اینکه واقعا چه اتفاقی برای مغز میافتد ، میتواند هسته ی اصلی مطالعات بعدی روی بیماری ، تشخیص و حتی درمان آن باشد که قطعا به طبع آن کشف مهم اتفاق خواهند افتاد . در کشاکش حرفه ی پزشکی با تعداد رو به ازدیاد مبتلایان به این بیماری ، ما محتملا شاهد این خواهیم بود که آلزایمر حتی از یک مقوله ی خانوادگی هم  عمومی تر شود مگر درمان قطعی یا درمان علامتی  پیشگیرانه ای ابداع شود . در راستای ادامه ی تحقیقات روی این بیماری اینکه چه چیزی آلزایمر را موجب میشود هم شفاف تر خواهد شد . ممکن است ثابت شود که آلزایمر فقط دسته ای  از اختلالات با پایانی مشترک نیست . مشکل بتوان تصور کرد که در آینده ای  نزدیک علت یا علل و همچنین وقوع و پیشرفت آلزایمر به روشنی توضیح داده شود . اگر دیده میشود که درمانی برای آلزایمر وجود ندارد پس بایددر حال حاضر منتظر این بود که آلزایمر جامعه را در سطح وسیعی مجبور به تغییراتی بکند . اگر چه که میتوان امیدوار بود که این تغییرات و پیامد های ناگوار به وسعت آنچه در مورد  AIDS شاهد بودیم نباشد . برخلاف AIDS این بیماری قابل پیشگیری نیست و با جمعیتی که رو به کهولت می رود اتخاذ تصمیمات سختی را پیش رو داریم . موضوعاتی مثل مهرین کشی (کشتن دلسوزانه) ، پرستاری در منزل ، اخلاقیات مربوط به درمان و رفتار با بیمار  احتمالا بر آینده ی مراقبتهای بهداشتی سایه خواهند انداخت .